
روزهايي را پشت سر گذاشتهايم و ميگذاريم كه پر از شبهه است. پر از اختلاف و آشوب.
حق هست، باطل هم هست، اما نه صاف! نه خالص و نه روشن! كه تاريك، مخلوط و خاكستري، به رنگ شبهه!!!
آن روزها نبوديم، اما يادمان هست كه مولا ميفرمود:
« شبهه را كه شبهه ميگويند، به خاطر اين است كه شباهت با «حق» دارد. دوستان خدا در مواردي كه مطلب مشتبه است، از نور يقين و دليل هدايت كمك ميگيرند، اما دشمنان حق، گمراهي، آنان را جذب ميكند و برهانشان هم كوردلي است.»
کلیپی بسیار زیبا برای دانلود :
با فرمت 3gp
2،6 مگابایت
دانلود کلیپ تصویری یا غیر مستقیم
با فرمت wmv / کیفیت خوب
17،3 مگابایت
حسین شریعتمداری

الف)حکومتهای دیکتاتور و سکولار که بر دو نوعند :
۱)پادشاهی(شیخ نشین های خلیج فارس) : حکومت و تمامی منابع و امکانات در دست یک خاندان خاص است. سطح سواد پایین است. تولید در کشور وجود ندارد و همه چیز وارداتی است. نهادهای مدنی مثل پارلمان و مفاهیمی مثل انتخابات بیشتر به جوک شبیه است با اینحال به علت جمعیت کم و درآمد بالای نفتی اکثر مردم عادی این کشورها به شرط آنکه پایشان را از گلیمشان درازتر نکنند زندگی معمولی و بخورنمیری دارند و دعا به جان امرایشان میکنند !مردم این کشورها بنا به آمار کمترین اثر را در پیشرفت جهان دارا هستند
۲)جمهوریهای موروثی و سکولار(مانند مصر٬آذربایجان) : در این حکومتها افراد عمدتا با پشتیبانی یک قدرت خارجی به حکومت می رسند و با عدم آن نیز کنار می روند.فردی که رییس جمهور شد تا وقتی که مرگ به سراغ وی بیاید بر سرکار است.
ب)جمهوریهای سکولار(عراق٬افغانستان٬لبنان٬پاکستان) :
دموکراسی غربی در همه این کشورها چیزی جز جنگ٬ترور٬درگیری و در نتیجه فقر به همراه نداشته است.
اما ایران :
فرض کنید نهادی به نام ولایت فقیه در طول سه دهه گذشته و بخصوص ۲۰ سال اخیر وجود نداشت :
آیا با ادامه حاکمیت آن جریان طرفدار سرمایه داری خواص! آیا سرنوشتی بهتر از حکومتهای گروه "الف" در انتظار بود ؟!
اگر آن جریان هرج و مرج طلب دوباره حکومت را بدست می گرفت. با اینهمه اختلاف فکری و تنوع قومی در ایران٬اوضاعی بهتر از لبنان یا پاکستان و دیگر دموکراسی های سکولار منطقه در ایران حاکم بود ؟!
آیا نهاد ولی فقیه نبود که در طول سالهای گذشته بزرگترین حافظ رای مردم بود و مانع از شکل گیری دیکتاتوری بعضی جریانهای خاص و سیطره آنها بر منابع عظیم مادی٬انسانی کشور شد ؟!
آیا اگر رهبری دینی در طول سالهای گذشته در ایران حاکم نمی بود که سبب پیوند تمامی قومیتهای ایرانی باشد٬جریانهای مثلا طرفدار دموکراسی٬ایران را به شرایطی همچون پاکستان و لبنان سوق نمی دادند؟!
تجربه نشان داده است که در طول سالهای گذشته هر کجا که ما به بن بست خوردیم بر اثر تخطی از فرامین رهبری بوده (برای مثال هشدارهای مربوط به ساده زیستی مسئولین در دهه ۷۰و ...)و هر کجا به موفقیتی رسیدیم(علوم نوین٬انرژی هسته ای٬غلبه گفتمان عدالتخواهی و ...) بر اثر عمل به رهنمود های رهبری بوده است.

امروز در سایه نهادی به نام ولایت فقیه٬ایران بدون وابستگی به کشوری خاص و با شاخصهای بسیار بالای امنیتی و دموکراسی در منطقه ای بحران خیز به پیشرفتهای مختلف علمی٬صنعتی٬سیاسی دست یافته و به عنوان قدرت اول منطقه برای ۲۰ سال آینده برنامه ریزی میکند
|
| |
|

بنياد شهيد و امور ايثارگران به مناسبت بزرگداشت روز خبرنگار تعدادي از اصحاب رسانه را به مركز فرهنگي سيدالشهداء(ع) دعوت كرد كه در اين مراسم بيژن نوباوه خبرنگار واحد مركزي خبر به عنوان نماينده خبرنگاران براي سخنراني پشت تريبون قرار گرفت.
به گزارش جهان نيوز وي به مصاحبه اخيرش با سيد حسن نصرالله دبير كل حزب الله لبنان اشاره كرد و گفت: در بخشي از مصاحبه كه احتمالا از سيما پخش نشود، سيد حسن اعلام كرد:
«حاضريم قطعه قطعه شويم تا ايران عزيز باشد اگر ايران عزيز باشد همه ما هستيم،
من يك سرباز كوچك امام خامنهاي هستم.
در مارون الراس 40 نيروي حزب الله در برابر يك لشكر از رژيم صهيونيستي ايستادگي كردند و تنها 13 نفر از آنان در آنجا به شهادت رسيد. بچه هاي حزب الله با نام امام خميني(ره) حركت كردند، از امام حسين(ع) استعانت گرفتند و سلام و درودشان به مردم ايران بود.
لازم به ذکر است مصاحبه بيژن نوباوه، خبرنگار واحد مركزي خبر با سيد حسن نصرالله دبير كل جزب الله لبنان، شنبه شب از شبكه اول سيما پخش شد و در آن به مسائل مقاومت 33 روزه حزب الله در برابر رژيم صهيونيستي و مسائل منطقه اي و بين المللي پرداخته شد.

ما زمانی خدمت ایشان رفتیم وازآقا درخواست نمودیم تا اجازه بفرمایند از داخل منزلشان و وضیعت زندگیشان فیلم برداری کنیم، تامردم وضیعت زندگی رهبر خود را ببینند و بفهمند که ایشان چگونه زندگی می کنند.
آقا فرمودند: «اگر شمابخواهید زندگی مرا نشان بدهید می ترسم خیلی ها باورنکنند.» (حجت الاسلام المسلمین سید علی اکبر حسینی؛ برنامه اخلاق در خانواده)
شامی در محضر آقا
روزی که در منزل مقام رهبری، در خدمت ایشان بودم، بحث قدری به طول انجامید و نزدیک مغرب شد. پس از نماز، معظم لَه با مهربانی به من فرمودند: «آقا رحیم! شام را مهمان ما باشید.»
بنده در عین حال که این را توفیقی می دانستم، خدمتشان عرض کردم: «اسباب زحمت می شود.»
مقام معظم رهبری فرمودند: «نه، بمانید؛ هرچه هست با هم می خوریم.» وقتیکه سفره را گشودند و شام را آوردند، دیدم شام چیزی جز املت ساده نیست! (سردار سرلشکر سید رحیم صفوی)
گوشت کوپنی
مصرف گوشت خانه ی آیت الله خامنه ای در زمان ریاست جمهوری تنها از طریق کوپن بود.ایشان درآن زمان به من فرمودند: «من تاکنون غیرازهمان گوشت کوپنی که به همه مردم داده می شود گوشت دیگری از بازار نخریده ام.» امروز هم زندگی ایشان مثل زندگی مردم محروم ومستضعف است. (آیت الله مصباح یزدی)
میز و صندلی
زندگی شخصی آقا از سادگی و سلامت خاصی برخوردار است. این سادگی به زندگی نزدیکان ایشان نیز سرایت کرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نیستند. همین اعتقاد آنان را از سوء استفاده از مقام و موقعیت بازداشته است. من این سادگی را در منزل ایشان به تماشا نشستم. روزی معظم لَه مرا به کتابخانه خود دعوت کردند، من درآن جا یک میز ساده و قدیمی دیدم. در کنار میز نیز یک صندلی کهنه بود. آن میز وصندلی مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبری در کتابخانه ی ساده ی خود هنوز از همان میز و صندلی استفاده می کنند. (آیت الله سیدمحمودهاشمی شاهرودی)
پناه بردن به موکت
بر خود واجب می دانم که شهادت دهم زندگی داخلی آیت الله خامنه ای نه ازباب این که رهبر عزیزانقلاب ما به این حرف ها نیاز داشته باشند، بلکه وظیفه خود می دانم تا این مهم را به مردم مسلمان وانقلابی ایران بگویم.
من از داخل منزل ایشان مطلع هستم. مقام معظم رهبری درخانه، بیش از یک نوع غذا بر سفره ندارند. خانواده ی معظم لَه روی موکت زندگی می کنند. روزی به منزل ایشان رفتم، یک فرش مندرس آن جا بود. من از زبری آن فرش به موکت پناه بردم! (حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی«ره»)
برنج کوپنی
من درآن زمان نماینده ی مجلس شورای اسلامی بودم. همسرم یکی از بچّه ها را نزد پزشک برد و درمطب دکتر همسر مقام معظم رهبری را ملاقات کرد. ایشان نیز یکی از فرزندان خود را برای مداوا به آنجا آورده بودند. کسی نمی دانست که ایشان کیست!
چون نوبت به همسر اقا رسید؛ به اتاق پزشک مراجه کردند. دکتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبری گفت: «برای مداوای فرزندتان روزی یک لیوان لعاب برنج به او بدهید.
همسر مقام معظم رهبری گفت: «ما چنین امکاناتی را نداریم.»
پزشک که ایشان را نمی شناخت عصبانی شد و گفت: «مگر امکان دارد درخانه ای برنج نباشد؟!»
همسر مقام معظم رهبری فرمود: «آقای ما اجازه نمی دهد که درخانه، غیرازبرنج کوپنی استفاده کنیم وآن هم کفاف خوراک ما را بیش ازیک باردرهفته نمی دهد.» (آقای سید علی اکبر طاهایی)
خانه ای کوچک و غذایی ساده
زمانی که مقام معظم رهبری در ایرانشهرتبعید بودند، در ساختمانی که یک اتاق و یک آشپزخانه داشت زندگی می کردند.
همین مکان کوچک هر روز پذیرای تعداد زیادی از مهمانانی بود که از راه های دور و نزدیک به آن جا می آمدند. من هم توفیق داشتم که در آن روزها به دیدن ایشان بروم. چون به ایرانشهر رفتم وآقا را زیارت کردم، دیدم که تک و تنهایند و کسی کمک کار ایشان نیست.
تصمیم گرفتم چند روز در آنجا بمانم و به معظم لَه کمک کنم. درتمام روزهایی که من درمحضر آقا بودم، غذای ایشان و مهمان ها سیب زمینی، نیمرو وتخم مرغ آب پز بود. (حجت الاسلام والمسلمین سید علی اصغر باقی زاده)
ساده زیستی آقا
با اینکه مقام معظم رهبری می توانند از همه ی امکانات مادی بهره مند شوند، سطح زندگی خصوصی ایشان از سطح زندگی یک شهروند معمولی پایین تر است.
معظم لَه علاوه بر این که از یک زندگی معمولی سطح پایین بهره می برند، دائماً به مسئولان سفارش می کنند: «مواظب زندگی خود باشید. اصراف نکنید.»
آیت الله خامنه ای معتقدند که مردم را باید عملاً به ساده زیستی دعوت نمود. خودشان در صف مقدم این دعوت هستند. ایشان در مناسبت های خاصی که برنامه خواندن صیغه ی عقد دارند، قبل از اجرای عقد، حدود یک ربع، عروس و داماد و خانواده های آن ها را به رعایت صرفه جویی دعوت می نمایند و می فرمایند:
«خرج های گزاف نداشته باشید؛ تشریفات و ریخت و پاش نداشته باشید.»
خود آقا هم در زندگی خصوصی شان، دقیقاً همین طور عمل می کنند. معظم له نه حقوق از جایی دریافت می کنند و نه از وجوهاتی که از اطراف و اکناف خدمت ایشان می آید، برای زندگی شخصی خود استفاده می کنند. زندگی ایشان از طریق هدایا و نذوراتی است که علاقه مندان و ارادتمندان معظم لَه تقدیم می کنند.
فرزندان آقا هم همین طور زندگی می کنند و همین سادگی و ساده زیستی را دارند. (حجت الاسلام و المسلمین محمدی گلپایگانی)
شام مختصر
در اوایل ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، یک شب دیداری با ایشان داشتم. صحبت به درازا کشید، معظم لَه فرمودند: «شام پیش ما بمان.»
من از این دعوت خوشحال شدم؛ زیرا می توانستم مدتی بیش تر در خدمت ایشان باشم.
آقا فرمودند: «من نمی دانم شام چی داریم یا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست یا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم می خوریم.»
از همان دفتر کار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت کردند و گفتند: «خانم، شام چی داریم؟ فلانی پیش ماست و من گفته ام که هر چه باشد با هم می خوریم.»
از جواب های آیت الله خامنه ای، احساس کردم که در منزل به اندازه یک نفر شام کنار گذاشته اند.
آقا فرمودند: «عیبی نداره! هر چه هست برای ما بفرستید، قدری هم پنیر و ماست همراهش کنید.»
پس از گذشت حدود یک ربع، یک بشقاب برنج ساده با یک کاسه کوچک خورشت معمولی خیلی متوسط و مختصر آوردند. قدری هم شاید نان و پنیر و ماست همراه آن بود. آن ها را نصف کردیم و با هم خوردیم.
من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامی شکر کردم که چنین تحولی در کشور ایجاد کرد. در دستگاه طاغوت – در قبل از انقلاب – چه جاه و جلال و تجمل و اصراف و تبذیری وجود داشت و امروز رئیس جمهور چه ساده زندگی می کند!
زندگی آیت الله خامنه ای هنوز هم همین طور است. روش ایشان در زندگی عوض نشده است. اگر معظم لَه مردم را به صرفه جویی دعوت می کنند، خودشان قبل از مردم به صرفه جویی عمل می نمایند. (دکتر غلامعلی حداد عادل)
عدم سوء استفاده از موقعیت
در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، ایشان ماجرایی را برای من تعریف کردند که بسیار شنیدنی و جالب است.
معظم لَه فرمودند روزی در دفتر کارم نشسته بودم، تلفن زنگ زد. مادرم پشت خط بود، گوشی را که برداشتم با صدای خنده ایشان روبه رو شدم. علت را پرسیدم؛ مادرم گفت: «چند روزی است در خانه هیچ نداریم، پدرت هم پولی ندارد.»
این داستان برای من بسیار مهم بود. پدر و مادر رئیس جمهور کشور، پول و غذا ندارند.
ماجرای مذکور نشان از ساده زیستی در خانه مقام ولایت دارد. ایشان در خانه بسیار ساده زندگی می کنند و هیچ فردی تا به حال نتوانسته از موقعیت معظم لَه سوء استفاده کند. چه افتخاری برای ملت مهم تر از این که چنین شخصیت ارزشمندی رهبری آنان را بر عهده دارد؟! (حجت الاسلام و المسلمین مسیح مهاجری)
فرش های ساییده
مقداری زیلو در خانه مقام معظم رهبری بود. آن ها را جمع کردیم و فروختیم و یک مقدار هم پول از مال شخصی خودم روی آن ها گذاشتم. تا به جای آن زیلوها، برای منزل آقا فرشی تهیه کنیم.
وقتی زیلوها را عوض کردیم و فرش ها را پهن نمودیم، آقا تشریف آوردند و فرمودند: «این ها دیگر چیست؟!»
گفتم:« زیلوها را عوض کردیم.»
فرمودند: اشتباه کردید که عوض نمودید. بروید همان زیلوها را بیاورید. اصرار را بی فایده دیدم و با هزار مکافات رفتم و زیلوها را پیدا کردم وتوی خانه انداختم. زیلوهایی که واقعاً به آن ها نگاه می کردی، می دیدی که نخشان در آمده و ساییده شده اند. (سردار سرتیپ پاسدار شوشتری)
کوپن قند و شکر
در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای، روزی همسر ایشان به منزل ما آمدند و به من گفتند: «کوپن قند و شکر ما تمام شده است، اگر شما قند و شکر دارید مقداری به ما قرض بدهید.» (خانم زهرا رهنورد)
|
***
***
***
***
***
افسران برجسته تون تبديل شد؟!
***
***
***
***
***
(هرگاه يك اسرائيلي بخواهد وارد لبنان شود بايد بهاي سنگيني بپردازد)
***
***
سخنراني رهبر انقلاب تمام شده بود و ايشان در حال عبور ازسالن كنفرانس بود سيّدحسن خودش را رساند و دست آقا را بوسيد. فردا وقتي علّت كارش را پرسيدند گفت:
|
|
|
«به نظر ميرسد كه در واقع (آيتالله) خامنهاي فوت كرده و يا در حال فوت است و نظام ايران تلاش دارد ارزيابي كند اگر اين خبر اعلام شود، چه اتفاق و واكنشي خواهد داشت و واكنش مردم چه خواهد بود.
تازهترين گزارشهاي پزشكي نشان ميدهند كه وقتي او (حضرت آيت الله خامنه اي) هفته گذشته از بيمارستان مرخص شد، دچار گردش خون نامناسب، ضربان قلب ضعيف، فشار خون بالا و نارسايي شنوايي است و تقريباً بينايي در يكي از چشمان خود را از دست داده و از درد شديد كمر رنج ميبرد.
ظاهراً نميتواند به تنهايي از روي صندلي يا تخت خويش برخيزد. همه اين عوارض ناشي از سرطاني است كه او به آن مبتلا است. با اين حال به پزشكان خود گفته است كه تا زماني كه آمريكاييها از منطقه خارج نشدهاند و در لبنان، جمهوري اسلامي اعلام نشده باشد،زنده خواهد ماند»

اين ادعا هاي «مايكل لدين» از اعضاي موثر موسسه «امريكن اينتر پرايز» است كه برخي او را مسئول طرح براندازي جمهوري اسلامي ايران معرفي ميكنند.
ادعاهاي اين مقام امريكايي در تاريخ 10 ژانويه مصادف با 20 ديماه سال جاري منتشر شد و پيش از آن، در 4 ژانويه مصادف با 14 دي نيز در سايت pajamasMEDIA به طور اشاره آمده بود. اين شايعه آغاز ماجرايي شد كه سپس برخي شبكههاي خبري مانند فاكس نيوز كه زير نظر پنتاگون عمل ميكند و برخي خبرگزاريهاي غربي ديگر، آن را دنبال كردند و اين روزها در سطح مردم اين سؤال با نگراني مطرح ميشود كه «از حال آقا چه خبر؟ ميگويند...» و ادعاهاي فوق تكرار ميشود.
اساساً مقوله شايعه كه برخي آن را "انتقال پيام و خبر از طريق شفاهي و بدون داشتن ماخذ و منبع شناخته شده " تعريف ميكنند و برخي ديگر با نگاه خوشبينانه شايعه را "بخشي از خبري ميدانند كه به علل مختلف دور از دسترس افكار عمومي قرار ميگيرد". مقولهاي پيچيده و پرسابقه است كه موضوع اصلي اين گزارش نيست.
البته عدهاي از كارشناسان، شايعه را به دليل غيرموثق و بياساس بودن، شايسته تحقيق و پيگيري هم نميدانند، ولي برخي ديگر معتقدند به عنوان كنشي پيچيده با كاربردهاي چندگانه حتماً بايد جدي گرفته شود.
شايعات در كشور ما سابقه طولاني دارند و نمونههاي جالبي از آنها در دسترس است كه بعضاً پس از چندي به عنوان «دروغ سال» نيز شهرت يافته اند.
مثلاً ماجراي كج شدن برج ميلاد از نمونههاي بارز آن است. اين بحث از يك طنز آغاز شد. «رضوانيه» توليد كننده اين طنز خود در اين باره ميگويد:« زماني كه در زمستان 81 خبر خندهدار و غيرواقعي درباره كج شدن برج ميلاد را مينوشتم، هرگز فكر نميكردم كه روزنامهها، وب سايتهاي خبري و شبكههاي راديو، تلويزيون، خبري به اين مضحكي! را باور و سپس منتشر كنند. شايعه كج شدن برج ميلاد تا حدي در ميان مرد تقويت شد كه يكي از شبكههاي خبري معتبر غرب نيز اين خبر را با جديت اعلام كرد و ماجرا چنان جدي تلقي شد كه دفتر يكي از سازمانهاي بينالمللي مستقر در تهران نيز قصد تشكيل كميته بحران درباره اين موضوع را داشت....»
انتشار شايعه بيماري سرطان رهبر انقلاب اسلامي نيز موضوع بي سابقه اي نيست و بسياري از مردم به خاطر دارند كه از روزهاي نخستين پيروزي انقلاب اسلامي تا مدتها، عين همين بحث درباره بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره) تكرار ميشد و راديو هاي عراق و اسرائيل بيش از ديگران آن را دنبال مي كردند.
البته روشن است كه شخصيتهايي حتي در طراز رهبري انقلاب نيز همچون همه مردم ممكن است دچار عارضهاي يا كسالتي شوند. كما اينكه آيتالله خامنهآي نيز مدتي است دچار سرماخوردگي نسبتاً شديد شدهاند كه آثار آن در صداي ايشان در آخرين ديدار نيز نمايان بود و به همين خاطر مقداري از برنامه هاي ايشان با توصيه پزشكان كاسته شد.
جالب است كه ايشان همزمان با انتشار اين خبر (بخوانيد شايعه) ديدارها و ملاقاتهاي عمومي مانند ديدار با مردم قم به مناسبت سالگرد قيام 19 دي و ديدار با شركتكنندگان در هم انديشي علماي اهل تسنن و تشيع در دومين همايش بزرگداشت ابن ميثم بحراني در 25 دي ماه داشتهاند كه رسانههاي مختلف از جمله صدا و سيما، متن، صدا و تصاوير آن را منتشر كردند.
معمولاً چنين شايعاتي با اهداف چند گانه مانند ايجاد نگراني و اضطراب در مسئولان و مردم، ارزيابي واكنش مردم و ارزيابي نحوه واكنش مسئولين دستگاههاي رسمي به چنين موضوعي ساخته و پرداخته ميشوند و ازهمين رو شايد لازم بود دستگاه هاي ذي صلاح، اطلاع رساني مناسبي را انجام مي دادند.
اين ترفند در اوج جنگ 33 روزه جنوب لبنان و در مورد سيد حسن نصرالله نيز از سوي منابع رژيم صهيونيستي بكار گرفته شد.
كساني كه شايعه سرطان رهبر معظم انقلاب اسلامي را طراحي كردند تا واكنش مردم را ارزيابي كنند، بدانند مردم با نگراني كه از عشق به رهبري حكايت دارد اين موضوع را دنبال مي كنند و اين روزها در مساجد كشورمان شعار «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما خامنه اي رهبر به لطف خود نگهدار» با شور و سوز بيشتري پس از نمازها تكرار مي شود. زماني كه براي تهيه اين گزارش به سايتهاي مختلف مراجعه كرديم كاربران اينترنتي درباره اخبار مربوط به اين موضوع، اظهار نظرهاي مختلف و جالبي كرده بودند، ولي بيشتر از همه، اين عبارت تكرار شده بود. « به كوري چشم دشمنان، خامنهاي زنده است».
دست خدا بر سر ماست *** خامنه ای رهبر ماست
چهارشنبه ي گذشته پورنگ(داريوش فرضيايي)و امير محمد ( مجريان سيماي كودك شبكه ي اول سيما) وقتي چفيه ي رهبر و عكسهايي كه ظهر اون روز با رهبر معظم انقلاب انداخته بودند رو در تلويزيون نشون دادند افرادي كه از روي ناداني يا داني! به انتشار شايعه اي در مورد سلامتي رهبرمعظم انقلاب پرداخته بودند رو ضايع كرد.
در حاليكه عده اي چشم و گوش بسته ديدار رهبرمان را در عيد غدير و همچنين ديدار با شركت كنندگان هم انديشي علماء اهل سنت و شيعه را ناديده و آرشيو !!! ميپنداشتند ديروز فيلم ديدار رهبر عزيز با برخي از حاجيان صداوسيما در تلويزيون پخش شد.
اين شايعه ادعاي مايكل لدين سياستمدار آمريكايي بود در تاريخ 20 دي منتشر شد پيش از آن در 14 دي سايتي اين شايعه را منتشر كرده بود .مايك بي دين ! گفته بود كه رهبرمان نميتواند به تنهايي از روي صندلي يا تخت خويش برخيزد! ...
به كوري چشم دشمنان ، رهبرمان سالم است و ما نيز فدائي او هستيم .اگر به ليست پايين نگاه كنيد ميبينيد رهبرمان به صورت كاملا عادي و روال ديدار هاي خود را در طي همان روزها و روزهاي قبل و بعد از شايعه داشتند .
چند روز استراحت و يك سرماخوردگي اينهمه جارو جنجال نداره . اصلا ببينم براي چي ما ميگيم براي سلامتي امام زمان عج صلوات ؟ ايشون كه امام زمانمون هستن . خب رهبر كه به امام نميرسن يعني رهبر مريض نميشن ؟ خب رهبر هم انسانه سرماخوردن حالا هم خوب شدن.
مايكل لدين اينقدر بدبخته كه عزيز ما عموپورنگ كه يك مجري برنامه ي كودكه اون رو ضايع ميكنه :



ديروز جمعه قسمتي از فيلم اين ديدار در سيماي كودك پخش شد . از اينجا داون لود كنيد mb 3.5
جالب اينجاست كه اين سياست نداران! از حربه هاي تكراري استفاده ميكنند شايعه ي جنگ برعليه ايران و همچنين شايعه ي عدم سلامتي رهبر عزيز از شايعه هاي تكراري است كه تا به حال جواب نداده . همچنين ملت ما هشت سال دفاع مقدس از سرزمين ايران اسلامي و رحلت رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت روح الله الخميني (ره) را تجربه كرده اند . اين ملت توكل بر خدا دارند و هيچ مانعي سد راه آنان نخواهد شد .
همچنين طبق روال هر سال برنامه ي مراسم عزاداري ايام شهادت امام حسين ع در حسينيه ي امام خميني (ره) برگزار ميشه .
--------------------------------------------
۱- در همين مورد :
Fars News Agency : سلامتي رهبر انقلاب اسلامي از شايعات تا واقعيت
Fars News Agency : بازتاب گسترده خبر سلامتي رهبر انقلاب در رسانههاي داخلي و خارجي
واكنش احمدي نژاد به شايعات اخير اين آرزو را به گور خواهند برد RajaNews.Com
بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه اي توفيقاتي داشته ام، وقتي محاسبه مي كنم، به نظرم مي رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده ام، باشد.
مرحوم پدرم در سن پيري، تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (كه مرد 70 ساله اي بود) به بيماري آب چشم، كه چشم انسان نابينا مي شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم. تدريجاً در نامه هايي كه ايشان براي ما مي نوشت، اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمي بيند. من به مشهد آمدم و ديدم چشم ايشان محتاج دكتر است. قدري به دكتر مراجعه كردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم، چون من از قبل ساكن قم بودم. باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و كمي به ايشان رسيدگي كردم دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم. معالجه پيشرفتي نمي كرد. در سال 43 بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم؛ چون معالجات در مشهد جواب نمي داد. اميدوار بودم كه دكترهاي تهران چشم ايشان را خوب خواهند كرد. به چند دكتر كه مراجعه كردم، ما را مأيوس كردند. گفتند: «هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست.» البته بعد از دو، سه سال، يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي ديد. اما در آن زمان مطلقاً نمي ديد و بايد دستشان را مي گرفتيم و راه مي برديم. لذا براي من غصه درست شده بود. اگر پدرم را رها مي كردم و به قم مي آمدم، ايشان مجبور بود گوشه اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كاري نبود و اين براي من، خيلي سخت بود. ايشان با من هم يك انس به خصوصي داشت؛ با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت. با من دكتر مي رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود. بنده وقتي نزد ايشان بودم، برايشان كتاب مي خواندم و با هم بحث علمي مي كرديم، از اين رو با من مأنوس بود، برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي شد.
به هر حال، من احساس كردم كه اگر ايشان را در مشهد تنها رها كنم و خودم برگردم و به قم بروم، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده تبديل مي شود، و اين مسئله براي ايشان بسيار سخت بود. براي من هم خيلي ناگوار بود. از طرف ديگر، اگر مي خواستم ايشان را همراهي كنم و از قم دست بردارم، اين هم براي من غير قابل تحمل بود؛ زيرا كه با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم.
اساتيدي كه من از آن زمان داشتم – به خصوص بعضي از آنها – اصرار داشتند كه من از قم نروم. مي گفتند اگر تو در قم بماني، ممكن است كه براي آينده مفيد باشي. خود من هم خيلي دلبسته بودم كه در قم بمانم. بر سر يك دو راهي گير كرده بودم. اين مسئله در اوقاتي بود كه ما براي معالجه ايشان به تهران آمده بوديم. روزهاي سختي را من در حال ترديد گذراندم.
يك روز خيلي ناراحت بودم و شديداً در حال ترديد و نگراني و اضطراب به سر مي بردم. البته تصميم من بيشتر بر اين بود كه ايشان را به مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم. اما چون برايم خيلي سخت و ناگوار بود، به سراغ يكي از دوستانم كه در همين چهارراه حسن آباد تهران منزلي داشت، رفتم. مرد اهل معنا و آدم با معرفتي بود. ديدم دلم خيلي تنگ شده، تلفن كردم و گفتم: «شما وقت داريد كه من پيش شما بيايم» گفت: «بله» عصر تابستاني بود كه من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم. گفتم كه خيلي دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتي من هم همين است؛ از طرفي نمي توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم، برايم سخت است. از طرفي هم اگر بنا باشد پدرم را همراهي كنم، من دنيا و آخرتم را در قم مي بينم و اگر اهل دنيا باشم، دنياي من در قم است، اگر اهل آخرت هم باشم، آخرت من در قم است. دنيا و آخرت من در قم است. من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم كه با پدرم بروم و در مشهد بمانم.
يك تأمل مختصري كرد و گفت: «شما بيا يك كاري بكن و براي خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان. خدا دنيا و آخرت تو را مي تواند از قم به مشهد منتقل كند.»
من يك تأملي كردم و ديدم عجب حرفي است، انسان مي تواند با خدا معامله كند. من تصور مي كردم دنيا و آخرت من در قم است. اگر در قم مي ماندم، هم به شهر قم علاقه داشتم، هم به حوزه قم هم علاقه داشتم، و هم به آن حجره اي كه در قم داشتم، علاقه داشتم. اصلاً از قم دل نمي كندم و تصورم اين بود كه دنيا و آخرت من در قم است.
ديدم اين حرف خوبي است و براي خاطر خدا پدر را به مشهد مي برم و پهلويش مي مانم. خداي متعال هم اگر اراده كرد، مي تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد.
تصميم گرفتم، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم؛ يعني كاملاً راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشّاش و آسودگي به منزل آمدم. والدين من ديده بودند كه من چند روزي است ناراحتم، تعجب كردند كه من بشّاشم. گفتم: «بله من تصميم گرفتم كه به مشهد بيايم.» آنها هم اول باورشان نمي شد، از بس اين تصميم را امر بعيدي مي دانستند كه من از قم دست بكشم. به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال، به دنبال كار و وظيفه ي خود رفتم. اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم، اعتقادم اين است كه ناشي از همان برّي است كه به پدر، بلكه به پدر و مادرم انجام داده ام. اين قضيه را گفتم براي اينكه شما توجه بكنيد كه مسأله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است.