
انيشتين يك سلام ناشناس، البته مي بخشي
. . .
اجازه ده كه با دست لطيف خويش بنوازم
به نرمي، چين پيشاني افكار بلندت را
. . .
انيشتين آفرين بر تو، انيشتين ناز شست تو
نشان دادي كه جرم و جسم چيزي جز انرژي نيست
. . .
انيشتين صدهزار احسن، وليكن صدهزار افسوس
حريف از كشف و الهام تو دارد بمب مي سازد
انيشتين اژدهاي جنگ
جهنم كام وحشتناك خود را باز خواهد كرد
دگر پيمانه عمر جهان لبريز خواهد شد
دگر عشق و محبت از طبيعت قهر خواهد كرد
. . .
انيشتين بغض دارم در گلو، دستم به دامانت
نبوغ خود به كار التيام زخم انسان كن
سر اين ناجوانمردان سنگين دل به راه آور
نژاد و كيش و مليت يكي كن، اي بزرگ استاد
زمين يك پايتخت امپراتوري وجدان كن ...
به اين وحشي تمدن گوشزد كن حرمت ما را
پا فراتر نه
. . .
خدا را نيز پيدا كن !!
نامه استاد شهريار به انيشتين