من فكر ميكنم از تمام كارها ساده تر، كلاهبرداري است.
روزنامه «جامجم» گزارش داد: يك كلاهبردار حرفهاي كه پس از فرار از زندان به كشور سوئد گريخته بوده، از طريق تماس با مراكز درماني و سازمانهاي دولتي، خودش را پزشك دلسوزي معرفي ميكرده است كه قصد دارد چند دستگاه آمبولانس به آنجا هديه كند، اما چون براي ورود اين آمبولانسها به ايران، بايد حقوق گمركي پرداخت شود، گيرندگان بايد مبلغ تعرفههاي گمركي را به حساب وي واريز كنند. بقيه ماجرا هم معلوم است: مديران ذوقزده شانزده نهاد دولتي تا به حال سيصد ميليون تومان به حساب آقا واريز كردهاند و حالا رئيس پليس مبارزه با جرايم رايانهاي و خاص اعلام كرده است كه آقاي دكتر قلابي بوده و به طريق مشابه تا به حال دهها كلاهبرداري ديگر هم داشته است. جناب سرهنگ همچنين اعلام كرده است كه اين موضوع به اينترپل گزارش شده اما در صورت دستگيري كلاهبردار خوشذوق، چون قانون تبادل مجرمين بين ايران و سوئد وجود ندارد، پليس ايران كار بيشتري از دستش ساخته نيست. من پيشنهاد ميكنم پليس براي مبارزه بيشتر و بهتر با مجرمان رايانهاي و خاص، يك واحد مجزايي براي ارشاد و راهنمايي مديران سادهلوح و خاص تشكيل بدهد تا مجرمان رايانهاي و خاص، از هزاران كيلومتر آنطرفتر صرفا با چند تماس تلفني نتوانند به سادگي خوردن يك ليوان آب صدها ميليون كلاهبرداري كنند. حالا بيتالمال و پول مردم به كنار، هر كس بشنود برايمان حرف درميآورد. آمبولانسها هم كه دايما فرياد ميزنند «بَبو... بَبو.. بَبو»!