من بودم و سایه ام.....! / مسعود ده نمكي
|

می گویند وقتی میرزا رضای کرمانی شاه را ترور کرد در زندان به شدت اورا می زدند تا بگوید همدستانش چه کسانی بودند و به قول امروزی ها تیم عملیاتی را لو بدهد.اما هرچه اورا می زدند میرزا فریاد می زد که والله بالله من تنها بودم.اما دژخیم باور نمی کرد کسی به تنهایی بتواند وجرات ان را داشته باشد که شاه را ترور کند. میرزا هر چه دید داد فریا های او و اظهاراتش را باور نمی کنند گفت بابا ما ۵ نفر بودیم.شکنجه گران کوتاه امدند و گفتند ما که از اول گفتیم تو تنها نبودی! خوب بگو همدستان تو چه کسانی بودند ؟ میرزا در جواب گفت:
<من بودم و سایم و فلانم و دو تا ...ام>
با عرض معذرت از اینکه نکته تاریخی را سانسور کردم..
اما به هر حال ما امروز در لبنان شاهد هستیم که سید حسن نصر الله است و سایه اش و ........
قرار است همه ملتهای اسلامی به همراه دول خود یکصدا در همراهی حزب الله بگویند < اوا خدا مرگت بده اسرائیل چقده تو بدی!!!>
البته یک گام دیگر برای کسانی که مثل میر زا رضا می اندیشند هست که بعدا می گویم. | |
اصل مطلب در عدالتخانه اینجا
2
نوشته شده در سه شنبه
1386/03/08ساعت   توسط سرباز خمینی
|
دنیا!!!
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/12/24ساعت   توسط سرباز خمینی
|
پر پرواز منو ازم نگير
پر پرواز منو ازم نگير
پر پرواز منو ازم نگير
«مبناي پرواز انسان، عشق معنوي است. اگر مرا گرفتند به خاطر اين بود که اولا به هيچ جا وصل نبودم و ثانيا از اين که من آدم دست و دلبازي بودم و راه پولدار شدن را به بقيه نشان مي دادم مي ترسيدند. هرچند که پولدار شدن در ايران کار راحتي است.» بله اين فرمايشات، قسمتي از بيانات شهرام جزايري در دادگاه آخرش است !
به روايت ماموران محافظ
در طول مسير، جزايري با ما صحبت کرد و متقاعدمان کرد که در ميانه راه به او اجازه بدهيم سري به خانه اش بزند و ما هم تنها به دلايل عاطفي اين تقاضا را پذيرفتيم، اما پس از اين که شهرام به داخل خانه رفت غيبش زد.
به روايت کارگردان فيلم «اخراجي ها»
به گزارش آفتاب، مسعود ده نمکي در رابطه با فرار شهرام جزايري اظهار کرد: «شهرام جزايري هم رفت تا تبديل به يکي از اسرار مگوي سيستم قضايي کشور شود تا شايد آيندگان به بازي هاي روزگار ما بخندند. بازي با افکار عمومي بد است و اين شائبه که شهرام جزايري با گذشت 28 سال از عمر نظام و دستگاه امنيتي و قضايي، تنها مهره اي براي آلوده کردن نام مسئولان کشور بوده از انحراف در اصل مبارزه با مفاسد اقتصادي خطرناک تر است.»
به روايت برخي منابع نزديک
روزنامه جمهوري اسلامي در ستون «جهت اطلاع» شماره 7 اسفند خود نوشت: «محافل نزديک به پرونده شهرام جزايري خبر مي دهند وي بعد از پايان دور جديد محاکمه اش با اين تصور که به زودي آزاد خواهد شد، مدتي بود که هر روز به محل تجارتخانه خود در يک ساختمان شش طبقه به رتق و فتق امور شرکت هاي خود مي پرداخت و هنگام عصر به زندان برمي گشت. البته زندان نيز براي شهرام جزايري در حکم استراحتگاه مرفهي بود که دست کمي از منزل شخصي او نداشت. او در دوران زندان از همسر اول خود جدا شد و با دختر جواني ازدواج کرد که از او پسري به نام ايليا دارد. اين فرزند محصول همين دوره زندان است. (که همين نشان مي دهد زندان مي تواند به بعضي ها چقدر فشار بياورد.)
به رو يت نمايندگان مجلس
عماد افروغ در مصاحبه با حيات نو اعلام کرد: شهرام جزايري چندان هم سمبل فساد اقتصادي نبود، چون ما ريشه فساد را بايد در قدرت دولت جست وجو کنيم. يعني ثروتمنداني که يک شبه از ثروت هاي نهفته در مسير قدرت دولت استفاده مي کنند.
محمد قمي عضو کميسيون انرژي نيز در گفت وگو با عصر ايران اعلام کرد: در فرار شهرام جزايري زد و بند خاصي صورت گرفته و فرار وي تباني شده است و ممکن نيست کسي مانند شهرام جزايري که تمام رسانه ها از او صحبت مي کنند، بتواند به راحتي فرار کند.
به روايت رسانه ملي
صحنه پاياني قسمت آخر سريال 52 قسمتي «بازنده در بن بست» به کارگرداني سيروس مقدم ( پوريا پورسرخ در نقش «مهرام رذايلي» تک و تنها و محزون در وسط يک خانه مجلل خارج از کشور ايستاده و مشغول اداي اين تک گويي است): چه اشتباه بزرگي کردم که به مردم و کشورم خيانت کردم... چرا بايد گول مي خوردم... تمام اون پول هايي که در نتيجه فساد اقتصادي به دست آوردم و توسطش به تنهايي به اقتصاد کشور ضربه زدم به چه دردم خورد؟... همسرم منو ترک کرد، دخترم از خونه فراري شد، پسرم تو يه مهموني اکس پارتي کله پا شد، همه هموطنانم از من بدشون مياد، خودم هم که ايدز گرفتم ضمن اين که معتاد هستم و باد فتق و رماتيسم و قند خون هم دارم، سقف کاخم هم داره چکه مي کنه، جديدا ارواح شيطاني هم که مي بينم، ضمن اين که يه گروه مافيايي هم در راهن که منو به قتل برسونن... تازه اين تمام مصيبت نيست... شوفاژ هم خرابه و چاه آشپزخونه هم گرفته. الان هم که قراره منفجر بشم (با صداي مهيبي منفجر مي شود و روي قطعات منفجر شده اش خواننده مي خواند: گاهي وقتا توي قصر هم که باشي دلت از غصه مي لرزه مگه نه؟)
به روايت قاضي
قاضي پرونده شهرام جزايري ضمن تاکيد بر اين که او در هنگام مرخصي متواري نشده است، اشاره نمود يکي از قضات نيز در گذشته به شهرام جزايري براي بازديد از خانواده اش مرخصي ساعتي داده بود. او همچنين اضافه کرد به جزايري دستور مرخصي روزانه دادم، اما گفتم اجرا نشود.
به روايت وکيل مدافع
وکيل شهرام جزايري اعلام کرد: به محض اطلاع از فرار شهرام جزايري از اين اقدام موکلم بسيار متاسف و متعجب شدم. به نظرم بهتر بود که شهرام شکيبا مي شد و فرار نمي کرد (که البته فکر مي کنيم اگر شهرام شکيبا مي شد مجبور مي شد در تلويزيون جام جم مدام بادکنک براي بچه ها باد کند و قربان صدقه مخاطب برود) به نظر مي رسيد حکم شهرام جزايري اين بار سبک تر از گذشته مي شد و شايد معادل همين مقدار (حدود 5 سال زندان) که در حبس بود زندان براي او قائل مي شدند. همچنين احتمالا مقامات مسئول خسارت معنوي و مادي را که بنا به ادعاي وکيل (در طول جلسات دادگاه) ظرف پنج سال اخير به موکلش وارد شده بود قصد داشتند پرداخت کنند که احتمالا حالا آنها صرف هزينه عمليات تجسس شهرام جزايري کرده اند.
به روايت ماموران عمليات تجسس
طبق گزارش ايسنا، تحقيقات گسترده پليس در تهران براي شناسايي مخفيگاه و محل هاي احتمالي تردد شهرام جزايري از پنج شنبه هفته گذشته آغاز شده است.
و... در بعد از ظهر دوشنبه الياس محمودي حکم جديد شهرام جزايري را اعلام نمود: 14 سال زندان و بازپرداخت 61 ميليون دلار و خرده اي مال نامشروع و پرداخت 122 ميليون دلار و خرده اي جريمه.
به روايت باليوود
سکانس پاياني فيلم هندي «قانون، فساد را به سيخ خواهد کشيد هاهه» (که طبعا هيچ ربطي به وقايع اخير داخلي ندارد) روز. داخلي. دادگاه
رئيس دادگاه: مامول خان، شاپول خان شما متهم هستيد که در مراقبت از شاهرخ خان که يکي از دشمنان بزرگ برقراري انصاف و قانون در شهر دهلي يه کوتاهي کردين. به عنوان آخرين دفاع چي دارين بگين؟
مامول خان (با لحن بغض کرده با همراهي موسيقي سوزناک هندي به روايت سيتار): هيچ چيزي تو دنيا به اندازه قانون واسه من و شاپول خان مهم نيست... اما وسطاي راه فهميديم که من و شاپول خان و شاهرخ خان در بچگي با هم همبازي بوديم و بعد تو بزرگي ما پليس شديم و اون مفسد اقتصادي، (ترانه «يه دو سيتي» فيلم شعله) بعدش فهميديم که مادر شاهرخ خان مريضه و نامزدش «سيتا» هم پاي يه درخت چنار منتظرشه تا اون بياد و با چرخيدن و آواز خوندن دور درخت علاقه شو ثابت کنه. ما تحت تاثير اين دلايل محکم عاطفي گذاشتيم بره.
رئيس دادگاه (با صداي لرزان): من مي دونم که شما چقدر به قانون پايبند هستيد و از شدت دلايل عاطفي تون هم خبر دارم، اما مجبورم که به خاطر...
صبر کنيد!
(در دادگاه همراه با موسيقي کوبنده سه بار از سه زاويه مختلف چهارتاق باز مي شود در آستانه در کسي نيست جز شاهرخ خان با عينک دودي، شال گردن زرد، کاپشن چرمي و شلوار استرچ)
شاهرخ خان: اون دو نفر بيگناهن... من رفتم پدر اصلي ام رو پيدا کردم، به زندگي مادرم سر و سامون داد، جبارسينگ رو مجازات کردم، از سيتا قول گرفتم که تا آخر فيلم منتظرم بمونه و برگشتم تا خودم رو تسليم قانون کنم و نشون بدم که عشق معنوي چطور مي تونه مبناي پرواز انسان باشه.
رئيس دادگاه (با نشاط): خدا رو شکر که قانون به آرزوش رسيد و انصاف همچنان حرف اول شهر دهلي رو مي زنه. (چکش را روي ميز مي کوبد) شاهرخ خان به پاس اين قانون شناسي، شما ضمن تبرئه در اين دادگاه به سمت رئيس کلانتري محل انتخاب مي شين. شاپول خان و مامول خان هم ضمن ارتقا به درجه سرهنگي وردست شما مي شن. (موسيقي طرب انگيز هندي- تيتراژ پاياني فيلم)
2
نوشته شده در سه شنبه
1385/12/22ساعت   توسط سرباز خمینی
|
شهرام چيكارش ميكنه؟...
شهرام چيكارش ميكنه؟...
«شهرام جزايري عرب، يك متهم به فساد مالي كه تا پيش از دستگيري، قلب رئوف و مهرباني داشت و به برخي از مردم و تقريبا همه مسئولان كمكهاي مالي زياد ميكرد و بعد از دستگيري، تنها به بعضيها كمك ميكرد، از زندان ... ».
به جاي سه نقطه، گزينه مناسب را بچپانيد.
1. فرار كرد: يعني از غفلت مأموران سوءاستفاده كرد و زد به چاك.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: كدوم كلاغه؟ ... ئه، اين كجا رفت؟
2. فرارانده شد: يعني ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كار شدند تا شهرام خان فرار كند.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ها
شهرام: ئه اون كلاغه رو.
مأمور: خودتي داداش ... من چشم ازت برنميدارم تا يه وقت هوس فرار مرار به سرت نزنه ... ئه، كي از پشت، جلو چشمامو گرفت؟ ول كن آقا جان ... ئه، اين كجا رفت؟
3. فراريده شد: يعني به زور فرارانده شد.
مثال:
شهرام: حالت خوبه؟
مأمور: ميخواي فرار كني؟
شهرام: نه... فقط حالتو پرسيدم.
مأمور: تو بيخود ميكني كه نميخواي فرار كني ... زود باش تا من كلاغه رو نيگاه ميكنم، بزن به چاك ... ئه اين كجا رفت؟
4. فرار رفته شده: يعني قبل از اعلام فرار، رفته بود.
مثال:
:
مأمور: چيزي گفتي؟
:
مأمور: چي ميگي بابا، بلندتر حرف بزن ... اصلا تو كجايي؟ من دو هفتهاس نه ميبينمت، نه صداتو ميشنوم ... ولي خب، چون بايد اصرار كني كه من كلاغه رو نيگاه كنم، نيگاه ميكنم ... خب، حالا چون نوبت منه ميگم: ئه اين كجا رفت؟
2
نوشته شده در شنبه
1385/12/19ساعت   توسط سرباز خمینی
|
.::Revenge Of The Chicken ver.1.0::.
بازی ChickenRush 1.0 یکی از بازی های کم حجم و زیبا بوده که با یک بار بازی شما شیفته این بازی زیبا میشوید .

Download Standard ۹ MB

2
نوشته شده در جمعه
1385/12/18ساعت   توسط سرباز خمینی
|
زنها از مردها در سنین مختلف چه ميخواهند؟
شما فكر ميكنيد زنها از مردها چه ميخواهند؟
ليست اصلي
1- خوشاندام و قشنگ باشد
2- جذاب باشد
3- داراي موقعيت شغلي باشد
4- شنونده خوبي باشد
5- شوخ و بذلهگو باشد
6- قامت برازنده داشته باشد
7- خوشلباس باشد
8- قدرشناس باشد
9- در ذهنش انديشههاي حيرتانگيز و شگفتآور وجود داشته باشد
10- عاشق خوبي باشد و اهل خيالپردازي باشد
ليست بازنويسي شده در 32 سالگي
1- قيافهاش خوب باشد(اولويت با كساني كه دچار كچلي يا كممويي
نيستند)
2- در ماشين را براي خانم باز كند و صندلي را براي خانم از پشت ميز
بيرون بكشد
3- به قدر كافي براي خوردن يك شام گران قيمت در خارج از منزل پول
داشته باشد
4- بيش از آنچه حرف ميزند، گوش كند
5- به لطيفههاي خانم بخندد
6- به راحتي بتواند ساكهاي سنگين حاوي مواد خوراكي را حمل كند
۷- در قبال خوردن يك غذاي خوب خانگي تشكر كند
۸- تاريخ تولد و سالروز ازدواج را به خاطر داشته باشد
۹- حداقل يك بار در هفته حرفهاي عاشقانه بزند
ليست بازنويسي شده در 42 سالگي
1- خيلي زشت نباشد
2- قبل از آمدن من، با ماشين به راه نيفتد
3 - يك كار ثابت داشته باشد و بتواند حداقل يك بار در سال خرج
شام بيرون از خانه را بپردازد
4- وقتي من حرف ميزنم بتواند سرش را تكان بدهد
5- لطيفههاي كهنه و قديمي را به خاطر داشته باشد
6- به قدر كافي توانايي داشته باشد تا بتواند در جابهجاكردن مبلمان
كمك كند
7- پيراهني بپوشد كه برآمدگي شكمش را بپوشاند
8- شيشه آبليمويي را كه نوار اطمينان درش باز شده، تشخيص بدهد و آن
را نخرد
9 - به خاطر داشته باشد كه درب محافظ توالت فرنگي را قبل از
خروج سر جايش بگذارد
10- آخر هر هفته صورتش را اصلاح كند
... در 52 سالگي
1- موهاي گوش و بينياش را كوتاه كند
2- در اماكن عمومي آروغ نزند و خرخر نكند
3- خيلي زياد پول قرض نگيرد
4- وقتي من ابراز محبت ميكنم به خواب نرود
5- لطيفههاي تكراري را هفتهيي چندبار نگويد
6- ظاهرش به قدري مناسب باشد كه گاهي آخر هفتهها بشود با او به
7-پيكنيك رفت والبته حال و حوصله بيرون رفتن را داشته باشد
8- كمتر جوراب لنگه به لنگه بپوشد و لباسهاي زيرش را زود زود عوض كند
9- در برابر خوردن يك شام حاضري تشكر كند
10- اسم و آدرسش را به خاطر داشته باشد
11- چند هفته يك بار در تعطيلات آخر هفته اصلاح كند
... در 62 سالگي
1- از بچهيي كوچك نترسد
2- به خاطر داشته باشد حمام خانه كجاست
3- براي منظم و با قاعده بودن او، نياز به خرج كردن پول زيادي نباشد
4- فقط هنگام خواب به آرامي خرخر كند
5- به خاطر داشته باشد كه چرا ميخندد
6- آنقدر توانايي داشته باشد كه بدون كمك قادر به ايستادن باشد
7- معمولا بتواند بعضي از لباسهايش را بدون كمك ديگران بپوشد
8- غذاهاي سبك را دوست داشته باشد
9- به ياد بياورد كه دندانهاي مصنوعياش را كجا گذاشته است
10- به خاطر داشته باشد كه چه وقت آخر هفته است
... در 72 سالگي
1- كنترل... خودش را از دست نداده باشد
2- نفس بکشد
3- …
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/12/14ساعت   توسط سرباز خمینی
|
بَبو... بَبو...
شما فكر ميكنيد راحتترين كار در مملكت ما چيست؟
من فكر ميكنم از تمام كارها ساده تر، كلاهبرداري است.
روزنامه «جامجم» گزارش داد: يك كلاهبردار حرفهاي كه پس از فرار از زندان به كشور سوئد گريخته بوده، از طريق تماس با مراكز درماني و سازمانهاي دولتي، خودش را پزشك دلسوزي معرفي ميكرده است كه قصد دارد چند دستگاه آمبولانس به آنجا هديه كند، اما چون براي ورود اين آمبولانسها به ايران، بايد حقوق گمركي پرداخت شود، گيرندگان بايد مبلغ تعرفههاي گمركي را به حساب وي واريز كنند. بقيه ماجرا هم معلوم است: مديران ذوقزده شانزده نهاد دولتي تا به حال سيصد ميليون تومان به حساب آقا واريز كردهاند و حالا رئيس پليس مبارزه با جرايم رايانهاي و خاص اعلام كرده است كه آقاي دكتر قلابي بوده و به طريق مشابه تا به حال دهها كلاهبرداري ديگر هم داشته است. جناب سرهنگ همچنين اعلام كرده است كه اين موضوع به اينترپل گزارش شده اما در صورت دستگيري كلاهبردار خوشذوق، چون قانون تبادل مجرمين بين ايران و سوئد وجود ندارد، پليس ايران كار بيشتري از دستش ساخته نيست. من پيشنهاد ميكنم پليس براي مبارزه بيشتر و بهتر با مجرمان رايانهاي و خاص، يك واحد مجزايي براي ارشاد و راهنمايي مديران سادهلوح و خاص تشكيل بدهد تا مجرمان رايانهاي و خاص، از هزاران كيلومتر آنطرفتر صرفا با چند تماس تلفني نتوانند به سادگي خوردن يك ليوان آب صدها ميليون كلاهبرداري كنند. حالا بيتالمال و پول مردم به كنار، هر كس بشنود برايمان حرف درميآورد. آمبولانسها هم كه دايما فرياد ميزنند «بَبو... بَبو.. بَبو»!
2
نوشته شده در جمعه
1385/11/20ساعت   توسط سرباز خمینی
|
مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت
مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت است:
*
مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...
*
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن.
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !
*
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه...
*
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.
*
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خريده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنين.
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته ...
*
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم .
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد .
مشتري : باشه .
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد.
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer
*
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟
*
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم .
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟
2
نوشته شده در یکشنبه
1385/11/15ساعت   توسط سرباز خمینی
|
هيلاري، هيلاري، حمايتت ميكنيم
هيلاري، هيلاري، حمايتت ميكنيم
هفته گذشته، هيلاري كلينتون، همسر رئيسجمهور سابق آمريكا بيل كلينتون، نامزدي خودش را براي انتخابات رياستجمهوري بعدي ايالات متحده اعلام كرد. ما به دلايل زير در اتخابات پيش رو از خانم هيلاري حمايت ميكنيم:

1ـ قيافه هيلاري قابل تحمل است. او نه خشونت كاندوليزا را در قيافهاش دارد و نه حماقت جورج كوچك در ظاهرش مشهود است. مثل آرنولد هم نيست كه با ديدنش آدم ياد انفجار و قتل بيفتند .
2ـ هيلاري اصلا آدم كمصبر و عجولي نيست و اين براي ما كه رئيسجمهورهايي مثل بوش را ديدهايم، نعمت بزرگي است. مطمئن باشيد او اگر آدم كمصبري بود، همان هفت، هشت سال پيش كه مشخص شد بيل كلينتون، با خانم مونيكا سر و سري داشته، خاك كاخ سفيد را به توبره ميكشيد. آدمي كه تحمل هوو را داشته باشد، قطعا ما را هم به عنوان عضو باشگاه هستهاي،تحمل خواهد كرد.
۳ـ همانطور كه در كتب مذهبي و تاريخي هم آمده است، يكي از معدود پادشاهاني كه به جاي گردنكلفتي و پاره كردن نامه و لشكركشي و اين طور كارهاي مردانه، دعوت انبياي الهي را پذيرفت، يك بانو به نام «بلقيس» بود. در نتيجه اين احتمال كه دعوت جناب احمدينژاد از سوي هيلاري كلينتون پذيرفته شود و هيلاري و مردمش رستگار شوند و بگذارند ما هم به رستگاريمان برسيم، خيلي بيشتر است از اينكه يكي مثل آرنولد شوارتزينگر رئيسجمهور آمريكا باشد.
۴ـ همان طور كه بارها مسئولان ما تأكيد كردهاند كه ما هيچ مشكلي با مردم آمريكا نداريم و اگر دولتمردان و دولتيان آمريكايي دست از اين رفتارهايشان بردارند و احترام ملت و دولت ما را نگه دارند و اموال بلوكه شده ما را برگردانند و انرژي هستهاي را حق مسلم ما بدانند ، با آنها هيچ مشكلي كه نداريم، دوست هم خواهيم بود. وقتي هم كه با ملت و دولتي دوست شديم، بايد به نفع آنان شعار دهيم. در نتيجه تحقيقات من از بين تمام نامزدها، فقط هيلاري كلينتون است كه شعارخور اسمش ملس است. مثلا:
هيلاري، هليلاري؛ حمايتت ميكنيم
هيلاري، هيلاري، خدا نگهدار تو
ولي عمرا اگر بشود با آرنولد شوارتزينگر، باراك اوباما و جان ادواردز اينقدر خوب شعار ساخت. تازه اگر هم روابطمان تيره شد، باز هم اين خصيصه به قوت خود پابرجاست:
هيلاري كلينتون، استعفا، استعفا.
هيلاري، هيلاري، خجالت، خجالت.
هيلاري، آنجلا؛ پيوندتان مبارك!
(از اين شعار آخري منظور اين است كه اگر ديديديم هيلاري كلينتون مثل آنجلا مركل تندخو و غيرمنطقي از كار درآمد، اين شعار را خواهيم داد).
2
نوشته شده در جمعه
1385/11/06ساعت   توسط سرباز خمینی
|
ساعت کاری ادارات!
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/11/02ساعت   توسط سرباز خمینی
|
باغ مظفر
2
نوشته شده در یکشنبه
1385/11/01ساعت   توسط سرباز خمینی
|
برای او که دیگر در میان ما نیست!!!
من شاکی ام از نوع شدید
می گی از چی؟
از اعدام صدام
چرا باید اعدام بشه
واقعا اینه جواب این همه کارها فعالیت های او
این بنده خدا مگه چکار کرده بود!
او فقط یه دیکتاتور بود
که چی؟
فقط یه چند صد هزار نفر را کشته بود
و روی سر مردم خودش شیمیایی ریخته بود
خفقان سوغات داشت برای اون همه عالم نجف
و مردمش که از شنیدن اسمش مو به تنشون سیخ می شد
چند امامی را در غربت گذاشته بود
جنایت ها شم که فیلمش تو بازاره
چرا باید حداقل ۱۰۰ میلیون نفرینش کنند
فقط دنیایی را در عذاب برده بود
و حال با این کارنامه حق او بود اعدام
چرا با او این جوری تا می کنید
البته می دونم اون ور((اون دنیا))بروبچ دارن بهش حال می دن
خبر موثق دارم!!! از یه منبعی که نخواست اسمش فاش بشه!
ولی با همه این حرف ها من معتقدم اون نمرده
اصلانمی میره
خدا هم نمی خواد بمیره
چیه چرا این جوری نگام می کنی؟

طرف یه گناهی می کنه که خدا اون ادمو زنده نگه می داره
تا غیر از اون دنیا درهمین دنیا هم نتیجه عملشو لمس کنه
اون وقت این ملعون همین طوری الکی تپی بیفته بمیره
من که دعا می کنم اون نمرده باشه
بدنش دست ما بلدیم چجوری ازش پذیرایی کنیم.
با این حال فقط می تونم بگم متاسفم!
برای کی؟
برای این ها که برای صدام گریه می کنند
بعد از دیدن این صحنه یاد یه شعری افتادم:
سنی که روز محشر شفیعش عمر بود
کوری که عصاکش کور دگر بود
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/10/14ساعت   توسط سرباز خمینی
|
سه روز عزای عمومی در لیبی برای اعدام کثیف ترین موجود قرن!

ـ ئه قرار نبود كه!... نامردها...

ـ به درك... ميرم پيش آدولف جونم ...
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/10/11ساعت   توسط سرباز خمینی
|
اخر و عاقبت روم گزینی
ازدواج به سبک اینترنتی!
عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم DSL / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / LCD و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ... / پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!
توجه : گوگل عددی است که تشکیل یافته از 1 و هزار صفر جلوی آن : ........... 100000000
2
نوشته شده در جمعه
1385/09/10ساعت   توسط سرباز خمینی
|
زنان 3 برابر مردان حرف ميزنند
بررسيهاي محققان نشان ميدهد، زنان سه برابر مردان حرف ميزنند.
به گزارش واحد مركزي خبر به نقل از شبکه تلويزيوني «فاکس نيوز»، با وجود اينکه همواره مردان زنان را به پر حرفي متهم و زنان اين موضوع را همواره رد ميکنند ولي تحقيقات جديد نشان ميدهد زنان واقعا بسيار بيشتر از مردان حرف ميزنند.
به گفته محققان، مغز زنان به گونهاي است که براي سخن گفتن مهارت زيادي دارند و در بسياري موارد با شنيدن صداي خود هيجان زده ميشوند و از اين رو به حرف زدن بيشتر ترغيب ميشوند.
زنان به طور متوسط روزانه 20 هزار کلمه حرف ميزنند.
2
نوشته شده در چهارشنبه
1385/09/08ساعت   توسط سرباز خمینی
|
می تونست به این بدی باشه
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه ی Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي خیلی بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم!
هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن .
2
نوشته شده در دوشنبه
1385/09/06ساعت   توسط سرباز خمینی
|
هلوکاست
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/07/20ساعت   توسط سرباز خمینی
|
مرد و زن
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه اختراع شد
زن مکالمه رو اختراع کرد و شایعه اغتراع شد
مرد کشاورزی رو کشف کرد و غذا اختراع شد
زن غذا رو اختراع کرد و رژیم غذایی اختراع شد
مرد دوستی رو کشف کرد و عشق اختراع شد
زن عشق رو کشف کرد و ازدواج اختراع شد
مرد تجارت رو کشف کرد و پول اختراع شد
زن پول را کشف کرد و خرید کردن اختراع شد
از آن به بعد مرد چیزهای زیادی رو کشف و اختراع کرد
ولی زن هنوز مشغول خرید بود
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/07/13ساعت   توسط سرباز خمینی
|
سفر زیارتی ، سیاحتی و همیشگی آخرت
برادر ارجمند ، خواهر گرامی
ابتدا گذرنامه زیر را تکمیل نمایید .
نام : انسان
نام خانوادگی : آدمی زاد
نام پدر : آدم
نام مادر : حوا
لقب : اشرف مخلوقات
نژاد : خاکی
صادره از : دنیا
مقصد : آخرت
ساکن : کهکشان راه شیری ، منظومه شمسی ، زمین
ساعت حرکت و پرواز : هر وقت که خدا صلاح بداند
مکان : بهشت ، اگر نشد جهنم
وسایل مورد نیاز :
1- دو متر پارچه سفید
2- عمل نیک
3- انجام واجبات و ترک محرمات
4- امر به معروف و نهی از منکر
5- دعای والدین و مومنین
6- نماز اول وقت
7- ولایت ائمه اطهار
8- اعمال صالح ، تقوا ، ایمان
توجه :
1- خواهشمند است جهت رفاه حال خود خمس و زکات را قبل از پرواز پرداخت نمایید .
2- از آوردن ثروت ، مقام ، منزل ، ماشین ، حتی به داخل فرودگاه خودداری نمایید .
3- حتما ً قبل از حرکت به بستگان خود سفارش کنید تا از آوردن دسته گلهای سنگین ، خریدن سنگ قبر گران و تجملاتی و نیز برگزاری مراسم پر خرج خودداری نمایند .
4- جهت یادگاری ، قبل از پرواز ، سهم فرزندان را از اموال خود مشخص نمایید .
5- از آوردن بار اضافی از قبیل حق الناس ، غیبت ، تهمت و غیره خودداری نمایید .
برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر (ص) مراجعه نمایید .
تماس و مشاوره به صورت شبانه روزی ،رایگان ، مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد .
در صورتی که قبل از پرواز به مشکلی برخوردید با شماره های زیر تماس حاصل فرمایید .
186 سوره بقره - 45 سوره نساء – 129 سوره توبه – 55 سوره اعراف – 2و 3 سوره طلاق
امیدوارم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید .
سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل
تهیه و تنظیم : سرنوشت الهی
2
نوشته شده در پنجشنبه
1385/07/13ساعت   توسط سرباز خمینی
|