حدود ۵ سال پيش كه برخى مطبوعات با ارائه اسناد معتبر، نحوه اجرايى شدن طرح هاى ضد ايرانى كاخ سفيد را از طريق مزدوران داخلى اش برملا كردند، اين نكته كاملاً روشن شد كه حاكمان ايالات متحده آمريكادر طرح هاى براندازانه ، همواره روى عناصر وابسته به خود در عرصه هاى سياسى و مطبوعاتى كشور سوژه، به عنوان مهم ترين پايگاه و ابزار كار خود حساب باز مى كنند.
در طول سال هاى بين ۸۴-،۷۵ صحنه سياسى ـ مطبوعاتى ايران شاهد فعاليت آشكار عناصر تحريك يا اغوا شده به نفع مقاصد ضد ايرانى نظام سلطه بود كه متأسفانه زير نام هاى آزادى بيان، جامعه چندصدايى و تحمل مخالف، حتى از حمايت مادى و تبليغاتى مقام هاى دولتى نيز برخوردار بودند و اگر مجاهدت و مقاومت آگاهانه نيروهاى مؤمن و انقلابى در عرصه هاى سياسى و مطبوعاتى و قضايى نبود، شايد طرح براندازى نرم واشنگتن به مرحله كاميابى هم رسيده بود.
اكنون كه تجربه تلخ دوران موسوم به اصلاحات پيش روى ماست، نمى توان از كنار خبر «امضاى طرح سرى بى ثبات كردن اوضاع ايران از سوى بوش» به سادگى گذشت، بلكه ناخودآگاه اين واقعيت در ذهن برجسته مى شود كه صدها كاخ سفيد و پنتاگون هم نخواهند توانست بدون كمك عوامل محلى به اهداف خود در كشور موردنظر برسند. بنابراين در طراحى سازوكارهاى تدافعى يا تهاجمى عليه موج جديد پروژه براندازى، پيش از هر چيز، شناسايى پايگاه هاى احتمالى دشمن در داخل و جست وجوى راه هاى مهار هر يك از اين پايگاه ها، متناسب با ساختار، هويت و مأموريت شان ضرورت دارد.
جمهورى اسلامى ايران با پشتوانه اعتقادى و مردمى خود همواره در برابر ترفندهاى پيچيده و تهاجمات سهمگين بدخواهان خود، چون كوه استوار مانده و متجاوزان را در پس هر يك از عمليات هاى سخت و نرم شان پشيمان كرده است اما اين بدان معنا نيست كه سمپاشى مستمر عليه باورهاى مكتبى و عقده گشايى عناصر بدخواه عليه آموزه هاى ارزشى و نظام دينى تحمل شود.
كسانى كه هرگونه نقد غيرمستقيم و محرمانه نسبت به خود را به عدم درك پيام دوم خرداد و واپسگرايى نسبت داده و كمترين انتقاد را با موجى از تهديد و فشار و تفرعن پاسخ مى دادند، امروز به گونه اى بى سابقه، رئيس جمهور مكتبى و منتخب مردم را با انواع تعابير زشت مورد خطاب قرار داده و گويا براى جبران خسارات مادى ناشى از عدالت گرايى دولت نهم، خود را مجاز به هرگونه پرده درى و فحاشى عليه شخصيت دوم مملكت مى دانند.
اگر «بى ثبات كردن وضعيت ايران» مستلزم «بى ثبات نشان دادن وضعيت» و «تحقير روحيه استقلال طلبى، دين محورى و انقلابى» باشد، شبه گروه هايى كه اكنون به نام نقد عملكرد و برنامه دولت نهم، در واقع كمر به نفى رويكرد عدالت گرا، دينمدار و مردم محور بسته اند، خواسته يا ناخواسته با جورج بوش در امضاى دستورالعمل حمله به ثبات ايران شريكند، زيرا در ساختار و سازمان فكرى ايرانيان، نفى و حذف هر يك از آموزه هاى مذكور عامل دلواپسى و واكنش منفى خواهد شد. از اين رو منتقدانى كه با دغدغه حفاظت از حريم اين باورها وارد صحنه نقد مى شوند، همواره در قامت يك دوست ديده شده اند و بازشناسى آنها از بى دردها و غائله آفرين ها آسان است.
همه شواهد نشان مى دهد كه «دوستان خوب آمريكا»، از چشم انداختن دولت مكتبى احمدى نژاد را در نزد ملت ايران در صدر دستور كار خود قرار داده اند.