تبليغاتX
< مسلمان ایرانی
روشنفكرترين زن ايراني!

زهرا رهنورد را مي شناختيم. لااقل با آثار مكتوب‌اش آشنا بوديم، هرچند گاهي كم مايگي،‌ شتاب و حرف هاي تأليفي و جمع آوري شده، كتاب هاي او را برايمان از سنخ كتاب هاي علمي خارج مي كرد ولي خودمان را با اين اميد كه بالاخره زن ايراني مي نويسد و مي انديشد، راضي نگاه مي داشتيم و گاه‌گاهي مطالعه‌ي برخي كتاب هايش مانند "حكمت هنر اسلامي" را به‌خاطر نثر روزنامه اي و ساده اش براي نوآموزان رشته‌ي هنر توصيه مي كرديم.

آن هنگام كه ديديم مهندس موسوي در معركه‌ي انتخابات، خود را پشت چهره اي حقوق بشري و در پوششي كليشه اي از تبليغات زنانه مخفي كرده و دست در دست همسر شادمانش، پيام هاي عاطفي به هوادارانش مي پراكند،‌ مسأله برايمان جذاب‌تر شد. كار به جايي رسيد كه مهندس موسوي، همسرش را "روشنفكرترين زن ايراني" معرفي كرد و شگفتي ما را بر انگيخت. براي حرفه اي هاي كار تبليغات سياسي، سوءاستفاده‌ي اينچنيني از زنانگي البته حركتي منطقي، مدرن و هوشمندانه بود اما بسياري از انقلابي هاي با سابقه از اين رفتار موسوي شگفت زده بودند. اين كار را حتي اصلاح‌طلبان پيشين نيز انجام نداده بودند و حتي از سيد محمد خاتمي هم چنين فرافكني تبليغاتي نديده بوديم.

آخرين فيلم تبليغاتي مهندس موسوي اما حاوي نكته‌ي مهمي بود. او نياز داشت به همگان اثبات كند كه همسرش "روشنفكرترين زن ايراني" است. مشاوران مهندس موسوي براي اثبات اين مدعا، پوپوليستي‌ترين روش را انتخاب كردند. اين فيلم حاوي سكانسي شعاري بود كه در آن زهرا رهنورد به همراه فاطمه معتمد آريا –هنرپيشه‌ي محبوب ايراني!- در ميزگردي مشغول احصاء مسائل مربوط به زنان بودند.

اما شنبه‌ي پس از انتخابات، شايد مهم‌ترين بزنگاه براي كشف چگالي روشنفكري "روشنفكرترين زن ايراني" بود. من هم مانند بسياري از رفقاي دانشگاهي‌ام اگر به رأي العين مصاحبه‌ي رهنورد را با بي‌بي‌سي پرشين نمي ديدم، باور نمي كردم كه او، در اين مختصات زماني، هزار و چهارصد و اندي پس از بعثت رسول الله و تولد اسلام، سي سال پس از انقلاب اسلامي ايران، در عصر ديجيتال، در حالي كه كشور مان نزديك به چهار ميليون دانشجو و چندين هزار محقق و استاد دانشگاه دارد،‌ در حالي كه قرار است در 1404 كشور اول منطقه در علم و فناوري باشيم، در حالي كه همسرش -مهندس موسوي- رقيب انتخاباتي‌اش را به نخبه‌گريزي، تعصب و خرافاتي بودن متهم كرده است و... چنين سخنان عجيبي بر زبان بياورد. هنگام شنيدنش سرم را به زير انداختم و به‌حال روشنفكري ايراني،‌ به‌حال سياست ایرانی، به‌حال مدرك دكتري ايراني، به‌حال بازار كتاب‌مان، به‌حال خودمان و به‌حال همه تأسف خوردم.

مغز استدلال "روشنفكرترين زن ايراني" براي اثبات تقلب در انتخابات و پيروزي همسرش اين بود:

«يک سري نقاطي هستند که اصلاً مشخص است که خودش ملاک تشخيص نادرست بودن نتايجي است که وزارت کشور اعلام کرده است، مثلاً آذربايجان و ترک زبان‌ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند که به کس ديگري رأي بدهند... خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراين، اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدي‌نژاد رأي بدهند. اين دو تا ملاک است و باقي موارد هم شبيه همين است.»

در همان ايام به طنز مطايبه مي گفتند كه معلوم نيست لرها بايد به دامادشان -موسوي- رأي بدهند يا به فرزندانشان -كروبي و رضايي-؛ و مي گفتند احمدي‌نژاد به آمار تهران اعتراض كرده و گفته من داماد تهراني‌ها هستم و تهراني‌ها هيچ وقت دامادشان را رها نمي كنند و به يك ترك زبان رأي بدهند!... و من با خود انديشيدم كه اگر چنين مهملاتي از زبان يكي از طرفداران احمدي‌نژاد شنيده مي شد با شامورتي‌بازي‌هاي تبليغاتي روزنامه ها و سايت هاي "آينده"ساز دوم خردادي چه بلاي خانمان براندازي بر سر او و تمام جريان اصيل انقلاب اسلامي نازل مي شد.

به يادآوردم كه از كسي شنيده بودم "فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند"؛ و اين بار هم تمام انبان فرهنگي و فكري ايران زمين و ميراث متعالي و مترقي خميني كبير(ره) توسط "روشنفكرترين زن ايراني" به سخره گرفته شده بود تا بار ديگر تاريخ روشنفكري ايران از فرط شرمساري به كنج مطرود خويش بخزد و ادعاي رهبري و نخبگي را به كناري نهد، چه در حالي كه نصاب شكني و حضور 85 درصدي مردم مي توانست دستمايه‌ي سال ها تفاخر دموكراسي ايراني در جهان باشد، دخيل دانستن چنين انگيزه هاي جاهلانه و عصر حجري در انتخابات، طعم تلخ و گس عقب ماندگي تاريخي روشنفكري ايراني را در دهان ها باقي گذاشت و تمام رشته ها را پنبه كرد.

روز گذشته در اخبار خوانديم كه مجله‌ی امریکایی فارین پالیسی Foreign Policy در شماره‌ی اخیر خود (دسامبر 2009)، در گزارشی ویژه فهرستی از 100 متفکر برتر جهان را که ایده‌های بزرگ آن‌ها، جهان را در سال 2009 تغییر داده، منتشر کرده است و زهرا رهنورد را پس از باراك اوباما در رده‌ي سوم ليست قرار داده است! اينكه در اين ليست كساني چون اوباما، جرج سوروس، بيل گيتس، ديك چني و والكاو هاول حضور دارند، حقيقت را روشن مي كند اما شگفتي از آن است كه رهنورد براي كدام ايده‌ي بزرگ جهاني، متفكر برتر شناخته شده است؟! حسي كه پس از شنيدن اين خبر برانگيخته شد، ما را ياد شنيدن خبر اهداي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي انداخت و دوباره ياد اين جمله كه: «فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن می‌زنند»؛ و تا وقتي موجود جانداري باشد كه محمل زيست و تكثير انگل باشد، انگل به حيات خود ادامه مي دهد. انگل ها موجوديت قابل ذكري ندارند. آنها از جهل و هيجان متعصبانه‌ي مردم ارتزاق مي كنند. حيات آنها بالعرض است و تا وقتي محملي براي رواج جهل باشد، به حياتشان ادامه مي دهند. سالهاست روشنفكري مغرور و متبختر ايراني در كنج تاريك جهل از بدن بخشي از اقشار روشنفكرزده ارتزاق كرده و هرگاه فرصتي يافته، مدعي رهبري توده شده است. يادمان باشد امام(ره) بارها گوشزد كردند كه :

((روشنفكري غرب‌زده، مايه‌ي همه‌ي بدبختي‌ها و عقب‌ماندگي‌هاست.))

دکتر وحید یامین‌پور


2 نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

أينَ عمار...؟!



روزهايي را پشت سر گذاشته‌ايم و مي‌گذاريم كه پر از شبهه است. پر از اختلاف و آشوب.

حق هست، باطل هم هست، اما نه صاف! نه خالص و نه روشن! كه تاريك، مخلوط و خاكستري، به رنگ شبهه!!!

آن روزها نبوديم، اما يادمان هست كه مولا مي‌فرمود:

« شبهه را كه شبهه مي‌گويند، به خاطر اين است كه شباهت با «حق» دارد. دوستان خدا در مواردي كه مطلب مشتبه است، از نور يقين و دليل هدايت كمك مي‌گيرند، اما دشمنان حق، گمراهي، آنان را جذب مي‌كند و برهانشان هم كوردلي است.»

 کلیپی بسیار زیبا برای دانلود :

با فرمت 3gp

2،6 مگابایت

دانلود کلیپ تصویری یا غیر مستقیم

 

با فرمت wmv /  کیفیت خوب

17،3 مگابایت

دانلود کلیپ تصویری غیر مستقیم

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/20ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

طرح آشتی ملی !!

میرحسین هنوز در خیابان ولیعصر است!


به تازگی طرحی موسوم به طرح آشتی یا وحدت ملی مطرح شده است که سوالهای بی پاسخ زیادی دربارهی آن مطرح است؛ اختلافات سر چیست؟ مرز اختلاف کجاست؟ در مورد چه چیزی باید متحد شویم؟ با چه کسی باید وحدت داشت؟ اینها سوالهای بیپاسخ این طرح است که منجر به مبهمتر شدن فضای این فتنه خواهد شد و ظاهرا طرح­کنندگان واقعی آن به دنبال اهدافی چون فرار از قانون و اجرای عدالت، زنده نگه داشتن گفتمان بحران، حفظ محوریت برای بعضی شخصیتها، توقف فرایند روشنگری علیه خائنان و منافقان و ترمیم آبروی قانونشکنان و حامیشان است. در ادامه به بررسی این مساله میپردازیم.

ادامهی یک سناریو. ظاهرا رویکرد این طرح همان طرح دستمالی شده دولت ائتلاف ملی است که قبل از انتخابات برای کنار زدن احمدینژاد مطرح شد و آقای لاریجانی همهی دوست و دشمن نظام را در همایش 30سال قانونگذاری جمع کرد نا شاید بتواند بحث دولت ائتلافی محسن رضایی و یا شبیه آن را با پشتوانه هاشمی به اجماع برساند ولی نهایتا منجر به برخورد تند مقامات عالی نظام در خصوص این همایش شد و حتی پولهای خرج شده در آن هم شرعا زیر سوال رفت. این نطفه گویا امروز به شکل دیگری در حال انعقاد است و خواصی که به گفتهی مقام معظم رهبری در شرایط بحران سکوتشان هم بیتقوایی است و بعد از انتخابات به اشتباه سكوت كردند، امروز ژست بیطرفی بین حق و باطل گرفتهاند و دستاویز فتنهجویان شدهاند. بهرحال بیطرفی در بین حق و باطل خودش حمایت از باطل است لذا این سادهاندیشان بهتر است الان نیز سكوت كنند و دم از وحدت نزنند. چون مطرح كردن این مباحث با هدف متوقف كردن روشنگری‌ها صورت می‌گیرد. كسانی که امروز طرح وحدت ملی را مطرح می‌كنند كه تا دیروز با تمام قوا بر خلاف آن عمل کرده اند. مثلا جناب آقای محسن رضایی در بحرانیترین شرایط هرچه توانست در صحت انتخابات تشکیک کرد و آب به آسیاب کودتاگران ریخت حالا دم از وحدت میزند.

میرحسین هنوز در خیابان ولیعصر است! نظر میرحسین موسوی هم درخور تامل است: « در دیداری که با نمایندگان فراکسیون اقلیت مجلس داشتم بحث وحدت ملی را مطرح کردم که در آنجا قصد من از این اصطلاح بیشتر به یک حس و اراده جمعی بود که در طول انتخابات تشکیل شد. در آستانه انتخابات، زنجیره سبزی که میدان تجریش را به میدان راه‌آهن جوش داد یکی از بهترین مظاهر وحدت بود.» یعنی از نظر ایشان وحدت ملی به معنی وحدت اقلیت طرفدرانش است. به عبارت دیگر هنوز هم میخواهد که اقلیتِ خیابان ولیعصر را بر کل کشور حاکم کند و اسم آن را وحدت ملی بگذارد. البته طراحان اصلی این طرح چندان در پی جذب مجدد موسوی نبوده و راهکاری برای آن تدارک ندیدهاند بلکه هدف اصلی، ترمیم وجهه بعضی شخصیتهای دیگر است. لذا موسوی هم در مصاحبهای از هماهنگ نشدن این طرح با او اعلام نارضایتی کرده است.

حسن نیت کافی نیست. عدهای بحث حکمیت بزرگانی مثل مهدویکنی را مطرح کردهاند. اولا هر نیت خیری حتما منجر به عمل خیر نمیشود. چه بسا با نیت خیر اشتباهات بزرگی رخ میدهد. چقدر سادهاندیشی است اگر گمان کنیم منافقانی که تیغ بر روی نظام و ولایتفقیه کشیدهاند حالا بیایند و حکمیت فرزند همان نظام و ولایت فقیه را بپذیرند! عجیبتر اینکه بعضی دوستان گفتهاند که امام حسن هم صلح کرد! وقتی کشور در اوج اقتدار، بحران را پشت سر گذاشته و موفقیتهای دیپلماسی خارجی بیشتر آشکار شده، در حالی که ملت ایران نشان دادند که با مردم کوفه در زمان امامحسن بسیار متفاوت هستند، اکنون نظام به چه حقی آبرو و اقتدار این مردم را زیر پا بگذارد و دست قانونشکنان را بفشارد؟ چگونه میتوان با جریانی متحد شد که دولت امریکا و رژیم اشغالگر قدس رسما از آنها حمایت کرده و گروهکهای سلطنتطلب، منافقین، مسعود رجوی و رضا پهلوی در حمایت از آنها بیانیه صادر میکنند؟

محور واقعی طرح وحدت ملی. اگر محور وحدت قانون اساسی است، پس چرا پدرخوانده اصلاحطلبان از قانون­شکنان حمایت کرده و میکند؟ محور وحدت اگر پذیرش حکم ولایت فقیه باشد، تنها باید یک طرف این دعوا یعنی قانون­شکنان و کسانی که ولایت فقیه را نادیده گرفتند عذرخواهی کرده و به این اصول بازگشت کنند. ولی شواهد نشان میدهد که محورهای واقعی این وحدت شخص دیگری میباشد. ظاهرا هدف این طرح بیشتر آرام‌سازی و کنترل فضای اطراف ‌هاشمي‌رفسنجانی است، طراحان این طرح قصد ندارند از جانب نظام مشروعیت رفتارهای بعد از انتخابات را تايید کنند. بلکه با توجه به اینکه در این فتنه بعضی از اصولگرایان از هاشمی فاصله گرفتهاند و بعضی از اصلاح طلبان هم از ایشان ناخشنودند، این طرح تلاشی برای بازگشت همهی آنها بر این محور است! به عبارت دیگر این طرح تنها برنامهای برای احیاء بعضی شخصیتهاست. وگرنه چگونه ممکن است نماینده آقای رضایی در جلسه نمایندگان کاندیداها با مقام معظم رهبری به شدت از شخص ولیفقیه انتقاد کند و بعد هم خود رضایی او را تحسین کند که؛ تنها نمایندهی من جرات انتقاد بیپرده را داشته است، ولی حالا دم از وحدت حول محور ولایت فقیه را بزند. شاید هم به تازگی ولی فقیه بعضیها عوض شده باشد!

ابزاری برای موجسواران. البته دلیل دیگری برای مطرح کردن این طرح بی سر و ته و بیخاصیت میتواند زنده نگه داشتن گفتمان بحران و تنش باشد. چرا که موجسواران همواره در شرایط نا آرام میتوانند موجسواری کنند. همانطور که بعد از نماز جمعه مقام معظم رهبری پس از انتخابات و دعوت به قانون توسط ایشان، فضا به سمت آرامش می­رفت ولی خطبهی هاشمی رفسنجانی با تشکیک در انتخابات، اعلام شرایط بحرانی و ارایه راهکارهای فرا قانونی در تضاد با منویات مقام معظم رهبری، منجر به تشدید تنشها شد. امروز هم در حالی که چند هفتهای است که آشوبگران دستاویز جدیدی ندارند، آقایان دوباره این خدمت را به به این موجسواران میکنند.

وحدت با جنایتکار! بدون روشن شدن تکلیفِ تهمتهای بزرگی مثل تقلب 11میلیونی، کشتار بیحساب مظلومین و یا تجاوز جنسی، میخواهیم سر چه چیزی متحد شویم. اگر اصلاح طلبان هنوز معتقدند که این نظام به راحتی چنین جنایات بزرگی را مرتکب میشود چرا میخواهند با جنایتکاران دست وحدت بفشارند؟ اگر هم این اتهامات را به دروغ منتشر کردهاند باید با صدای بلند معذرتخواهی کنند. بهرحال بدون توجه به ریشه این اغتشاشات نمیتوان راه حلی برای آن جست. اینجا دعوای دو همسایه نیست که با روبوسی مسایل حل شود، اینجا شخصی علیه امام عادل، تنفیذ و حکم او تحریک و قیام کرده است. اخیرا خاتمی در سخنانی گفته است که اگر به معترضین اجازه تجمع داده نشود آنها بعد از این "هستهی عمل" تشکیل میدهند. سوال اینجاست که آنها تا کنون چه عمل دیگری انجام نداده­اند که به آن تهدید میکنند، از این کلمات بوی ترور و گروهکهای منافقین به مشام میرسد.

فرار از افکار عمومی. زمانی که آقایان آشوبطلب به خیال پشتوانهی مردمی، پشت سر هم علیه نظام تندترین بیانیهها را صادر کرده و تهدید میکردند باید به فکر وحدت ملی بودند. زمانی که آقازاده ها آشوبها را هدایت میکردند باید به فکر اتحاد میافتادند، روزهایی که آبروی نظام را به حراج گذاشته بودند و گمان میکردند که میتوانند نظام را به زانو دربیاورند باید به فکر آشتی ملی میافتادند. حالا که غبار فتنه در حال فرو نشستن است و اسناد ارتباط با جرج سورس آشکار شده، دروغها یکی پس از دیگری افشا شده و با رو گردانی همان میزانِ حداقلیِ افکار عمومی مواجه شدهاند به فکر آشتی افتادهاند. بهرحال اگر همهی حسن نیتها را هم بپذیریم چه تضمینی برای پایبندی طرفهای قانونشکن به نظرات میانجی باشد. چرا که آنها یکبار با استفاده از ظرفیتهای قانونی وارد انتخابات شده و قانون­گرایی را شعار اصلی خود قرار دادند ولی زمانی که همه چیز را به ضرر خود دیدند همان قانون را لگد مال کردند.

وحدت بدون اجرای قانون غیرممکن است. حتی اگر دعوتکنندگان به قانونشکنی عذرخواهی هم کنند باز هم مسایلی از قبیل حقوق پایمال شده شهروندان باقی میماند که نظام هم نمیتواند یکطرفه آنها را ببخشد. در آشوب‌هاي پس از انتخابات، 37 تن از هموطنان مظلوم کشته شدهاند و آبروی نظام در جهان هتک شده است و اين هزينهی هنگفت، چيزي نيست كه به آساني چشمپوشی کرده و فراموش كنيم. كساني كه تهمت تقلب و تجاوز زدند و كساني كه به‌جاي پيگيري قانوني اعتراض، طرفدارنشان را به خيابان‌ها كشاندند، همه بايد در دادگاه محاكمه و مجازات شوند. تا وقتي مسببان آشوب، تحريك‌كنندگان، جنايتكاران و افترا زنندگان محاكمه و مجازات نشده و قانون اجرا نشود وحدت بیمعناست و تفاهم و آشتي به معني تبرئه گناهكاران و جنايتكاران است.


2 نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

کارنامه دولت اصلاحات

خاتمی بعنوان سومین رییس دولت جمهوری اسلامی -که مدت زمان قابل ارزیابی- رییس دولت بوده است در خرداد 1376 در رقابت با ناطق نوری با اختلاف فاحشی رییس­جمهور ایران شد. در ادامه به خلاصه ای از رویکردها و نتایج حوزه های مختلف دولت ایشان می­پردازیم.

سیاست داخلی

دولت خاتمی با 10یا11 وزیر از حزب مشارکت که ریاستش به عهده برادر رییس جمهور بود مطمئنا حزبی­ترین دولت جمهوری اسلامی محسوب می­شود. باز شدن فضاي سياسي از مهمترين نكات دوران اصلاحات محسوب مي­شود ولي نكته اينجاست كه تيغ اين آزادي­ها اغلب گردن نهادهاي انقلابي چون سپاه، بسيج و یا شورای نگهبان را مي­زد و اگر كسي كوچكترين انتقادي از دولت مي­كرد با سیل حملات روزنامه­هاي زنجيره­اي به « درك نكردن پيام دوم خرداد» متهم مي­شد. از توجیهات معروف اصلاح­طلبان برای ناکارامدی دولت خاتمی، شعار «هر 9روز یک بحران» است. یعنی حدود 145 بحران که هیچگاه اصلاح­طلبان نتوانستند اين 145 بحران را نام ببرند. البته بحرانهایی مثل قتلهای زنجیره­ای، آشوبهای کوی دانشگاه، روزنامه­های زنجیره­ای و یا اختلافات قومی و یا رسوایی کنفرانس برلین بطور مشخص ایجاد شدند ولی در واقع ایجاد و مدیریت این پروژه­ها توسط عناصر دولت در خود وزارت اطلاعات و یا وزارت کشور انجام می­شد تا برای به بن­بست کشاندن نظام دینی در ایران حداکثر استفاده را کرده باشند. در ماجرای قتلهای زنجیره­ای و انتخاب بازجوهای بی­دین توسط حجاریان و عباد برای شکنجه سعید امامی و خانواده­اش و انحراف پرونده از موضوع اصلی، همگي با اطلاع خود آقای خاتمی بوده است که سازمان قضایی نیروهای مسلح در بیانیه­اش مجبور شد به اطلاع خاتمی از آن جنایات تصریح کند و حتی چند قاضی و وزیر را برای روح­الله حسینیان فرستاد که وساطت کنند و دیگر افشاگری­هایش را ادامه ندهد. بهرحال هدف نابودی نظام بود که عباس عبدی گفت ما ترجیح می­دهیم وزارت اطلاعات ضعیفی داشته باشیم و منافقین در تهران به مقر حکومت خمپاره بزند! اصلاحات که مست رای 20میلیونی بود با تحلیل غلط از انتخابات به این نتیجه رسیده بود که مردم آنها را در مقابل نظام انتخاب کرده­اند و سودای براندازی از درون را در سر می­پروراندند تا جایی که ابطحی مسئول دفتر خاتمی در نهاد ریاست جمهوری به روح­الله حسینیان گفت: «...آقای خاتمی 20 میلیون نفر پشت سر دارد، آقای خامنه‌ای هشت میلیون رای آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقای خامنه‌ای پیروز نخواهد شد!»

مجلس پنجم که علیرغم اکثریت جناح موسوم به راست در آن، در ابتدای معرفی کابینه به همه وزاری خوب و بد خاتمی یکجا رای داده بود، مجبور شد وزیر کشور را بخاطر فعالیتهای علیه نظام، استیضاح و برکنار کند. شدت هجمه علیه نهادهای قانونی کشور در دوران انتخابات مجلس هفتم بود که بعد از رد صلاحیتها، در مجلس، اصلاح­طلبان حرفهایی علیه رهبر و انقلاب گفتند که هیچ روزنامه­ای جرات نکرد وقاحت آنها را منتشر کند و حرمت­شکنی را به حداکثر رساندند و دولت هم اعلام کرد نمی­خواهد انتخابات را برگذار کند و تعدادی از وزرا و خود خاتمی تهدید به استعفا کردند. ولی رهبر انقلاب زیر بار این حرفهای زور نرفت و گفت این انتخاباتِ قانونی هر طور شده برگزار خواهد شد. در این دوران که بعضی اصلاح­طلبان صراحتا خاتمی را گورباچف ایران خطاب کردند، تلاش برای براندازی نرم با انواع و اقسام نقشه­ها و برنامه­ها اجرا شد و روزگار سختی را بر دوستداران نظام مقدس جمهورری اسلامی ورق زد که هرگز تاریخ آن را فراموش نخواهد کرد. ولی نهایتا اختلافات گروههای دوم خرداد در تقسیم قدرت با منحل شدن شورای شهر تهران  بخاطر ناکارامدیِ حاصل از جنجالهای سیاسی بیفایده باعث شد تا نامیدی مردم از این جریان به اوج برسد تا انتخابات شورای شهر بعدی با رای به اصولگرایان اولین میخها به تابوت اصلاحات کوفته شود.

سیاست خارجی

درحاليكه اصلاح­طلبان نقطه قوت خود را در امور خارجه و سیاست تنش­زدایی می­دانند ولی در واقع این وادادگی در مقابل غرب بود که مورد استقبال غربیها واقع شده بود. عقب­نشینی از مواضع اصولی جمهوری اسلامی و آرمانهای امام راحلره بارها و بارها موجب دلسردی مستضعفان و نهضتهای آزادیبخش جهان از ایران شد. حتی نامه­ای خطاب به جرج بوش بعدها افشا شد که در آن وزیر خارجه حاضر شده بود بازای خارج کردن ایران از محور شرارت، حزب لبنان و حماس را بفروشد. در این فضا کسی جرات نداشت از آرمانهای امام و فتح قله­های جهان توسط اسلام و یا نابودی اسراییل سخن بگوید و اصلاح­طلبان گمان داشتند مشروعیت و عزتشان را از غرب و توجه غرب به آنها می­گیرند. بعبارت واضح­تر ایران در حال هضم شدن در نظام سلطه بود. تلاش برای راضی کردن غرب از حکومت اسلامی که تضاد بنیادی با هم دارند باعث شد که ایران یکجا مستضعفان جهان و نقش آنها در سیاست و اقتصاد را فراموش کند تا جایی که در سفر خاتمی به افریقا در سال آخر ریاست جمهوری­اش گفت: ای­کاش سال اول به افریقا می­آمدم. اوج ذلت در برابر غرب در دوران مذاکرات هسته­ای و قرارداد سعدآباد بود که در ایران به قرارداد ترکمنچای2  لقب گرفت و ما همه چیز را پذیرفتیم. علیرغم تمام این عقب­نشینی­ها، امریکا باز هم ایران را محور شرارت معرفی کرد، غرب اجازه نداد حتی یک سانتریفیوژ برای تحقیقات در دانشگاه ما فعال باشد و هر روز ایران را ناقض حقوق بشر خواندند. کار به جایی رسید که ظهره‌وند سفیر سابق کشورمان در ایتالیا گفت: «بعد از رسمیت جلسه سعدآباد جک استراو به نشان تحقير، در حضور وزیر خارجه پایش را روي ميز دراز كرد! و یوشکا فیش هنگام خروج از تهران با ادبیات تحقیرآمیزی گفت که به ایرانیان گفتیم که بساط خود را جمع کنند.» ما در افغانستان تمام میراث امام خمینی را فروختیم و زیر پای هم­پیمانان مظلوم خود یعنی مجاهدان افغان را خالی کردیم و همانند امریکا آنها را جنگ­طلب خواندیم تا بعد از این همه همکاری باز هم هر روز توسط امریکا تهدید به حمله نظامی شویم.

فرهنگ

بعد از سیاست داخلی، پررنگ­ترین جنبه فعالیت دولت خاتمی حوزه فرهنگ بود. این حوزه با وزارت مهاجرانی آغاز شد. فردی که بعدها بخاطر رسوايي و شکایت مسئول دفترش و... مجبور به ترک ایران شد و امروز وزیر فرهنگ ایران، لندن­نشین شده و علیه جمهوری اسلامی هر روز با مصاحبه­هایش آب به آسیاب کشورهای استعمارگر می­ریزد. وی که پیگیر سیاست سمحه و سهله بود بارها اعلام کرد باید كلمه­ي ارشاد اسلامی از آخر نام این وزارتخانه حذف شود. با این موضعگیری وزير، دیگر نباید انتظاری از مطبوعات داشت چه آنکه آنها نیز در هجمه به مبانی جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند و در پروژه­هاي مختلف، روزنامه­های زنجیری که با وامهای بلاعوض 4-3 میلیاردی وزارت فرهنگ، راه­اندازی می­شدند طبق برنامه­ای منظم به یک نهاد انقلابی هجمه می­بردند. مهمتر از نهادها مبانی انقلاب بود؛ یکی از آنها نوشت اندیشه­های امام خمینی به زباله­دان تاریخ رفته، عمادالدین باقی بشدت علیه امام خمینی سخنرانی می­کرد. جالبتر اینکه مرکز نشر آثار امام، اینگونه افراد را در سالگرد امام خمینی دعوت می­کردند تا سخنرانی کنند. البته آنها به کاریکاتور امام خمینی و دشنام به انقلاب اکتفا نکردند و گام را جلوتر گذاشتند و تخریب اسلام و اهلبیت را آغاز کردند. عاشورا را نتیجه خشونت­طلبی پیامبر در بدر معرفی کردند و یا دین را افیون ملتها گفتند. مراجع تقلید و مقلدین را به میمون تشبیه کرده و مسخره کردند. بقدری این وقاحتها زیاد شد که بعد از دهها سال بار دیگر علمای قم دست به تحصن زدند. تا اینکه نوبت به وزیر ارشاد بعدی یعنی مسجدجامعی رسید. وی که با نام آیت­الله زاده رای اعتماد گرفت همان سیاستهای مهاجرانی را ادامه داد و تنها بعضی ظاهرسازی­هایی مثل افزایش نمایشگاه­های قرآن را اضافه کرد. ابزار تمام تغییرات دلخواه استکبار همین فرهنگ بود لذا با برنامه عمل می­کردند و در یک شتاب فزاینده­ای بسیاری از ضدانقلاب­ها و افراد محارب از مسعود بهنود گرفته تا جهانبگلو و بسیاری از توده­ای­ها و یا کانون نویسندگان در کنار حلقه کیان به صحنه مطبوعاتی کشور برگشته و علیه اسلام و مبانی انقلاب طبق برنامه در روزنامه­ها و مجلات متعددی مطلب می­نوشتند. لذا رهبر انقلاب در آن زمان روزنامه­ها را پایگاه دشمن توصیف کرد. البته این جریانات فکری تنها محدود به رسانه­ها نبودند بلکه بسیاری از این جاسوسان فرهنگی مثل جهانبگلو بعنوان مشاور مجلس، دولت یا مشاور رییس دولت فعاليت می­کردند. جریان فمینیستی نیز در این میان بشدت مشغول بود نشریات زن و یا پیام هاجر و افرادی مثل مهرانگیز کار و شیرین عبادی باعث

تجمعات مدني و تظاهرات سكوت جنبش سبز

نيروي انتظامي در حال آتش زدن؛ جنبش سبز در حال تظاهرات سكوت!

شدند تا بارها علمای قم به فریاد بيايند.

 در این دوران فیلمهای سينمايی از لحاظ کمیت افزایش یافت ولی محتوا بشدت علیه مقدسات و مذهب بود علیرغم پیش­بینی دولت مبنی بر اینکه فساد در سینما باعث افزایش تماشاچیان سینما می­شود ولی بازدیدکننده­های سینما از 60میلیون صندلی در سال به نزديك 3میلیون در پایان دولت خاتمی رسید. هرچند دولت ورود ماهواره یا لوح فشرده را علت این ورشکستگی سينمای ایران مطرح می­کرد ولی در واقع این دو پدیده در تمام کشورهای دنیا رخ داده است و در هیچکدام منجر به کاهش 20برابری نشده و بعبارت دیگر سینمای هیچ کشوری را نابود نکرده است. در حوزه کتاب بخاطر اینکه کمتر در معرض نمایش همگانی بود، اوضاع دین ستیزی و امثالهم به مراتب وخیم­تر بود. فهرست مفصلی از این شبیخون همه جانبه فرهنگی در دوران دولت آقای خاتمی در گزارش تحقیق و تفحص مجلس هفتم آمده است که به قول سخنگوی کمیته؛ یک وانت مستندات دارد، لذا در این مختصر نمی­گنجد.

اقتصاد

نقاط مثبت اقتصادي دولت خاتمي عبارت است از يكسان­سازي نرخ ارز، شروع ایجاد بانكها و بيمه­هاي خصوصي، توسعه بورسهاي استاني و پايه­ريزي شبکه شتاب است. هرچند در نحوه اجراي اين موارد نقاط مبهم بسيار زيادي است خصوصا در مجوز و وام به بعضي بیمه­ها و بانكهاي خصوصي ولي آنچه در كل اقتصاد دولت خاتمی پررنگ است ادامه سياست تعديل اقتصادي دولت قبلي البته با هماهنگي كمتر و اختلافات بیشتر تيم اقتصادي است. بهرحال اين سياست به شكاف طبقاتي دامن زد و ضریب جینی را در سال81 به 0.42 یعنی بیشترین فاصله طبقاتی بعد از سال 62 رساند بطوري كه این بی توجهی به محرومین در دور بعدي انتخابات دامن اصلاح طلبان را گرفت. شايد علت عمده اين موضوع بي­توجهي رييس دولت به مساله اقتصاد باشد چون دغده­هاي وي اغلب مسايلي همچون گفتگوي تمدنها بود، چه آنكه مقام معظم رهبري بارها در تريبونهاي عمومي از دولت خواست به مشكلات معيشتي مردم بيشتر توجه شود. مردوخی دبیر وقت هیات امنای صندوق ذخیره ارزی هم اخیرا اعلام کرد: «در دولت اصلاحات برای برداشت بیحساب و غیرقانونی از صندوق، مسابقه گذاشته بود و شرکتهای صوری بسیاری ایجاد شدند که در پناه شهرت سیاسی صاحبانش برای وامهای خارج از روال قانونی از بانکهای عامل فشار زیادی می­آوردند.» بانك جهاني پول، طرح پژوهشي نقدي كردن يارانه­ها را به كارفرمايي وزارت رفاه ارايه كرد ولي هيچگاه دولت جسارت اجراي آن را نداشت و در پايان هشت سال هم خاتمي گفت: اي­كاش هدفمند كردن يارانه­هاي اجرايي مي­كرديم. اختلافات تيم اقتصادي خاتمي مخصوصا بعد از فوت نوربخش به اوج خود رسيد و افراد تيم اقتصادي يكديگر را متهم به فساد اقتصادي مي­كردند. در اين دوران فساد اقتصادي دستگاهها بقدري زياد شد كه بعضي وزرا با گستاخي تمام از ريخت پاشهاي تشريفاتي خود دفاع مي­كردند. اوج اين مسايل رشوه 15 میلیون دلاری یک آقازاده از شرکت استات اویل بود که وی از سوی پلیس نروژ تحت تعقیب قرار گرفت ولی در کشور اسلامی خودمان هرکاری دلش می­خواست انجام می­داد و یا دكوراسيون 1.5 ميليارد توماني اتاق وزير راه و مراسم افتتاحيه 1.7 ميليارد توماني فرودگاه نيمه­تمام امام خميني که از دولتي با اين رويكرد نبايد انتظار اجراي سياستهاي ارتقاء كارايي، بهينه­سازي مصرف سوخت يا اصلاح الگوي مصرف را داشت. لذا مصرف سوخت در کنار بی­توجهی دولت به شدت در حال رشد بود به طوری كه با اختلاف بسیار زیاد، بالاترین رشد مصرف سوخت در جهان را داشتیم.

البته گاهي آمار عجيب و غريب هم ارايه مي­شد مثل اينكه دولت گفت سالانه رشد اقتصادي 7درصد بوده يعني طي هشت سال اقتصاد كشور 50درصد رشد داشته است در حالی که رشد چشمگیر مهاجرت از روستاها به شهرها، کاهش فعالیتهای عمرانی و طولانی شدن مدت اجرای پروژه­ها نشان از نقض اینگونه ادعاها داشت. آمار رسمی وزارت صنایع در پایان دولت اول خاتمی تصریح کرد که 2500 واحد صنعتی دچار بحران هستند که حدود 1500 واحد آن تعطیل شدند. تا آنجا که دكتر غنيمي­فرد رييس وقت خانه صنعت استان تهران در ارديبهشت 84 گفت: دولت با واردات بي رويه، توليد را نابود كرده و بيكاري و ورشكستگي صنايع را به اوج رسانده است. هرچند حسين عبده علت اين شكستها را ضعف در اجرا دانست و سياستهاي اقتصادي را بي­نقص خواند. نهایتا مستندات آماري بانك مركزي نشان مي­دهد، تعهدات خارجي كشور شامل بدهي­هاي قطعي و احتمالي كه در ابتداي دولت دوم اصلاحات يعني سال 80 حدود 20 ميليارد دلار بوده است، به بيش از 40 ميليارد دلار در پايان سال 83 افزايش يافت.

 

نسل خمینی


2 نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/16ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

تفنگم را برادر جان اگر یک دم به روی خاک میهن بگذارم / زمین میهنت را دیو خواهد خورد !!
 

امشب که داشتم کتاب هایم را رو به راه می کردم چشمم به کتابی از شهید آوینی با عنوان " رستاخیز جان " افتاد خیلی وقت بود که می خواستم آن را مطالعه کنم، گذرا آن را تورق کردم وشروع به خواندن نمودم، این گونه شروع می شد :جهان ما جهانی است که در آن هم" التزام" و هم "عدم التزام" - "تعهد" و "عدم تعهد" - هر دو، مورد تحسین واقع می شوند چه در هنر و چه در سیاست. خیلی برایم این حرف سنگین بود. چگونه می شود از طرفی انسانی و یا هنرمندی را در التزام و یا در عدم التزام به چیزی تا حد خدایی پرستید! اما به قول شهید، التزام به چیزی؟ التزام به بی بندوباری یا عدم التزام به اخلاقیات یا بلعکس. در جای دیگر کتاب، سید شهیدان اهل قلم سخنی را از کامو نقل می کند که اینگونه نوشته شده بود : "((شاعر ملامتی)) و یا شاعر ملعون که زاده جامعه ای تجارت پیشه است... سرانجام ازنظر اندیشه کارش بدین تحجر می رسد که می پندارد فقط در صورتی هنرمند، هنرمندی بزرگ است که به مخالفت با جامعه خود، جامعه هرجه باشد برخیزد.

 این فکر در اساس خود درست که هنرمند واقعی نمی تواند با جهانی که خدایش پول است همگام شود اما نتیجه ای که از آن می گیرد یعنی این که هنرمند باید مخالف هرچیزی بطورکلی ، باشد درست نیست.بدینگونه هنرمندان ما آرزو دارند که ملامتی شوند، اگر چنین نباشد وجدانشان ناراحت است و می خواهند که برایشان کف بزنند، هم سوت بکشند." نمی دانم چرا وقتی این سطور به پایان رسید بی درنگ یاد استاد شجریان افتادم همو که نوای ربنای ماه مبارک رمضانش سیقل دهنده میلیون ها روزه دار مسلمان است و آثار هنری اش مخدر روح هنردوستان ایرانی. انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث قبل وبعد از آن حاوی خاطرات خوب و بدی بود که در صفحه تاریخ ایران نقش بست ، در این میان افراد با توجه به علاقه سیاسی خود بعضا جهت گیری های متفاوتی را بر له ویا علیه نظام به شیوه های مختلف روا داشتند که در این میان هنرمندان نیز از قافله عقب نماندند...مخاطب من در این یاداشت استاد شجریان است! دوست دارم از ایشان بپرسم : استاد شما که با خیلی ها فرق می کردید و بنوعی جزء خواص و چهره های ماندگار این آب و خاک بودید؟ شما چگونه توانستید به رسانه هایی همچون "بی بی سی" و "صدای آمریکا " که با پول چپاول این آب وخاک سرپا شده اند بهاء دهید و آن رسانه ها را جهت انعکاس اعتراض خود مشروع بپندارید؟ استاد شمایی که خروش نوایاتان پشتیبان میلیون ها انقلابی سال ۵۷ بود چگونه امروز خروش ۴۰ میلیون رای را نشنیده گرفتید و آن را همانند دیگر خود فروخته گان به تبلیغات رنگین استعمار واستکبار دروغین نامیدید ؟و مردم این آب خاک را از صدایتان که گاها از صدا وسیما بخش می شد محروم کردید؟ استاد زمانی که صدایتان که از "بی بی سی" بخش می شد که می گفتید: نمی خواهم صدای این خس وخاشاک دیگر بخش شود! بخود گفتم به یقین استاد حرف های رئیس جمهور را بخوبی درک نکرده؟ چرا که منظور رئیس جمهور از خس و خاشاک همان جاسوسان ، منافقان و خودفروختگانی است که منافع گروهی اشان به خون مردم نجیب ایران با هر طرز تفکر ارجحیت داده اند. استاد یقینا شما آنچنان در قلب مردم جای دارید که لازم نبود جایگاه خود را به "شاعران ملامتی" تنزل دهید! می دانید استاد زمان حال به تاریخ تبدیل می شود و رفتارهای عجولانه و احساسی ما بر تارک تاریخ ثبت خواهد شد! استاد انسان مختار است،اما آزادی اش مقدم بر حقیقت و عدالت نیست که بخواهد به بهانه آزادی بیان هر حقی را کتمان کند این عین بی عدالتی است و البته بی عدالتی و بی انصافی بزرگ آن است که شما حرف حق را نشنیده بگیرید و در جهت عکس آن ، آنهم سوار بر موج کشنده احساسات حرف دیگری بزنید. خود بهتر می دانید که "محمدرضا شجریان" یک فرد است و "استاد هنرمند مسلمان ایرانی محمدرضا شجریان" یک فرد دیگر. اولی آزاد است که هر خطایی را انجام دهد که البته ضررش را خودش خواهد دید اما شما در برار "استاد" مسئول خواهید بود، در حیطه مسلمانی باید حواستان به رفتار ، کردار، و گفتارتان باشد، شما ایرانی هستید و مواضع شما پای میلیون ها ایرانی نوشته خواهد شد چرا که شما فرد ایرانی شناخته شده ای در دنیا هستید! و هنرمند که مسئولیتی بس سنگین خواهد بود نام محمدرضا شجریان را مزین کرده. استاد بهتر نیست کمی به این القاب ومسئولیت های آنها توجه می کردید و سپس آنگونه احساسی اعلام موضع می کردید. استاد شما ماندگارید اما بگذارید بدون نقص ماندگار بمانید وخود را کمتر هزینه خودفروختگان بکنید!!!

تفنگ شجریان (بسیار خواندنی)

 پژواکی در پاسخ آقای شجریان

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی ؟ "

که با یک این چنین شیطان آدمخوار ، دمخواری ؟

چگونه باورت دارم که این سان باورش داری ؟

نشسته با چنین دیوی ، فراز تلی از نعش هزاران کودک غزه

و با آن لحن شورانگیز و با مزه

برایم شعر می خوانی : (( تفنگت را زمین بگذار )) ! ؟

تفنگم را برادرجان اگر یک دم به روی خاک بگذارم

زمینِ میهنت را دیو خواهد خورد

و ذره ذره خاکش را به باد خشم خواهد برد.

تفنگ من برادر جان چه می دانی برای چیست ؟

برای جاودانه ماندن میهن

برای آن که دیگر بار اهریمن

اگر خواهد خلیج فارس را سازد به خون کودکانم سرخ

حسابش را به تیغ تیر بسپارم

به چنگالش رد شمشیر بگذارم !!!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

جومونگ رو عمیق تر ببینیم !!



با سریال تاریخی ، رزمی و تم هایه های عاشقانه که انصافا زیبا ، جذاب و حرفه ای ساخته شده است !

اما این لایه های اولیه فیلم است در لایه های بعدی چیزهای دیگری نهفته است .

حقیقت اینه كه صهیونیسم ، از هر حربه ای برای رسیدن به هدف‌هاش استفاده می كنه. یه مثال می زنم تا این موضوع رو بهتر متوجه بشید.
عبارت «موش» كه سال ها در اروپا ، خطاب به یهودیان گفته می شد ، نه با مقابله به مثل یهودیان كه طی یك جریان فرهنگی - رسانه ای ، در مدت چند سال عملآ از بین رفت. چطور؟ اكثر ما انیمیشن «میكی موس» كه بازگو كننده ماجراهای موشی زیرك در مقابله با توطئه های دشمن بود را دیده ایم. بخش اول عبارت Mici Mouse (كه به معنای «میكی موشه» است) یعنی Mici ، در ذهن واژه Mike (مخفف میكائیل كه از اسامی عبرانی است) را تداعی می‌كند و از سوی دیگر واژه Mice ، به معنی جمع كلمه Mouse یعنی موش هاست و در كل ، در دل نام این انیمیشن ، ارتباطی چندگانه بین موش و یهود نهفته است. این موش زیرك و دوست داشتنی ، آنچنان در دل های بینندگان نفوذ می كند كه دیگر تركیب «موش كثیف» ، تركیبی ناخوشایند و ناچسب به نظر می رسد.
در موردی دیگر كه بی‌شك شاهكار انیمیشن سازی جهان است یعنی «تام و جری» ، پیروز بلامنازع داستان ، همیشه «جری» یا كاركتر موش است. تا جایی كه بیننده آرزو می كند كاركتر «تام» یا گربه نیز هر از چندگاهی پیروز شود. ولی گوبا قرار است این یك سرنوشت محتوم و غیرقابل تغییر تاریخ باشد كه همیشه «موش» پیروز خواهد بود ؛ موشی كه در خود بار معنایی یهودی را نهفته دارد.
به هر حال كودكانی كه طی دو یا سه دهه پیش این انیمیشن ها را تماشا می كردند ، اكنون بزرگسالانی هستند كه دیگر عبارت «موش كثیف» به معنای «یهودی» مفهومی ندارد و در اروپای ضدیهود ، «موش كثیف» تركیبی نامأنوس بوده و موش به عنوان موجودی دوست داشتنی ، زیرك و مهربان ، بار معنایی جدیدی یافته است.
پس می بینیم كه هیچ چیز ، اون چیزی نیست كه ما فكر می كنیم و صهیونیست ها ، كم كم دارن عقاید و تفكرات ما رو به نفع خودشون تغییر می دن. حالا به این مقدمه نسبتآ طولانی ، می رسیم به بحث اصلی خودمون یعنی «سریال جومونگ». جومونگی كه همچون موسی (ع) در خانه فرعون (امپراطور) رشد و نمو می كند ، برعلیه وی می شورد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (كه گذر موسی (ع) از رود نیل را تداعی می‌كند) ، به سرزمین خالی از سكنه (!) پدرانش یعنی چوسان قدیم (ارض موعود) وارد می كند.
چو سان در ذهن عبارت «جو سان - Jew Sun» یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت‌آور می‌شود كه خورشید در تورات ، نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد! چوسان كه ارض موعود شد ، منجی این قوم - جومونگ - نیز راهبی یهودی می شود (Jew Monk = راهب یهودی) و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در جو لبن (Jew Lebun = لبنان یهودی) بنا می كند. در اكثر واژه های كلیدی این افسانه كره ای ، «جو» و یا چیزی شبیه آن (كه دقیقآ با همین تلفظ ، در زبان لاتین به معنای یهودی است) به كار رفته است. شایان ذكر است لازم نیست دقیقآ املای این لغات صحیح باشد. چراكه در عمل هم ممكن نیست. بلكه نویسندگان این افسانه كوشیده اند از اسامی و یا كلماتی بهره ببرند كه بیشترین شباهت را با اسامی و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزامآ املاء - اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه كند. جالب اینكه بیشتر این عبارات ، اسامی خاص هستند تا درصورت ترجمه و دوبله به زبان‌های دیگر ، تغییر نكنند.
البته آنچه ذكر شد ، سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری - صهیونیستی این سریال است. اگر نقشه چوسان قدیم كه بر روی پوست ترسیم شده را دیده باشید ، فقط كافیست تا نقشه فرضی ارض موعود صهیونیست ها (نیل تا فرات) را قبلآ دیده باشید تا از این شباهت بی اندازه به شگفت آیید. همچنین در زمینه سكانس‌های مختلف این سریال ، ستاره شش گوش و یا تصاویر متعدد پرچم هایی با نقش خورشید كه نماد ارض موعود صهیونیست هاست مواجه می شوید.
از اینها كه بگذریم ، نقش «كابالا» یا عرفان و سنت شفاهی یهود و پیشگویی هایشان در این سریال غوغا می‌كند. گویا قرار نیست هیچ تصمیمی ، بدون اذن پیشگوهای زن این سریال انجام گیرد. لابد آنها هم حداقل یك «نوستراداموس» یا «ربی یهودا» ، «اری مقدس» ، «ربی شمعون» و دیگر كابالیست های یهودی لازم دارند تا برایشان ، واقعه 11 سپتامبر را پیشگویی كند و از آینده روشن قومشان بگوید. تأكید بسیار بر مسئله پیشگویی ، پرده از نیتی شوم و شیطانی برمی‌دارد كه آن چیزی جز نامگذاری دهه دوم قرن بیست و یكم به نام دهه كابالا نیست. آنچه در این سریال و دیگر فعالیت های فرهنگی - رسانه ای یهود به آن پرداخته می شود ، آماده سازی ذهن مردم جهان برای پیاد شدن مفاهیم دلخواهشان است. همانگونه كه فیلم ها ، سریال ها و آوازه خوانی‌های سبك متال و ... دهه نود ، جهان را برای ورود به عصر ترانس مدرنیسم كه همان Satanism و یا شیطان پرستی بود ، آماده كرد.
جومونگ كه گویا «ماشیح یهود» بوده و قومش نیز همان فرزندان برتر خداوند هستند ، ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنی‌اسرائیل (طالوت و داوود) ، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادی كم ، بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینی‌ها (هان) پیروز می شود.
نقش زنان در این سریال (اعم از كاركترهای مثبت و منفی) ، انسان را به یاد پیامبران زن هفتگانه یهود و یا حداقل دیگرانی چون ریوقا ، ساره ، یائل و ... می اندازد. شخصیت بانو «سوسانو» ، بسیار شبیه «دبورا» پیامبر زن یهودی است كه بنابر فصل های 4 و 5 كتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق ، بر سربازان سیسرا پیروز می گردد و یا اقدامات تجاری وی ، «گراسیا ناسی» زن تاجر معروف یهودی و عامل اصلی نفوذ یهودیان در دربار عثمانی را در خاطر زنده می كند. بانو سویا (همسر جومونگ) نیز كه ابتدا به اسارت می رود ، ولی پس از بازگشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش ، از معرفی مجدد خود سرباز می زند ، شما را یاد داستان «هدسه» كه بنابر فیلم صهیونیستی «یك شب با پادشاه» ، به زور از خانه عمویش مردخای ربوده شد و به همسری خشایار شاه درآمد ، می‌اندازد.
در بررسی شخصیت های زن این سریال ، از هدسه كه با نفوذ در دربار ایران ، مقدمات قتل 77000 ایرانی را فراهم نمود بگذریم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است) ، به یاد «ركسلانه» یا «خرم سلطان» یهودی می افتیم كه با نفوذ در دربار سلیمان ، پادشاه عثمانی به همسری وی درآمد و با قتل ولیعهد «مصطفی» ، بالاخره منجر به قتل سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ های ایران و عثمانی شد. در دیالوگ‌های این سریال ، فراوان عبارات آوارگی ، اسارت ، سرزمین مادری و تاریخی ، كوچ و ... به چشم می خورد كه همگی یاأور فرازهایی از تورات است.
جومونگ برای دفاع از خود ، حق دارد از سلاح های نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادی ، بمب های آتشزا و ... برعلیه دشمنان خود استفاده كند. تا جایی كه بیننده ، این برتری تسلیحاتی را نوعی حق مسلم وی می داند كه حاصل هوشمندی و تخصص كارگزاران اوست. همانگونه كه باید صدها كلاهك اتمی رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد.


دشمن اصلی جومونگ ، امپراطوری چینی ها یا همان «هان» است كه سربازهایش ، با پری كه بر روی كلاه‌خودهایشان دارند ، بی‌شباهت به جنگاوران مسلمان نیستند. منطقی هم به نظر می رسد. باید در مقابل نفوذ روزافزون اقتصادی چینی های كومونیست در مقابل ایالات متحده كه 80 درصد ثروتش در اختیار جمعیت حداكثر 6 درصدی یهودیان است ، ایستاد. یكی از این راه ها ، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد امریكا و اسرائیل در حیاط خلوت چین است.
توجه بیش ار حد این سریال به مقوله تجارت ، بی شك برای یهودیان زرپرست ، زیبنده‌تر است تا شینتویست‌ها و مائویست‌های روح گرای شرق آسیا. شاید هم صهیونیست نمی تواند قبول كند كه پیروان مكتب كومونیسم (چین) ، امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد كره هم به عنوان هم‌پیمان ایالات متحده و اسرائیل ، با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساز (!) ، به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگی جهت سرازیر نمودن هرچه بیشتر تولیدات خود در كشورهای هدف (مانند ایران) است. چرا كه مناسبات اقتصادی 12 میلیارد دلاری بین ایران و كره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران ، چشم طمع چشم بادامی‌های كره‌ای را هرچه بیشتر به سوی این مرز پرگهر جلب كرده است.
این در حالی است كه نوادگان جومونگ ، بارها در مجامع بین المللی هم داستان با امریكا و اسرائیل ، فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته ای ما را محكوم نموده اند. نمی دانم چرا باید بازارمان را در اختیار كشوری بگذاریم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گذاره اقتصادی - تجاری این مجموعه نیست. بلكه موارد دیگری همچون نقش شركت گوگل در القاء تبلیغات غیرمستقیم نیز در این سریال مشهود است. آنجا كه قرار است امپراطوری نوبنیاد جومونگ «گوگوریو» نام گیرد ، بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنی بر تأسیس كشوری به نام گوگوروا ( gogooroa ) در جزیره‌ای G شكل (لوگوی اصلی شركت گوگل) در اقیانوس آرام از سوی مدیران گوگل می‌اندازد.
البته با تمام تلاش و زبردستی‌ای كه نویسندگان و دست‌اندركاران كره‌ای - اسرائیلی این مجموعه به خرج دادند ، هیچگاه نخواهند توانست اسامی برخی شخصیت ها و كاركترهای این سریال مانند «مگول» ، «یاگاك» و «ماگاك» را كه از دیدگاه ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی ، همان «مغول» ، «یأجوج» و «مأجوج» خودمان هستند را با پوشش فرهنگی بپوشانند. چرا كه همواره در پشت این اسامی ، قتل ف غارت ، خونریزی و توحش نهفته است. البته این افراد ، بد نیست بدانند كه مردمان این سرزمین ، همان صاحبان فرهنگی هستند كه مغول ها را مسلمان نمودند و همچنین بنابر برخی تفاسیر ، این ذوالقرنین یا كوروش ایرانی بود كه اسلاف و اجداد آنها یعنی یأجوج و مأجوج را از این سرزمین بیرون راند.

لینك های مرتبط:
جومونگ و نجات بخشی بنی‌اسرائیل
بازتاب سریال افسانه جومونگ در جامعه

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

کاروان جمل؛ از علی(ع) تا سیدعلی
دعوا سر تقلب در انتخابات نیست؛ این زخم، کهنه‌تر از این حرفهاست، چرک و عفونت‌هایی که از لای این زخم خارج شدند، قدمتی 20 ساله دارند، به وسعت سکوت میرحسین موسوی، به تعداد سال‌هایی که از هجرت روح فرسای روح خدا (قدس سره) گذشت و دقیقاً به اندازه ثانیه‌هایی که ردای ولایت و زعامت قوم بر قامت آن سلاله پاک پیامبر اعظم(ص) و امام حسین(ع)، نهاده شد و چه اسم با مسمایی دارد این ولی؛ "سیدعلی"!

علی(ع)، آیه و علامتی پرمعناست. در دل این واژه 3 حرفی چه جاذبه و دافعه‌هایی که وجود ندارد؛ از سلمان فارسی و مالک اشتر و عمار یاسر گرفته تا...؛ تا زبیر بن عوام و طلحه بن عبدالله و عایشه و...

تا قبل از هجرت روح فرسای حبیب خدا(ص)، طلحه که طلحةالاسلام بود و زبیر، سیف‌الاسلام، در جنگ‌های متعدد با شمشیر و کمان‌هایشان با همسنگرانی چون عمار و سلمان و ابوذر چه غم و غصه‌ها که از سیمای پیامبر اکرم و شریعت نوپای اسلام نزدودند، آنان از کودکی با علی(ع) بزرگ شده بودند، تا آن که رسول الله رفت...

چهاردهم خردادماه هم فرا رسید، همانگونه که بیست‌وهشتم صفر فرا رسید. «انا لله و انا اليه راجعون. روح بلند و ملکوتي پيشواي مسلمانان جهان حضرت امام خميني(ره) به ملکوت اعلي پيوست...»

امام رفت اما انگار تاریخ باید تکرار شود؛ شتر سرخ موی قدرت طلبی و تفاخر و اشرافیت دوباره بیدار شده بود و از دل تاریخ پای به انتهای دهه 60 ه.ش گذاشته بود؛ آقای خامنه‌ای؟ رهبری؟ ما آقا بزرگ هستیم! من همیشه کنار امام بودم، امام همیشه از من مشورت می گرفت، امام همیشه منتظر می ماند تا ببیند نظر من چیست و آن گاه تصمیم می گرفت، من نمایندگی از امام برای محاسبه وجوهات داشته ام، امام همیشه مرا با نام کوچک خطاب می کرد، امام من را فرزند فاضل خودش معرفی کرد، من، امام... من، امام... من...! امکان ندارد بگذاریم این صفت‌ها جابجا شود، ما آقابزرگ خواهیم ماند.

اما نشد! تیر آخری ترکش‌اشان هم کارگر نیفتاد؛ خبرگان به شورای رهبری رأی نداد و سقیفه در سقیفه باقی ماند و بر گارانتی خودساخته و مادام‌العمر آقابزرگان خودخوانده، مهر "باطل شد"، خورد.



گذشت و گذشت و 16 سال هم گذشت، هر چند وقت یک‌بار یک بچه جمل در جایی و مسئله ای ظهور پیدا می کرد. یک دم خواستند جام زهری دوباره به دست رهبری دهند، زمان دیگری دانشگاه را به خون می کشیدند!، خرم‌آباد را به هم ریختند، رقاصه ارمنی به ایران آوردند، کنفرانس برلین، مطبوعات زنجیره‌ای، قتلهای زنجیره‌ای و...

اگرچه آقابزرگ نبودند اما هنوز هم عکس های یادگاری‌اشان با امام(ره) برایشان نان آور بود و با سوء استفاده از آن شمشیر زدن‌ها و کمان کشیدن‌هایشان، سیستم یکی ما یکی رهبری و اگر کمی منصف‌تر بودند یکی ما دو تا رهبری را دنبال می‌کردند. خون دل‌ها خورده شد، رنج‌ها کشیده شد تا در این بقالی بسته شد و بدیهی‌ترین شعار اسلام و انقلاب یعنی عدالت دوباره به‌عنوان مطالبه عمومی مطرح شد و مردم، کسی را به‌عنوان مجری این شعار برگزیدند که در برابر ولایت فقیه ادعای "انا رجل" نداشت، او ملازم رکاب امام نبود اما بوی خوش سیب اویس قرنی را می‌داد، اویس پیامبر را ندید لکن در معرفت و ولایت‌پذیری انگار قرن‌ها بود که از طلحه و زبیر جلوتر بود. او همه چیز را برای رهبرش می‌خواست. «رییس‌جمهور: ما حاضريم شب و روز بدويم و براي كشور كار كنيم، موفقيت‌ها، پيشرفت‌ها را به نام رهبري و مردم بنويسند اما همه‌ي مشكلات به پاي احمدي‌‍‌نژاد نوشته شود.»

دیگر کارد به استخوان رسیده بود، کارد که به استخوان برسد، دیگر جای مصلحت اندیشی نیست، باید کار را تمام کرد. سناریوی یک جمل تمام عیار نوشته شد. «اگر تقلب بشه، شنبه قیامت میشه!»؛ هر نتیجه‌ای که در انتخابات دهم حاصل می‌شد، به فتنه ختم می‌شد و این، آن سناریوی تکراری بود.

فتنه موعود، ایجاد شد. خیلی از عوام‌الناس مردد شدند. آخر در این جبهه هم، آیت‌الله و حجت‌الاسلام و پاسدار و حواری امام و زندان رفته و سیلی خورده کم نیست! حق با کدام طرف است؟!

خدايا، حق با كدامين طرف است؟ در يك سو علي،‌ داماد پيامبر، سردار بزرگ اسلام،‌ كسي كه پيامبر در وصفش مي فرمود: «علي مع الحق و الحق مع علي» با جمعي از ياران صديق پيامبر است، و در سوي ديگر «ام‌المؤمنين، عايشه» و 2 تن از صحابه بزرگ پيامبر، «طلحه الخير» مرد خوش سابقه اسلام و زبير «سيف الاسلام» -دلاور ميادين نبرد- صف بسته‌اند. آيا مي شود هر 2 گروه بر حق باشند يا هر دو بر باطل؟!... به‌راستي كداميك بر حق است؟

سرانجام آن عوام سردرگم، چاره كار در اين ديد كه جواب را از علي (ع) بازجويد: «أيمكن أن يجتمع زبير و طلحة و عايشة علي باطلٍ؟» آيا ممكن است طلحه و زبير و عايشه بر باطل اجتماع كنند؟ علي (ع) در پاسخ، جوابي داد كه،‌ دانمشند سني مذهب مصري، دكتر «طه حسين» در وصف آن گفته است: پس از قرآن، هيچ كلامي از بشريت بدين پايه محكم و والا گفته نشده است:

«إنك لملبوس عليك. إن الحق و الباطل، لا يعرفان بأفدار الرجال، إعرف الحق تعرف أهله و إعرف الباطل تعرف أهله»

«همانا حقيقت بر تو اشتباه شده است. به درستي كه حق و باطل را با ميزان قدر و شخصيت افراد نمي توان شناخت.اول حق را بشناس تا اهل آن را بشناسي و باطل را نيز بشناس،‌ اهل آن برايت آشكار مي گردد.»


 *. حرف دل من از زبان سید مصطفی میر محمدی


2 نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/23ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

وقتی علـی(ع) می‌ترســــد!

سال ١١ هجری؛
اینجا مدینه است ...
همه منتظرند تا واکنش علی - علیه السلام- را ببینند. او به نتیجه شورا و انتخاب ابوبکر معترض است. همه نگاه‌ها به او دوخته شده است.
علی -ع- با چهره‌ای برافروخته سخن می‌گوید:
«و الله لولا مخافة الفرقة بین المسلمین و ... به خدا سوگند! اگر نبود ترس وقوع تفرقه بین مردم و از بین رفتن وحدت، به راستی که رفتار ما با آنان به گونه‌ای دیگر بود.»
علی-ع- به خانه می‌رود و شمشیر می‌نهد و سکوت در پیش می‌گیرد تا مبادا وحدت مسلمانان خدشه‌ای ببیند.


سال ٢٣ هجری؛
اینجا مدینه است ...
همه منتظرند تا واکنش علی -علیه السلام- را ببینند. او به نتیجه شورا و انتخاب عثمان معترض است. علی -ع- با چهره‌ای غضبناک می‌آید. همه چشم‌ها به سوی اوست. عده‌ای از شیعیان منتظرند تا با اشاره امام، شمشیر از نیام برکشند و حق علی -ع- را بازستانند: آیا بس نیست این همه حق را تباه کردن؟
علی -ع- به میان یارانش می‌رود، همه ساکتند، علی سخن می‌گوید:
«لقد علمتم انی احق ... همانا می دانید که من سزاوارتر از دیگران به خلافت هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام شده گردن می‌نهم تا اوضاع مسلمین از هم نپاشد ... و پاداش این گذشت و سکوت را از خدا انتظار دارم.»
علی -ع- در میان بهت یارانش به خانه بازمی‌گردد.


حاشیه:
پس چرا امام حسین -علیه السلام- سکوت نکردند تا وحدت مسلمانان آسیب نبیند؟ امام -ع- خود پاسخ می‌دهند: «و علی الاسلام السلام ... زمانی که مردم به حاکمی چون یزید گرفتار شوند باید فاتحه اسلام را خواند.»
گرچه امامان با خلفای قبل هم مخالف بودند اما آن خلفا علنا با اسلام دشمنی نمی‌کردند و امامان هم گرچه در برابر انحرافات آنان موضع می‌گرفتند اما هیچ گاه به مبارزه با آنان برنخاستند. اما یزید به گونه‌ای دیگر بود، علنا شراب می‌نوشید، میمون روی تخت خلافت می‌نشاند، به پیامبر -ص- توهین می‌کرد و احکام اسلام را به تمسخر می‌گرفت. استمرار حکومت او باعث نابودی اساس اسلام می‌شد نه اینکه تنها انحرافاتی را در جامعه ایجاد کند.





سوالاتی که ماند

پرونده انتخابات ریاست جمهوری بسته شد، اما سوالاتی ماند که نمی‌دانم چه زمانی پاسخ می‌شنوند:

١. اگر منظور آقای موسوی از تقلب گسترده، تقلب در صندوق‌هاست:
الف. چهل هزار نفر ناظر ایشان در صندوق‌ها چه می‌کردند که تقلبی ١١میلیونی رخ داد؟!
ب. حتی اگر تمامی صندوق‌هایی را که آقای موسوی در نامه خود به وضعیت آنها اعتراض کرده بودند را هم باطل کنیم، مجموع آرای این صندوق‌ها تنها چند درصد کل آراست، پس چرا ایشان اعلام می‌کردند که در انتخابات تقلبی گسترده رخ داده و خواستار ابطال ١٠٠درصد آرا و برگزاری مجدد انتخابات بودند؟
شاید منظور ایشان این بوده که در «کل صندوق‌ها» تقلب شده، یعنی در آن صندوق‌های مورد اعتراض تقلبی غیر از نحوه شمارش رخ داده و بقیه هم (با وجود ناظران آقای موسوی در ٩٠درصد صندوق‌ها) هنگام شمارش تقلب شده است.
در این فرض، شورای نگهبان آمادگی خود را برای بازشماری کل آرا با حضور نمایندگان نامزدهای معترض اعلام کرد اما آقای موسوی پاسخی منفی داد. پس قاعدتا ایشان نباید مشکلی با آرای صندوق‌ها داشته باشند.

٢. اگر منظور آقای موسوی از تقلب گسترده، نه تقلب در صندوق‌ها، بلکه «فضای قبل از انتخابات» است: در این فرض اگر فضای قبل انتخابات، آنقدر که ایشان این روزها می‌گویند، برضد ایشان مسموم بود چگونه حتی در روز انتخابات می‌گفتند: اگر تقلب نشود من قطعا پیروزم؟

٣. شاید منظور آقای موسوی از تقلب گسترده، نه تقلب در برخی صندوق‌هاست (چون برفرض صحت هم فقط چند درصد کل آرا را شامل می‌شود) و نه فضای قبل از انتخابات (چون خود اذعان می‌کردند که فضا کاملا به نفعشان است)؛ بلکه منظور ایشان از تقلب گسترده این است که شورای نگهبان نباید ناظر می‌بود هر چند دلیلی برای تقلب وجود نداشته باشد.
در این فرض، باید از ایشان پرسید که آیا شما هنگام ثبت‌نام نمی‌دانستید که شورای نگهبان ناظر انتخابات است؟ آیا پذیرفتنی است که تیمی با قبول داور و شرایط بازی، وارد زمین شود و پس از شکست، نظم ورزشگاه را به هم بزند و اعلام کند نه داور را قبول داریم و نه قوانین بازی را؟


2 نوشته شده در  جمعه 1388/04/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

لازمه یوزارسیف بودن خوشگلی نیست !!

بدون هيچ گونه اغراق و جانبداري بايد اين حقيقت را پذيرفت که مردم با مشاهده سريال يوسف پيامبر(ع) و با بررسي شيوه مديريتي و رفتار يوزارسيف ، ناخودآگاه به ياد احمدي نژاد مي افتند. البته بيان اين نکته هزينه هايي نظير تهمت همسان خواندن احمدي نژاد و حضرت يوسف(ع) را براي نگارنده بدنيال خواهد داشت غافل از اينکه برخي از همين دوستان چندي پيش بزرگ خود را حسين(ع) زمانه ! خوانده بودند! .
علي ايحال نوشتاري که هم اکنون مقابل ديدگان شماست مختصراً وبصورت تيتروار به برخي «شباهتهاي رفتاري» يوزارسيف و محمود احمدي نژاد اشاره خواهد کرد که ممکن است اين وجوه تشابه ميان هر شخص ديگري و يوزارسيف برقرار باشد.


الف) ساده زيستي:

يکي از اصولي که همواره در راه و رسم اولياي الهي بر آن تاکيد شده است ساده زيستي مي باشد خصوصاً براي حاکمان و سردمداران که «بايدهمانند فقيرترين سطح جامعه خود زندگي کنند» ساده زيستي يوزارسيف از آنجايي آغاز مي شود که نسبت به سوار شدن بر تخت روان به همراه زليخا اکراه مي ورزد و چه مشهور است تصاوير رئيس جمهور ايران درحال صبحانه خوردن، آنهم بر سفره اي که جز نان وپنير چيزي در سينه خود ندارد.

همان که از زبان هاي فراواني شنيد:«قيافه احمدي نژاد بدرد رئيس جمهوري نمي خورد» ولي بازهم با همان صداقتي که برآمده از روحيه انقلابي اوست اينگونه گفت:«اگر بدرد رياست جمهوري نمي خورد بدرد نوکري مردم که مي خورد!»

ب)انس با محرومان:

وقتي يوزارسيف نوجوان غذاي شاهانه قصر را ميان برده ها (که اين مسئله را در رؤيا ها هم تصور نمي کردند) تقسيم مي کرد وزمانيکه قلب خود را وقف مستمندان «تپس» کرده بود شايد اميدوار بود که روزگاري رئيس جمهوري دغدغه اول ذهني اش رسيدگي به امور محرومين ومرتفع کردن مشکلات نقاط محروم باشد.

شايد در دل مي دانست که روزگاري حاکمي با الگوبرداري از راه و روش اولياء رسيدگي به مستمندان را به يک ارزش اجتماعي تبديل مي کند. وقتي يوزارسيف نزديکترين افراد به خود را از ميان غلامان صالح و زندانيان توبه کرده انتخاب مي کرد شايد گمان مي برد که روزي احمدي نژاد به سهم خواهان هميشگي پشت پا بزند ! هماناني که امروزه به همين جرم پروژه «عبور از احمدي نژاد » را کليد زده اند!

پ) تحولگرايي:

شليد بهترين مثال براي تحولگرايي يوزارسيف زماني باشد که وي به ناحق وارد زندان زاويرا شد .زندانيان «عادت» کرده بودند که در لباس هاي کثيف زندگي کنند، «عادت» کرده بودند که وقت خود را «تلف» کنند. در اين سوي قياس مي توانيم هزاران «عادت» را بيان کنيم که نهايتاً به «تلف» شدن منابع مالي، انساني و فرهنگي مان منجر مي شد.چه عادت بدي بود وقتي برخي مسئولان سوار خودروهاي 500ميليوني مي شدند!(البته اين مسئله هنوز هم به صفر نرسيده)

يوزارسيف همت کرد وتوانست «پس از پشت سرگذاشتن مقاومت برخي زندانيان» زاويرا را به محلي براي عبادت خداي يگانه مبدل سازدو احمدي نژاد هم براي متحول ساختن اقتصاد بيمار ايران دستور جمع آوري اطلاعات آماري خانوارها را صادر کردتا در زمان « تشديد تحريم» ها بر مرد فشار کمتري وارد شود.

ت) مردمداري:

همه شاهد بودند که مردم چگونه از برخورد متفاوت يوزارسيف شگفت زده شده بودند وقتي که بدون هيچ گونه پرده و حجابي بي مهابا در ميان مردم حضور پيدا مي کرد و از نزديک بصورت «چهره به چهره» از آنان دلجويي مي نمود بهترين مثال براي درک بهتر اين مدعاست است.

و در اين سوي نوشتار محمود احمدي نژاد زمانيکه بر خودروي بدون حفاظ و روباز رياست جمهوري سوار شد وبراي مردم دست تکان داد، نموّي از شيوه برخورد بزرگان دين را به نمايش گذاشت و چه بسيار دلسوزاني که به وي اينگونه گفتند «ممکن است کائنان قصدجان شما را بکنند!» ، هم ديدند که عده اي«هرچند اندک» براي ملاقات با عزيز مصر آمده بودند و از «ظلم کائنان با سابقه طولاني!» به ستوه آمده بودند و يوزارسيف خود «جلوتر از محافظ ها» به ميان آنها آمد و وعده پيگيري داد و «پيگيري نمود».

ج) پرکاري:

چشم هاي نيمه قرمز يوزارسيف که تا پاسي از شب به همراه «کارشناسان» ساخت سيلو مشغول تهيه نقشه ها بود به خوبي گواه بر آن دارد که همواره شيوه حاکمان الهي «بايد»اينگونه باشد. اگر عکس محمود احمدي نژاد سال 83را با احمدي نژاد 87 مقايسه کنيم بخوبي درمي يابيم که اين پيري نمي تواند به جهت حتي 8ساعت و12ساعت کار فشرده در شبانه روز باشد.اين قضيه از آنجايي آب مي خورد که برخي نزديکان رئيس جمهور ايران از فعاليت حدود20ساعته وي خبر مي دهند.

ه) اعتماد به نيروهاي جوان:

يوزارسيف نزديکترين افراد خود را از ميان آناني انتخاب مي کند که در ظاهر «القاب بزرگ وتجارب طويل» ندارند اما به جهت تعهد و کارآمدي موفقيت هاي بزرگي کسب مي نمايند و مي توانند خشکسالي بزرگ مصر را کنترل کنند.چه کسي گمان مي کرد «ايناروس جوان» بتواند در امور مملکت نقش آفريني کند؟!
اعتماد به نيروهاي جوان پس از سالهاي جنگ تحميلي افول چشمگيري داشت و اين روند تا جايي ادامه يافت که در آغاز فعاليت دولت نهم کمتر ميزي حتي در رده هاي پايين به جوانان سپرده مي شد مگر« افرادي خاص! ». با روي کار آمدن دولت نهم گرايش شديدي از سوي جوانان براي اداره امور نمايان شد که بازخور رويکرد جوانگرايانه شخص رئيس جمهور ايران بود . امروزه بسياري از مديران رده بالاي کشوري از جوانان متولد انقلاب برگزيده شده اند، مشاوران جوان رئيس جمهور و استانداران روح نشاط و تحول گرايي که لازمه رشد و بالندگي است را در دستگاه ها تقويت کرده اند .

و)سفرهاي استاني:

«من بايد به تمام شهرهاي کوچک وبزرگ مصر سفر کنم» و «از وضعيت شهرهاي مختلف آگاه شوم» اين ها جملاتي بود که يوزارسيف در ابتداي سفرهاي استاني خود عنوان کرد وسرکشي به طبقات مختلف جامعه را بهترين دليل براي سفرهاي«کم هزينه» خود دانست.
از سويي در انتخابات نهم رياست جمهوري ايران کانديدايي گمنام در رسانه ها اينگونه گفت:«دولت فقط متعلق به تهران نيست!»، «دولت خدمتگزار هر دو هفته يکبار جلسه رسمي خود را در يک استان برگزار خواهد کرد و به بررسي مشکلات شهرهاي کوچک وبزرگ آن خواهد پرداخت». چرخ روزگار چرخيد و برخلاف اکثر نظرسنجي ها، همين کانديداي گمنام در رقابتي ترين انتخابات ايران پيروز شد، ديري نپاييد که وعده خود را عملي کرد و براي شروع عازم «محرومترين» استان کشور شد. سفرهاي استاني فاصله ميان دولت ومردم را به نقطه صفر نزديک کرد و گامي عظيم در جهت پيشرفت شهرهاي کوچک و بزرگ برداشته شد.البته بايد پذيرفت که تحقق صد در صدي اهداف سفرهاي رياست جمهوري مستلزم وجود نمايندگان و مديران دلسوز و پيگير در هر شهر است و متاسفانه بدليل برخي کم کاري ها برخي مصوبات دولت دست نخورده باقي مانده لکن حجم کارهاي انجام شده به قدري است که حتي بدبين ترين انسانها مي توانند از اين نواقص چشم پوشي کنند.

ن)جبهه فراگير دشمنان:

تفاوت دشمنان يوزارسيف در آن بود که برخي «خودي ها» هم در جبهه دشمنان وي قرار گرفتند. وقتي که صحبت از نابودي «آمون» که همانا از«سابقه» پرستش بالايي در ميان مردم برخوردار بود و «احترام و حرمت» خاص برايش قائل بودند به ميان آمد بسياري نظير مادر پادشاه و برخي محافظان که تا پيش از اين در جبهه خودي قرار داشتند به جمع دشمنان عزيز مصر پيوستند و شدت کينه آنان به حدي رسيد که «قصد جان يوزارسيف را کردند!» لازم بذکر است که اين دشمنان از قدرت مالي بالايي برخوردار بودند اما غافل ازاينکه «خداوند حافظ بندگان صالح خود است».

درپايان:

از آنجايي که کارساخت اين مجموعه در زمان رياست جمهوري «سيدمحمدخاتمي» آغاز گرديد فرضيه سفارشي بودن آن محکوم به شکست است لکن تاکيد مي کنم که شباهتهاي رفتاري يوزارسيف و احمدي نژاد نبايد از جانب افراد سطحي نگر بعنوان معصوميت احمدي نژاد و يا مقايسه با پيامبر الهي تلقي شود.
چهارچوب هاي اصول دين خداوند همواره در طول تاريخ ثابت بوده و هرکسي از اين روش ها که همانا دستورات صريح قرآن است پيروي کند به اولياي الهي شبيه تر خواهد بود.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

شیعه و مهندسی معکوس
 
فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخ‌نگار ژاپنی‌الاصل تبعه‌ی آمریکاست.
وی با شخصیتی نیمه سیاسی - نیمه فلسفی دارای سابقه‌ی کار در اداره‌ی امنیت آمریکا و نیز تحلیل‌گر نظامی شرکت «رند» از شرکت‌های وابسته به پنتاگون می‌باشد.
جالب آنکه در سال‌های پس از جنگ این استاد و استراتژیست آمریکایی بعنوان جامعه‌شناسی هلندی با روادید این کشور به ایران می‌آید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخه‌ای برای عوامل استکبار در ایران می‌پیچد.
او سال‌های 70 الی 72 را سال‌های اندلسیزه کردن(ترویج فساد اخلاقی)، سال‌های 72 الی 74 را سال‌های ترویج سکولاریسم، سال‌های 74 الی 76 را سال‌های واتیکانیزه کردن(عدم دخالت روحانیون در سیاست)، سال‌های 76 الی 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوری‌های یوگوسلاوی و شوروی برای ایرانیان بر می‌شمرد. این استراتژیست سال‌های 78 الی 80 را سال‌های شعار اصلاحات، سال‌های 80 الی 82 را سال‌های حقوق بشر، سال‌های 82 الی 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم و سال‌های 84 الی 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی می‌داند. نبردی که به گفته‌ی فوکویاما در سال 2007 اتفاق می‌افتد.
فوکویاما در کنفرانس اورشالیم(واقع در فلسطین اشغالی) با عنوان «باز شناسی هویت شیعه» می‌گوید: شیعه پرنده‌ای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیر‌های ماست. پرنده‌ای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ، او بال سبز این پرنده را مهدویت و عدالت‌خواهی و بال سرخ را شهادت‌طلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده معرفی می‌کند. فوکویاما معتقد است شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است و می‌گوید: این پرنده زرهی به عنوان ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان می‌شود. شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر می‌شود. فوکویاما مهندسی معکوس را برای شیعه و مهندسی صحیحی را برای خودشان تعریف می‌کند و می‌گوید: مهندسی معکوس شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را را خط بزنید تا این را خط نزنید نمی‌توانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویت تجاوز کنید. برای پیروزی به یک ملت باید میل مردم را تغییر داد ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید در گام بعد، شهادت‌طلبی به رفاه‌طلبی تغییر می‌کند. اگر این دو تا را خط زدید خود به خود اندیشه‌های امام زمانی از جامعه‌ی شیعه رخت بر‌می‌بندد. شما بیایید برای غرب هم یک امام زمان و کربلا و ولی‌فقیه بتراشید. فوکویاما برای این کار مکتب جدیدی به نام «اوانجلیسم» عرضه کرد. مکتبی که طرفداران او معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد. فوکویاما به آنها توصیه می‌کند در فیلم‌هایشان هر چه را شیعیان درباره‌ی امام زمان می‌گویند بر شخصیت عیسی ناصری تطبیق دهند.
همچنین باید تبلیغات گسترده‌ای را بر ضد مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند. یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار کنیم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت‌طلبی است که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگه می‌دارند و ما تصمیم گرفتیم با حمایت‌های مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلی این‌گونه مراسم عقاید و بنیان‌های شیعه و فرهنگ شهادت‌طلبی را سست و متزلزل کنیم و مسایل انحرافی در آن بوجود آوریم بگونه‌ای که شیعه یک جاهل خرافاتی در نظر آید.

در مرحله‌ی بعد باید مطالب فراوانی بر ضد مراجع شیعه جمع‌آوری شده و بوسیله‌ی مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389 مرجعیت را که سد راه اصلی اهداف ما هستند تضعیف و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/06ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

فلسطینیها شافعی هستند، نه ناصبی !!

 

خیلی جالب است کسانی که ذره ای تعصب دینی و مذهبی ندارند، به فلسطینی ها که می رسند غیرتشان برای اهل بیت گل می کند و با این ادعا که فلسطینی ها و بچه های حماس، ناصبی و جسارت کننده به اهل بیت هستند، حمایت از آنها را نا لازم می دانند. خشکه مقدس هایی هم هستند که کربلا و نجف را در اشغال شیطان بزرگ می بینند اما رگ غیرت شان تکان نمی خورد ولی وقتی به مردم فلسطین که ده روز است سیدحسن نصرالله شیعه دارد برایشان گلو پاره می کند می رسند، به یاد حرمت ائمه می افتند. کاش یک نفر پیدا می شد که از این جماعت بپرسد اینها چه ناصبیهایی هستند که دشمن ترین رژیم با مکتب تشیع، یعنی رژیم وهابی سعودی، بیش تر از هر رژیمی به نابودی و شکست شان مشتاق است.

حالا گیرم که فلسطینیها، دشمن اهل بیت باشند. کدام یک از دو رفتار زیر در دراز مدت می تواند آنها را به اهل بیت علاقه مند کند: حمایت پیروان اهل بیت از آنها در برابر آدمکشان صهیونیست یا تنها گذاشتن آنها در برابر این خونخواران؟ 

به هر حال، این ادعا که فلسطینی ها، ناصبی هستند، دروغ محض است و از جنس دروغهای شاخداری همچون خرید زمین فلسطینی ها توسط یهودیها است.

بیشتر مردم فلسطین، پیرو مذهب شافعی هستند و اتفاقا، ابوعبدالله محمدابن ادریس شافعی، رهبر این فرقه، متولد غزه بوده است. در مورد شافعی بودن مردم فلسطین می توانید به این منبع رجوع کنید:
«الموسوعة المیسرة فی الادیان و المذاهب المعاصرة، مانع بن حماد الجهنی، ج 2، ص ۱۲۴»

جالب اینجاست که در میان فرقه های چهارگانه اهل سنت، نزدیک ترین فرقه به تشیع از نظر علاقه و احترام به اهل بیت و احکام فقهی، همین فرقه شافعی است.

و اما در میان خبرهای منتشر شده از تهاجم رژیم صهیونیستی، خبری بود که دقت در آن نشان دهنده علاقه مندی مردم فلسطین به اهل بیت پیامبر است: بمباران مسجد علی ابن ابی طالب واقع در محله الزیتون شهر غزه، توسط جنگنده های اسرائیلی در روز ۱۰ دی. بله! مسجد علی ابن ابی طالب!
مدعیان ناصبی بودن مردم فلسطین، به این سئوال جواب دهند که چگونه مردمی می توانند هم لعنت فرستنده به اهل بیت باشند و هم آنقدر برای آنها احترام و تقدس قائل باشند که نام شان را بر مساجد خود بگذارند؟(۲)

در مورد شبهه ناصبی بودن مردم فلسطین، شهید مطهری در سال ۱۳۴۹ سخنانی داشته اند که در ادامه آن را می خوانیم:

«يك وقتی شايع بود و شايد هنوز هم در ميان بعضيها شايع است‏، يك وقتی ديدم يك كسی می‏گفت: اين فلسطينيها ناصبی هستند. ناصبی‏ يعنی دشمن علی عليه السلام. ناصبی غير از سنی است. سنی يعنی كسی كه‏ خليفه بلا فصل را ابوبكر می‏داند و علی عليه السلام را خليفه چهارم می‏داند و معتقد نيست كه پيغمبر شخصی را بعد از خود به عنوان خليفه نصب كرده است‏. می‏گويد پيغمبر كسی را به خلافت نصب نكرد و مردم هم ابوبكر را انتخاب‏ كردند. سنی برای اميرالمؤمنين احترام قائل است چون او را خليفه چهارم و پيشوای چهارم می‏داند و علی را دوست دارد. ناصبی يعنی كسی كه علی را دشمن می‏دارد. سنی مسلمان است ولی ناصبی كافر است، نجس است. ما با ناصبی نمی‏توانيم معامله مسلمان بكنيم. حال يك كسی می‏آيد می‏گويد اين‏ فلسطينيها ناصبی هستند. آن يكی می‏گويد. اين به آن می‏گويد، او هم يك‏ جای ديگر تكرار می‏كند و همين طور. اگر ناصبی باشند كافرند و در درجه‏ يهوديها قرار می‏گيرند. هيچ فكر نمی‏كنند كه اين، حرفی است كه يهوديها جعل كرده‏اند. در هر جايی يك حرف جعل می‏كنند برای اينكه احساس همدردی‏ نسبت به فلسطينيها را از بين ببرند. می‏دانند مردم ايران شيعه‏اند و شيعه‏ دوستدار علی و معتقد است هر كس دشمن علی باشد كافر است، برای اينكه‏ احساس همدردی را از بين ببرند، اين مطلب را جعل می‏كنند. در صورتی كه‏ ما يكی از سالهايی كه مكه رفته بوديم، فلسطينيها را زياد می‏ديديم، يكی‏ از آنها آمد به من گفت: فلان مسأله از مسائل حج حكمش چيست؟ بعد گفت‏ من شيعه هستم، اين رفقايم سنی‏اند. معلوم شد داخل اينها شيعه هم وجود دارد. بعد خودشان می‏گفتند بين ما شيعه و سنی هست. شيعه هم زياد داريم‏. همين ليلا خالد(۱) معروف، شيعه است. در چندين نطق و سخنرانی خودش‏ در مصر گفته من شيعه‏ام. ولی دشمن يهودی يك عده مزدوری را كه دارد، مأمور می‏كند و می‏گويد: شما پخش كنيد كه اينها ناصبی‏اند. قرآن دستور داده در اين موارد اگر چنين نسبتهايی نسبت به افرادی كه جزو شما هستند و مثل شما شهادتين می‏گويند، شنيديد وظيفه‏تان چيست.»(۲)

(این سخنرانی را از اینجا دریافت کنید)

دو تن از رهبران جنبش جهاد اسلامی فلسطین، شهید دکتر فتحی شقاقی و شهید محمود شحادة به مذهب شیعه، در سالیان اخیر گرایش مردم فلسطین به تشیع بسیار چشمگیر بوده است چندانکه طبق یک آمار در حال حاضر حدود 70000هزار شیعه فلسطینی در مناطق اشغالی وجود دارد.


پی نوشت:
۱- چريك فلسطينی كه در چند عمليات هواپيما ربايی شركت داشت.
۲- شهید مطهری، آشنایی با قرآن، جلد۴، پاورقی صفحه ۳۲. این گفتار را که شهید مطهری در ضمن تفسیر سوره نور در مسجد الجواد بر زبان آورده اند .

 به فرض که اقلیتی نادر از مردم فلسطین کافر و یا حتی ناصبی باشند، به دلیل آیه 60 از سوره "توبه" بر هر مسلمانی واجب است که در مواقعی و بنا بر مصالحی خاص، حمایت مادی و مالی خود را از کفار دریغ ندارند.

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

فضیلت ایرانیان از نگاه پیامبر (ص)
در روایات اسلامی همواره خلق و روحیه ایرانی مورد ستایش قرار گرفته است به ویژه از دو جهت دینداری و دانش دوستی. در آیه کریمه قرآن آمده است: «ولو نزلناه علی بعض الاعجمین فقراه علیهم ماکانو به مومنین». یعنی اگر قرآن را به فردی از عجم فرو می فرستادیم اینان (اعراب) هرگز به آن ایمان نمی آوردند.
امام جعفر صادق (ع) در همین زمینه می‌فرمایند: آری اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب به آن ایمان نمی‌آورد ولی بر عرب نازل گشت و عجم ایمان آورد و این فضیلت ایرانیان است.

و جای دیگر در آیه 54 سوره مائده چنین آمده است: «یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و بحبونه اذله علی المومنین اعزه علی الکافرین، بجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومه لائم ذلک فضل الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم». یعنی «ای آنان که گرویدید، کسی که بر گردد از شما از دینش، پس به زودی بیاورد خدا گروهی را که دوست دارد آنان را و دوست دارند او را، فروتنی کنندگانند بر گروندگان، درشتی کنندگان بر ناگروندگان، کارزار کنند در راه خدا و نترسند از سرزنش سرزنش کننده. این است فزون بخشی خدا. می‌دهد آن را به هر که خواهد و خدا فراخ بخشش است و دانا».
 
معنی آیه ساده و روشن است. روی سخن با عرب‌های مسلمان است که گروهی از آنان در پایان زندگی پیغمبر از دین برگشتند و خودسری آغاز کردند و به سزای بداندایشی خود رسیدند. 

در این جا به مسلمانان عرب هشدار می دهد و می‌گوید:« اگر شما از دین برگردید، خداوند به جای شما گروهی را می آورد که آنان را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند. این گروه در برابر گروندگان به دین فروتن ولی با ناگروندگان سخت گیر هستند، در راه خدا کارزار می کنند و از سرزنش کنندگان نمی ترسند. 

دنباله آیه واپسین سوره محمد(ص) چنین است: «ان تتولوایستبدل قوما غیر کم ثم لایکونو امثالکم» یعنی «اگر روی بگردانید، خدا به جای شما می آورد گروهی جز شما. پس نباشند مانندهای شما».

هنگامی که این آیه فرود آمد، یاران پیغمبر(ص) پرسیدند: اینان چه کسانی هستند که اگر ما برگردیم خدا آنان را به جای ما می آورد؟ در آن هنگام سلمان پارسی، نزد پیغمبر نشسته بود. پیغمبر خدا بر دوش او دست گذاشت و فرمود: «هذا و قومه» یعنی: «این و کسان او، یا مردمی که این از آنان است». سپس حضرت رسول اکرم سخن مهمی را اداء کردند ایشان فرمودند: «اگر دانش یا دین و یا ایمان در ستاره پروین آویزان باشد، هر آینه گروهی از مردمان ایران به آن دست خواهند یافت».
 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/30ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

سیاه‌نمایی رسانه‌یی ما را هم سیاه کرده است!
رسانه‌های گوناگون در سراسر دنیا، به نسبت بودجه و هزینه‌یی که از تامین‌کننده‌ی مالی خود دریافت می‌کنند، وظیفه دارند خبرها را نیز در راستای سیاستها و اهداف همان اسپانسر تحلیل و حتی گاهی تحریف کنند.

چند وقت پیش رادیو فـــردا (وابسته به کنگره‌ی آمریکا) می گفت:

"آنچه که در جمهوری اسلامی (و نه ایران!) روز ملی فناوری هسته‌یی خوانده می‌شود، دیروز در سراسر کشور توسط نیروهای دولتی جشن گرفته شد..."

حالا تاثیر منفی این نوع خبر خواندن را با عبارت زیر مقایسه کنید:

"روز ملی فناوری هسته‌یی دیروز در سراسر ایران جشن گرفته شد."

و من تصور می‌کنم اگر مدتی بگذرد، در مورد خلیج فارس هم خواهند گفت: "حوزه‌ی آبی نسبتاً بزرگی که توسط ایرانیان خلیج فارس خوانده می‌شود!" کما اینکه سیاستهای متحجرگرایانه‌ی کنگره برای ایزوله کردن ایران، احتمالاً تا همین حد نیز پیش خواهد رفت. جایی که جوانان و شهروندان ایرانی نیز در بسیاری از موارد، باورشان شده که ایران یک کشور منزوی است. نگاه نمی‌کنند به اینکه ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی ایتالیاست، سومین شریک تجاری بزرگ فرانسه در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری سوییس در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری چین در خاورمیانه است و حتی هنوز با شرکتهای خصوصی آمریکا، رابطه‌ی تجاری دارد.

اصلاً کسی به این خبر توجه دارد که ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی و بزرگترین شریک تجاری نفتی نروژ است؟ کشوری که هر جا اپوزیسیونهای داخلی و خارجی می‌خواهند پیشرفت را مثال بزنند و از قضا بابت افتضاحات سیاسی، اقتصادی و حقوق بشری آمریکا هم نمی‌توانند نام این کشور را بیاورند، به نروژ اشاره می‌کنند که مرفه‌ترین کشور دنیاست. فارغ از اینکه هیچ کس یادش نمی‌ماند این کشور پادشاهی، تنها 4 میلیون نفر جمعیت دارد!!

بسیاری از مردم ما از روی شانتاژهای خبری سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی باورشان شده که تحریمهای اقتصادی سه‌گانه‌ی شورای امنیت، کشور را دچار مشکل کرده. هرچند باید پذیرفت که افزایش 50 تا 100 درصدی قیمتها و گرانی غیرقابل چشم‌پوشی فعلی، نتیجه‌ی فضاسازی روانی در مورد همین تحریمهاست. اما شما کدام محصول آمریکایی، هلندی، نروژی یا آلمانی را نیاز دارید که در بازار پیدا نمی‌کنید؟

از نستله و کوکاکولا و اوربیت و ژیلت بگیرید تا نوکیا و مرسدس بنز.

اگر ما واقعاً تحریم شده‌ایم، پس 15 بازیکن آمریکایی NBA در لیگ بسکتبال ایران چه می‌کنند؟ اگر ما تحریم شده‌ایم، IPHO 2007 چه بود که در اصفهان برگزار شد؟ اگر ما تحریم هستیم، چرا پاکستان (به عنوان ناامن‌ترین کشور آسیای غربی و بزرگترین شریک تجاری آمریکا در منطقه) برای مسابقات تنیس جام دیویس، به ایران می‌آید؟

 اگر ما تحریم هستیم، رابرت تیت انگلیسی چهار روز است در ایران چه می‌کند؟ اگر ما تحریم هستیم، چه طور آلمان و انگلیس و هلند و بلژیک حاضر می‌شوند برای مسابقات جهانی دوچرخه‌سواری به ایران بیایند؟ اگر ما تحریم شده‌ایم، چه طور ورشکاران آمریکا، فرانسه، برزیل، کانادا، چک، شیلی، اسلواکی، کرواسی و... برای جام جهانی شمشیربازی به کیش می‌آیند؟

اگر ما تحریم هستیم، چه طور ژاپن به عنوان عزیزترین رفیق آمریکا در آسیای شرقی، وارادتش از ایران را 98 درصد افزایش می‌دهد؟

دفتر نمایندگی آلمانی شرکت بیم در تهران از کجا آمده است؟

انها می خواهند ما را منزوی کنند ولی نمی توانند قدرت ما را نادیده بگیرند !!

مطمئناً همان رسانه‌هایی که خبر تحریم شدن ایران را به صورت 24 ساعته و در دویست بخش خبری تکرار می‌کنند و پیروزمندانه خبر از منزوی ساختن ایران می‌دهند، خبر انفجار در شیراز و هر خبر دیگری که نشان از ناآرامی یا نارسایی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران داشته باشد را هم با تمام قوای رسانه‌یی خود پوشش می‌دهد. چرا کمی فکر نمی‌کنیم و از ذهنمان استفاده نمی‌کنیم؟ این همه ظاهربینی و فریب خوردن از رسانه‌های پرزرق و برق تا کجا گریبان ما را خواهد گرفت؟

آیا فکر کرده‌ایم که این رسانه‌های به اصطلاح آزادی‌خواه و مستقل، با خبر تظاهرات میلیونی علیه بوش نیز همانگونه برخورد می‌کنند که با خبر سقوط هواپیما در تهران؟ آیا این رسانه‌های مستقل که هیچ خبری را سانسور نمی‌کنند و تابع هیچ قدرت و تطمیعی هم نیستند، خبر تولید داروی آنژی پارس و گاما اینترفرون یا به فضا فرستاده شدن کاوشگر امید را نیز پوشش خبری می‌دهند؟

تا زمانی که الگوی جامعه‌ی متمدن و مترقی برای ما، کشوری باشد که جنایت و جرم از سر و رویش می‌بارد، مطمئناً رسانه‌ی محبوب ما هم همان بی‌بی‌سی خائنی خواهد بود که نام خلیج فارس را به چند دلار می‌فروشد و مولانا و رودکی و ابن‌سینای ما را عرب می‌خواند.

فقط اگر یک زمان تصور کرده‌اید که رسانه‌های غربی، بسی مستقل و آزاداندیش هستند، بد نیست نگاهی به این مقاله بیندازید تا متوجه شوید که یک شرکت آمریکایی در آن واحد، چند روزنامه و شبکه‌ی تلویزیونی را اداره می‌کند و در قالب شبکه‌های مستقل و بی‌طرف، به خورد مردم می‌دهد!

 

2 نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

همسران پیامبر صلی الله علیه و آله

به نام خدای مهربان

 

 

در رابطه با همسران پیامبرصلی الله علیه وآله  یکی از دوستان سوال کرده بودند می خواستم در مورد این مطلب بنویسم :

پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله  در سن 25 سالگی با بیوه زن 40 ساله به نام حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کردند وبه شدت به ایشان علاقه داشتند

پیامبر عزیز اسلام تا زمانی که ایشان زنده بودند هرگز ازدواج دیگری نداشتند در حالی که در آن زمان این مسئله عادی بود و از لحاظ عرفی یک مساله  مقبولی نزد مردم آن زمان بود.

بقیه ازدواجهای پیامبر اسلام  تقریبا در 10 سال آخر عمر شریفشان که سن ایشان از پنجاه گذشته بود صورت گرفت که این ازدواج ها  جنبه عاطفی و سیاسی داشته است .

چند مورد آنها :

در میان همسران پیامبر صلی الله علیه وآله  جز عایشه همه قبلا شوهر کرده بودند و ایشان فقط از حضرت خدیجه و ماریه دارای فرزند بودند .

بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله  به هنگام ازدواج بیش از پنجاه سال داشتند بنابر این هیچ    بهره ای  از نظر جمال نداشتند

مثل (  زینب دختر خزیمه )

در بعضی موارد ازدواجهای ایشان جنبه سیاسی دینی داشته است مانند ازدواج با دختر عمر و ابو بکر به این دلیل بود که قبیله بزرگ آنها به اسلام جذب گردند این در حالی بود که حفصه شوهر اولش خنیس از دنیا رفته بود وعمر خود نیز پیشنهاد کرد که با او ازدواج کند .

اکثر ازدواجهای پیامبر عزیز اسلام بخاطر سر پرستی از همسران شهدا ویا غیر شهدا بوده است که آن حضرت

اول خود پیش قدم می شدند و مردم را تشویق می کردند تا این کمبود اجتماعی به طور طبیعی حل گردد .

مانند ازدواج با ام سلمه که شوهرش در جنگ احد مجروح و شهید شد.

و همچنین ازدواج با زینب دختر خزیمه که شوهرش عبیده بن حارث در جنگ بدر شهید شد در پرتو این ازدواج فرزندان شهدا در پرتو پدر مهربانی چون پیامبر صلی الله علیه وآله  بدون احساس هیچگونه حقارت بزرگ شدند .

ازدواج با ام حبیبه یا رمله ( دختر ابو سفیان ) که در اوج قدرت او با او مخالفت و به اسلام مشرف شد و با

 عبدالله بن جحش اسدی ازدواج  کرد که او هم بعد مسلمان شد و همراه او با کاروان هجرت به سوی حبشه به حبشه رفت ولی شوهرش تحت تاثیر محیط مسیحی ، مسیحی شد اما  ام حبیبه مسیحیت قبول نکرد و

همسرش او را تنها گذاشت  ، ام حبیبه نمی توانست در حبشه بماند نمی توانست برگردد به مکه چرا که پیامبر به مدینه هجرت کرده بود و در مکه اگر می خواست برود باید اسلام را رها می کرد ولی او هرگز حاضر نشد از اسلام خارج شود

پیامبر اسلام به خاطر اینکه زن شرافتمند و با آبرویی را در راه خود مورد تهدید می دید از او خواستگاری کرد در حالی که او هنوز در حبشه بود

این ازدواج محرمانه بود ونجاشی پادشاه حبشه به نمایندگی از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله  عقد کرد و مهریه اش را داد بعد در سال هفتم هجری همراه مهاجران به مدینه رفت .

ازدواج پیامبر با جویریه که به پیشنهاد خود جویریه صورت گرفت

او از خویشان بنی مصطلق بود و این ازدواج باعث شد تا این قبیله جذب اسلام شود

زن های پیامبر هر کدام خانه ای گلی کوچک وچه بسا بسیار ساده بودند که در آنها زندگی می کردند

این بود حرمسرای پیامبر صلی الله علیه وآله  که دشمنان از خدا بی خبر در مورد داشتن حرم سرا برای آن حضرت یاوه هایی بی اساس گفته اند .

 

به گفته یکی از دانشمندان :

 

من هر گاه به یاد خانه و زندگی محمد (ص) می افتم که جوانی و کمال را با بیوه زنی پنجاه تا هفتاد ساله گذرانده و در پیری با بیوه زنانی جا افتاده و بچه دار چون ام سلمه و زینب دختر خزیمه ، مادر بینوایان و حفصه سر کرده ؛ و خانه اش گلی و خوراکش ساده بود ، نمی توانم از افسوس خودداری کنم که محمد (ص) می توانست ، زنانی زیباتر از آنان داشته باشد و زندگی بهتر از این ، و نیز هرگاه سخنان نویسندگان را می خوانم که از امور جنسی محمد (ص) سخن می گویند و سخن از حرمسرا به میان می آورند ، نمی توانم از شرم ، پریشان نشوم ، که یک انسان حتی نویسنده تا کجاها می تواند ننگین شود و به خاطر مصلحتی زشت ، سیمای حقیقی زیبا را که فخر انسان است و سرمایه تاریخ ، به چنین پلیدی ها بیالاید. (حریت و حقوق زن ، صفحه 45)

 

2 نوشته شده در  شنبه 1387/01/31ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

من یک پیامبر جدید هستم به من ایمان بیاورید !

 

راستش چند وقت بود هوس کرده بودم ادعای پیامبری کنم .با خودم گفتم هرچه زودتر بهتر.

 

 در نتیجه برای اینکه زمان از دست نرود در زیر اصول و آموزه های دین خود را بر می شمارم

 

 اگر مایل بودید به دین من ایمان بیاورید :

 

 

* من پیامبر روشنفکری هستم و خودم را خاتم نمی دانم شما حتی می توانید به پیامبرانی

 

 که بعد از من مبعوث می شوند ایمان بیاورید !!

 

 

 

* در آئین من هیچ قاعده و قانون و فقهی وجود ندارد و کلا آدم باید دلش پاک باشد .

 

 

* اصولا در فرایند تکامل داروینی میمون تبدیل به انسان شده و عقل بشر کامل شده و بشر

 

 خودش برای خودش تصمیم گیری می کند . دین برای وقتی بود که انسان هنوز میمون بود .

 

 

* قدرت بشر از همه قدرت ها فراتر است و بشر نباید زیر بار هیچ قدرت دیگری قرار گیرد .

 

 اصولا خدایی وجود ندارد که قدرت مطلق باشد , خدا زائیده ذهن بشر است !

 

 

* در دین من نه تنها حقوق زن و مرد با هم برابر است بلکه

 

حقوق همه چیز با همه چیز برابر است حتی حقوق حیوانات و درختان و سنگ ها نیز

 

با انسان برابر است و حقوق گاوها نیز در اعلامیه حقوق گاوها بیان شده

 

 و مردها نیز حق دارند به فرزندان خود شیر بدهند و حتی حق دارند حامله شوند.   

 

 

* دین نباید مانع آزادی بشر شود . دین نباید مانع صلح و گفتگو شود .

 

 دین نباید باعث خشونت شود . دین من با جنگ و تفنگ مخالف است حتی اگر برای گفتن

 

حقی باشد . دین نباید مانع برقراری دموکراسی شود زیرا

 

دموکراسی بهترین و بالاترین چیز است .

                                                                    

 

* در دین من به جای رسیدن به مناطق محروم باید روزنامه زنجیره ای چاپ کنیم و

 

فقط دموکراسی و آزادی را تبلیغ کنیم . همچنین همه انسان ها باید با هم گفتگو تمدن ها

 

کنند و همه دختر و پسر ها باید با هم در حال گفتگو تمدن ها باشند . مخصوصا 

 

دخترکان ایتالیایی در اولویت هستند و حتما باید مورد گفتگوی تمدن ها واقع شوند .                                                                                                                       

                                                                                                                                            

 

* در دین من هیچکس نباید مجازات شود نه اراذل و اوباش نه مفسدین اقتصادی

 

نه جاسوس ها زیرا انسان کرامت دارد . 

 

                                                 

* در دین من هیچ چیز مقدس نیست الا آزادی ( به خصوص از نوع بیانش ) .

 

 شما آزاد هستید به همه چیز توهین کنید اما اگر دستگیر شدید همکیشانتان می توانند

 

 برای دفاع از مقدس ترین مقدس ها ( یعنی آزادی ) آشوب و غوغا به پا کنند ,

 

 درب دانشگاهها را بشکنند و عکس هر کس را دوست دارند پاره کنند یا آتش بزنند تا شما

 

آزاد شوید .                                                                                                                                                           

 

* در دین من قیمت گوجه فرنگی از همه چیز مهم تر است . مهم نیست که مسلمانان در

 

دنیا کشته می شوند و مقولاتی چون شرف و عزت و استقلال به هیچ وجه اهمیت ندارند

 

 تنها  گوجه فرنگی است که اهمیت دارد .                                                                                                                               

 

 

اگر چیزی یادم آمد به لیست فوق اضافه خواهم کرد و کلا این لیست همیشه باز است ...

 

 

2 نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

يهوديان مانند گوسفند كشته مي‌شوند ....

در روايتي كه از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است :

يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين، از غرب [ به منطقه عربي خاور ميانه] خواهند آمد.

عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عرب‌ها در آن موقع كجا خواهند بود؟

فرمود: در آن زمان عرب‌ها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته، و متّحد و هماهنگ نيستند.

 

از آن حضرت سؤال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟

 

فرمود: نه، تا زماني كه عرب‌ها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميم‌هاي جدّي آنان دوباره تجديد شود آنگاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد، و عرب‌ها پيروز و متّحد خواهند گرديد، ونيروهاي كمكي از سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد كه بر روي پرچم‌هايشان نوشته شده است: «القوّة»*. عرب‌ها و ساير مسلمانان همگي مشتركاً براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد و با يهوديان خواهند جنگيد و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله با يكديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشته‌ها عبور كنند.

آنگاه فرمود:

و عرب‌ها سه بار با يهود مي‌جنگند، و در مرحلة چهارم كه خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه مي‌افكند.

بعد از آن فرمود:

به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته مي‌شوند تا جايي كه حتّي يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.

 

 

 *(( واعدوالهم ما استطعتم  من قوه ))

 

را ديده ايد بر پيراهن هايمان ، پس منتظرمان باشيد !!

 

 

2 نوشته شده در  شنبه 1386/07/28ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

چرا ضریح را می بوسیم !
خدا رحمت كند علامه سيّد شرف الدّين جبل عاملى ، صاحب كتاب المراجعات را، ايشان يك بار به مكه مشرف مى شوند. پادشاه عربستان هر ساله در ايّام حج ، يك ميهمانى با شكوه با حضور علماى تمامى مذاهب برگزار مى كرد. در آن سال ، ايشان هم به عنوان عالم بزرگ شيعى ، به آن مجلس دعوت مى شود. علامه هنگامى كه وارد مجلس مى شود، قرآنى را به شاه عربستان هديه مى كند، شاه نيز قرآن را مى گيرد و مى بوسد.
علامه سيد شرف الدين بلافاصله به او مى گويد: تو چرم پرست هستى و مشركى ! پادشاه با تعجب مى پرسد براى چه ؟ علامه جواب مى دهد: براى اينكه جلد اين قرآن را كه چرم است بوسيدى ! پادشاه مى گويد: من به خاطر چرم نبوسيدم ، كفش هاى من هم چرمى است ، ولى آن را نمى بوسم ! من چرمى را كه جلد قرآن است مى بوسم .
سيّد شرف الدّين جواب مى دهد: ما هم هر آهنى را نمى بوسيم . آهنى را كه ضريح پيامبر است مى بوسيم ، ولى شما به ما مى گوييد: مشرك ! پادشاه اندكى تاءمّل كرده و مى گويد:
شما درست مى گوييد!
روزى در مسجد النّبى خواستم ضريح پيامبر را ببوسم . يكى از وهّابى ها گفت :
((هذا حديد)) اين آهن است وهيچ فايده اى براى تو ندارد. به او گفتم : پيراهن حضرت يوسف نيز پنبه بود، ولى قرآن مى گويد: هنگامى كه اين پيراهن را بر روى صورت يعقوب عليه السلام انداختند، او بينا گرديد. (فارتدّبصيراً)(248)
آرى آن پيراهن از پنبه بود، ولى چون با بدن يوسف عليه السلام تماس پيدا كرده بود، با ساير پيراهن ها تفاوت پيدا كرده و توانست انسان نابينايى را بينا كند.
در بنى اسرائيل صندوق مقدّسى وجود داشت كه مورد احترام آنان بود. ماجراى اين صندوق بر مى گردد به زمان تولّد حضرت موسى عليه السلام .
هنگامى كه آن حضرت به دنيا آمد، مادرش از ترس ماءموران و خبرچينان فرعون و با الهامى كه از طرف پروردگار دريافت كرد، كودك خود را در اين صندوق نهاد و در رود خروشان نيل رها كرد. اين صندوق بعدها مورد احترام و تقديس بنى اسرائيل واقع شد و در هر حركت مهمّى ، اين صندوق ، همانند پرچم در جلو جمعيّت بنى اسرائيل به حركت در مى آمد.
در اين صندوق مقدّس يادگارهايى از حضرت موسى عليه السلام و خاندان او قرار داشت . در يكى از جنگ ها اين صندوق به تصرّف دشمنان درآمد و دست بنى اسرائيل از آن كوتاه شد. اين اتّفاق ، آثار بسيار سوء روانى در ميان بنى اسرائيل بجاى گذاشت . پساز مدّت ها و در جريان فرماندهى طالوت ، خداوند بازگشت آن را به بنى اسرائيل نويد داد. قرآن در اين ارتباط مى فرمايد: نشانه فرماندهى او بر شما بازگشت صندوق معهود است ، كه در آن آرامشى است از طرف پروردگار شما و يادگارهاى بجا مانده از دودمان حضرت موسى .
خوب ، اگر صندوقى كه يادگارهايى از پيامبر خدا، حضرت موسى عليه السلام و خاندان او در آن قرار دارد، مايه آرامش است ، آيا صندوقى كه در آن يادگارى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله باشد، مايه آرامش نيست ؟
به همين دليل ، هر جا فرزندى از فرزندان پيامبر مدفون باشد، قبر و ضريح او، مايه آرامش است و ما آن را مى بوسيم و افتخار هم مى كنيم.

برگرفته ازصحبت های آقاي قرائتي

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

سال موعود آقای فوکویاما از راه رسید !! (يعني امسال كارمون تمومه مثلا !)

فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل تبعه ی آمریکاست . وی با شخصیتی نیمه سیاسی – نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای  وابسته به پنتاگون می باشد .

فوکویاما در کنفرانسی که 21 سال پیش یعنی سال 1986 در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت . او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت ، شیعه را به پرنده ای بلند پرواز تشبیه نمود که یک بال آن سبز و بال دیگر آن سرخ است . او بال سبز را عدالتخواهی دانست که ریشه در انتظار و بال سرخ را شهادت طلبی عنوان کرد که ریشه در حادثه عاشورا دارد . فوکویاما گفت شیعیان زرهی نیز بر تن دارند به نام ولایت فقیه که آنها را شکست ناپذیر نموده است .

فوکویاما در ادامه با بیان اینکه شیعیان فاو را تسخیر کرده اند ، می گویند اینها می روند تا کربلا و پس از ان قدس را هم بگیرند ؛ از اینرو می بایست با دادن امتیازاتی به ایران جنگ را متوقف نمود .

وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند . او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه ، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز  از جامعه رخت بر می بندد .

جالب آنکه در دوران سازندگی یکی از اساتید و استراتژیستهای آمریکایی بعنوان جامعه شناس هلندی با روادید این کشور به ایران می آید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخه ای برای عوامل استکبار در ایران می پیچد .

او سالهای 70 تا 72 را سالهای اندلسیره کردن ( ترویج فساد اخلاقی )

سالهای 72 تا 74 را سالهای ترویج سکولاریزم  ،

سالهاس 74 تا 76 را سالهای واتیکانیزه کردن ( عدم دخالت روحانیون در سیاست )

سالهای 76 تا 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوریهای یوگسلاوی و شوروی برای ایرانیان برمی شمرد .پرچمدار سکولاریزه کردن ، واتیکانیزه کردن و بالکانیزه کردن ایران نیز آقایان مهاجرانی ، منتظری و سروش می باشند .

این استراتژیست سالهای 78 تا 80 را  سالهای شعار اصلاحات ،

سالهای 80 تا 82 سالهای حقوق بشر ( به سرکردگی شیرین عبادی )

سالهای 82 تا 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم ،

و سالهای 84 تا 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی می داند . نبردی که به گفته ی فوکویاما در سال 2007 اتفاق می افتد .

و اکنون سال 2007 از راه رسیده است سالی که آمریکا در باتلاق عراق فرو رفته است و ارزشهای او مانند لیبرال دموکراسی دیگر برای جوانان مسلمان جاذبه ای ندارد .

در مقابل این جبهه مردمی با دو بال شهادت طلبی و عدالتخواهی که زره پولادین ولایت فقیه زمان را بر تن نموده و آماده است تا عاشوايي ديگر را رقم بزند .

 

 

*اگر خوب نگاه كنيم مي بينيم حركاتي را كه در طي اين سال ها در جريان بوده و اگر صحبتي مي كرديم ما را مبتلا به درد توهم توطئه مي دانستند

ولي ببينيد صحبت هاي سردسته متفكران دشمنانمان را بلكه به خود بياييم

غافل نباشيم از دشمنانمان كه ان ها سخت در تلاشند.

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

من چرا باید چادر سر کنم ؟! دلیلش را بگویید لطفا !

تمام باغبونها دور باغ خودشون رو حصار و پرچین می کشن و هیچ کسی اونها رو بابت این کارشون سرزنش نمی کنه ؛ چرا که کمتر باغ بی حصاریه که برای صاحبش میوه و محصول به جا بذاره .

هیچ کسی با نام و بهانه آزادی دیوار خونه خودش رو بر نمی داره و حتی شبها در حیاط خونش رو باز نمیذاره . هیچ صاحب گوهری هم ، زیور آلات خودش رو بی حفاظ، در معرض دید رهگذران قرار نمی ده تا بدرخشه و جلوه کنه و چشم و دل اونها رو محصور کنه

اگه در شیشه هر عطری رو نبندی ، شمیم دل نواز عطرش از بین می ره .اگه در مقابل پنجره ات توری نزنی ، از نیش پشه ها در امان نخواهی بود .

وقتی راه ورود پشه ها رو می بندی، در حقیقت خودت رو " مصون "میکنی ، نه "محدود".در ودیوار هر خونه ای یک پناه محسوب میشه نه قید و بند

قرآن میگه:{ زنان خود آرایی و خود نمایی و عشوه گری نکنند ، تا مورد آزار و اذیت بیمار دلان قرار نگیرند}اگه برای همین مصون موندن خودت رو پوشوندی دیگه ذهنت به تو خرده نمی گیره و اگر هم کسی خرده گرفت سخن بی منطق و از روی نا آگاهی ارزشی نداره.

حجاب اومده که زن در جامعه حضور داشته باشه و گرنه در خلوت که حجاب معنا نداره.

زن بخاطر ارزش و کرامتی که داره ، باید محفوظ بمونه و خودش رو حراج نکنه و در بازار سودا گران شهوت به ظاهر . . .، خود رو به بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروشه.البته نمیشه و نباید منکر عشق شد که مفصلش باشه برای بعد.

زن بخاطر عصمتی که داره و میراث دار پاکی مریمه ، نباید بازیچه هوس و گناه بشه .دزدان ایمان و غارتگران شرف فراوانند .

سادگی و خامی محضه که کسی خودش رو در معرض دید و تماشای نگاه های مسموم و چشمهای ناپاک قرار بده ، به دلبری بپردازه و خیال کنه رهزنان عفاف رو به وسوسه نمی اندازه و از زهر نگاه ها و نیشهای پشه شهوت در امان می مونه!

هر شاخه که از باغ ، برون آرد سر                                     در میوه آن طمع کند ، راهگذر

خراب کردن دیوار حیا ، برداشتن پرده عفاف و بازگذاشتن پای دیو شهوت نشانه تاریک مغزیست نه روشنفکری! علامت جاهلیته نه تمدن!

می گویی نه؟!به طومار کسانی بنگر که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش میزنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند و راه بازگشتی از میانه لجنسرای فساد ندارند .

دوست من!کسی که از "جماعت رسوا " نگریزه ، " رسوای جماعت" میشه!اونکه ایمان رو به لقمه ای نان می فروشه یا بهانه بچه اش رو بهانه می کنه !

اونکه "کودک عفاف خودش رو " جلوی صد ها گرگر گرسنه رها میکنه ؛ روزی پشت دیوار ندامت اشک حسرت بر دامن پشیمانی می ریزه و در آخرت هم به آتش بی پروایی برگرفته از حماقت خودش می سوزه .

دوست من ! از همون اول که جامه عفاف سفید وشفافه ، نباید گذاشت چرکابه گناه بر اون بپاشه.

و دست آخر اینکه حجاب ؛ راه ارتباط دل تو با دل زهراست.

یا حق

2 نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/07ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

شهادت آب
نمی دونم برنامه کوله پشتی یک شنبه رو دیدید یا نه
دکتر شاهین فرهنگ صحبتی داشت در مورد این که هر چه که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش گفته
دانشمند ها الان دارن بهش می رسن !
این یه مورد در باب اب :
 



ببخشید بدلیل نسبتا طولانی بودن پست در ادامه مطالب متن را کامل ببینید

 


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  سه شنبه 1386/04/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

جواب کامنت .......
شخصی به نام احسان کامنت گذاشته که :
 
((سلام.اگر شما تابع ولایت و خمینی و خامنه ای هستی طبعا" نباید چفیه برادر اورتگا را به سخره میگرفتی.مسئله من فقط همان مطلب بود.
اسلام میتواند برای حاکمیت بر یک اجتماع سیاستگذار باشد به شرطی که روحانیون سیاستمدار ما و سیاستمداران روحانی ما فقط محمد و علی باشند و بس.
فریب عبا و عمامه و ریش اینها را نباید خورد.اینها غیبت کردند تهمت زدند دروغ گفتند مسخره کردند سانسور کردند شکنجه و قتل کردند در اداره مملکت هم عاجز ماندند و تمام این گناهان کبیره پشت نقابی از روحانیت پنهان مانده.چطور است که بروجردی منتظری کدیور رهامی عبدالله نوری صانعی با صدها ترفند و دادگاه فرمایشی بایکوت میشوند.مگر اینها روحانی نیستند؟هستند ولی قربانی تفسیرهای شخصی حضرات ازدین شدند.همین تفسیرهاو تئوری هاو طرحها و سناریوها-که حدو مرزی هم ندارد- مارامنزوی کرده منفور کرده و در یک کلام به سوی تباهی کشانده و شما عکس خمینی و خامنه ای را میگذاری در وبلاگت کنار اسم فاطمه و امام موسی کاظم.به ثروتهای خدادای مملکتت فکر کن به مغزها و بازوان پرتوان ایرانیها نگاه کن بعد برو در بین مردم وضع معیشت و امنیت و فساد آنها را ببین.این جامعه نتیجه دخالت دین در سیاست است وقتی محمد و علی نباشند.))
 
وحال جواب مسلمان ایرانی:
 
سلام

1.اصلا قصد مسخره کردن وجود ندارد
این نشان از ((رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر))است
گفتم این صدور انقلاب است که توانسته نماد ما را به اورتگا پیوند بزند.
 
2.نه خیر این پنهان شدن پشت نقاب روحانیت نیست
این خرج شدن روحانیت است
روحانیتی که خود را فدای اسلام کرده
و مثل همیشه ضربه خور ترین مهره است
شک نکن
بیشترین زحمت = بیشترین تهمت
قبول کن
البته اجرشون هم از من و شما نمی خواهند
ولی بی انصافی نامردی است

خدا همه مان را به راه راست هدایت کند.
 
3. اون اقایونی که نامبردی جزو ((ضالین اند))
مطمئن باش بالاخره همه که قرار نیست برند بهشت !
مگر فقط به لباس تمام است
یعنی همین که لباس مقدس روحانیت را پوشیدند تمام است
ای وای بر ما اگر قرار است این قدر کوته فکر باشیم
اگر فرصت با شد گرایشات و اعمال این روحانی نماها را
برای تو و همفکرانت بر می شمرم
تا بدانی که چه کسانی را دلیل سیاست خود می دانی
و راه چه کسانی را می روی؟!

یادت باشد که :
سنی که روز محشر شفیعش عمر بود
کوری که عصا کش کور دگر بود !!!

شناخت گذشته سیاسی افراد و گرایشات انها
ابتدایی ترین علوم قضاوت در مورد افراد است .
 
4.بنده افتخار عکس امام خمینی و ایت الله خامنه ای را درکنار اسم حضرت فاطمه و امام موسی کاظم می گذارم
ولی اقا می گویید ((یک موقع ما را با ان بزرگوارن مقایسه نکنید
که ما خاک پای ان ها نمی شویم ))
تفاوت را می بینی ؟!
هیچ کس ادعا نمی کند حکومت بی نقص است
شیوه حکومتی بی شک بهترین و کاملترین ان است
ولی مشکلات و نارسایی ها از ادم هاست
غر زدن، افترا بستن طبیعتا راحترین کار برای افرادی است
که لجن پراکنی می کنند.
 
2 نوشته شده در  جمعه 1386/04/01ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

برای مردی به وسعت دریا
امام كاظم (عليه‌ السلام):

رَجُلٌ مِنْ أهْلِ قُمَ يَدْعوُ النّاسَ إلَی الحَقِّ، يَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ كَزُبَرِ الحَديدِ.

مردی از قم، مردم را به حق فرا می‌خواند و گروهی چون پاره‌های آهن [استوار]، پيرامون او گرد می‌آيند.
 
بحارالأنوار، ج 57، ص 216
خمینی حقیقت همیشه جاودان حتی در اندیشه مخالفینش 
 
از غم دوست در این میکده فریاد کشم                                         دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
 
2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/14ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

بوسه احمدي‌نژاد بر دستان معلم كلاس اول خود بعد از 44 سال !!!

 رئيس جمهور با چشماني اشك آلود، بعد از 44 سال، بر دستان معلم كلاس اول خود بوسه زد.

 

* خانم نجمه قلي‌پور معلم كلاس اول محمود احمدي‌نژاد بدون اطلاع رئيس جمهور به سالن برگزاري مراسم آورده شده بود. مجري برنامه در بخشي از سخنانش از حضار خواست كه ميهمان ويژه اين مراسم را شناسايي كنند كه رئيس جمهور با شناختن معلم كلاس اول خود به شدت تحت تاثير قرار گرفت و از او استقبال كرد. احمدي‌نژاد با تقدير ويژه و اهداي هديه به معلم كلاس اول خود، بر دستان خانم معلم كهنسال كه دستكشي نيز بر دست داشت، بوسه زد.

-ای داد ای هوار ببین داره چی کار می کنه
وا اسلاما !!!

- بابا صبر کن چرا داغ کردی ؟
چشاتو باز کن اون پیرزن دستکش داره .
 
2 نوشته شده در  پنجشنبه 1386/02/13ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

اسرار پایانی عمر اینشتین

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.


این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش
=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول
معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"..........................................................
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع  مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/23ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

تیر برق،اخلاق، دین وهدف توسعه(1)

باید بگویم که اوایل مقاله کمی مبهم به نظر می رسد. در(1)و(2) به نظر می رسد که به نوعی عملگرایی یا پراگماتیسم از نوع اسلامی!- که همیشه وظیفه شناسی ،خوب بودن ،مثبت بودن، و ...! را یگانه راه حل برای بیرون شدن از مشکلات می داند- دعوت می کند و در جای دیگر مقاله در (3) درباره سیستم صحبت می کند و اینکه سیستم پیاده شده در مالزی- ظاهرا- قابل قبول نیست و باید سیستمی در خور فرهنگ خود بیابیم که در این صورت وارد نظریه پردازی و سیستم سازی شده است.

بگذریم. ابتدا در مورد بخش اول و دوم چند جمله ای بنویسم : سوالی که همیشه برای من مطرح بوده این  است که چرا در دنیای قدیم- پیشا مدرن- مردم تا این حد توقع رشد زندگی از لحاظ مادی- آن هم  به استناد و استعانت عقلانیت- و حل شدن مشکلات به تبع آن را نداشته اند؟ این جملات را از مذهبی و غیر مذهبی بارها شنیده ایم که «چرا مملکت درست نمی شود؟» ،« چه سیستمی باید پیاده کرد تا مملکت آباد شود و مشکلات حل شود؟» گویی می توان متوقع روزی بود که دولتی – مثلا یک دولت اصلاح طلبِ جامعه مدنی طلب و یا یک دولت اصولگرای عدالتخواه مثل دولت احمدی نژاد- بیاید و تمام مشکلات حل شود به طوری که اگر بعد از آن کسی از این کشور گزارش تهیه کند همه بگویند همه مشکلات ما حل شده است، ما هیچ مشکلی نداریم!

جالب است همه در دنیای جدید تمناهایی مشترک دارند، مثلا:« برنامه ریزی ای که بتواند همه مشکلات "بیرونی" ما را حل کند که به تبع آن "درون" ما به آرامش برسد.»

آیا این آرزو با واقعیت وجود انسان قابل جمع است؟   

این همان چیزی است که بعضی متفکران بدین صورت بیان می کنند:« انسان قدیم برای حل مشکلات بیشتر" درون" خود را تغییر می داد و انسان جدید بیشتر "بیرون" را»

بیهوده نیست که هیچ گاه در زمان صفویه یا فلان امپراطور در چین و یا فلان شاهزاده در اروپا شورش مدارس یا حوزه های علمی را نمی بینیم ولی در دنیای مدرن راه براه دانشجویان برای "تغییر وضع موجود" به خیابانها می ریزند- و جالب است که این دانشجو چه در ایران باشد و چه در چین یا هر جای دیگر درخواستهایش و یا "تمناهایش" پیشاپیش معلوم است یا دموکراسی است یا آزادی و...-

اصلا جنبش دانشجویی محصول دنیای مدرن است و البته این نشانه فهم بالای دانشجو نسبت به جامعه نیست چرا که آنهایی که در مدارس در گذشته درس می خواندند هم دارای درک بالاتری نسبت به جامعه بودند.

همه انسان ها در دنیای مدرن در" اتمسفری از اندیشه های خاص" زندگی می کنند بدون آن که خود بدانند.

آن دانشجویی که به خیال تغییر وضع موجود به خیابان می آید در حقیقت       " ادامه دهنده وضع موجود" است نه تغییر دهنده آن.

با تجربه ای که از سال68 – یعنی سال شروع برنامه های توسعه-  تا کنون دارم بحث را ادامه می دهم. در آن سالها اگر خواننده این سطور به خاطر داشته باشد روزی چند ساعت برق می رفت ، مردم غذاهایی ساده می خوردند ، ساده می پوشیدند و همه آرزوی کشوری را داشتند که حداقل قطعی برق نداشته باشد و برای یک کیلو گوشت کوپنی مجبور نباشند دو ساعت در صف بایستند. الان را با آن زمان مقایسه کنیم مردم به لحاظ " آرامش روانی " بلاشک اگر در وضعیت بدتری نباشند شرایط بهتری هم ندارند.

قطعی برق نیست اما مشکلات دیگر- و از آن بسیار مهم تر آرزوهای جدیدتر- جای آن را گرفته ،کافیست سری به خیابانهای پر ترافیک بزنیم تا ببینیم که مثلا مشکل کمبود بزرگراه های شهری- که میلیاردها ریال هزینه برای کشور خواهد داشت- اعصاب برای شهروندان باقی نمی گذارد.صفهای پشت دستگاههای خودپرداز بانکها که قرار بوده کار مردم را آسان نمایند و...

آن روز نارضایتی بود امروز هم نا رضایتی.

اما به هر حال مردم آرزوی ماشین شیک اروپایی را داشتند، آن به دست آمد اما به دنبال خود هزینه ها ومشکلاتی را هم آورد. مردم تمنای دستگاه های پیشرفته الکترونیکی که با حسرت در فیلم های اروپایی می دیدند را داشتند، به دست آمد اما مشکلات خاص خود را هم آورد.

اما باز هم مردم در انتظارند: "در انتظار آن که مشکلات پایان یابد و شاید به آرامشی دست یابند."

اما آیا این انتظار به سر خواهد آمد؟

آیا جامعه وقتی به محصولات تکنولوژیک جدیدتر،خانه های شیک آمریکایی،لباس، مد آمریکایی و در یک کلام آرزوهای جدیدتر- شاید کم کم باید مراکز عیش و نوش را هم به این لیست بیفزاییم- برخورد کرد باز هم احساس تشنگی نخواهد کرد؟

آیا می توان جایی این قطاری که با سرعت در جامعه به راه افتاده را متوقف کرد؟ در این مورد در آینده بیشتر سخن خواهم گفت.  

هیچکس نمی گوید قطعی برق نیست، پیکان و ژیان، سمند و پرشیا شده و تغذیه و... نیز بهتر شده، چرا که آن چیزی که بدست آوردیم در مقابل انبوه آرزوها رنگ می بازد.

چرا این گونه است؟ بهتر است علل آن را بررسی کنیم:

یکی از علت های این مساله را باید پدیده" اختلاف طبقاتی" دانست چرا که کسی وضع خود را با ده سال پیش خود نمی سنجد که بهبود یافته بلکه آنچه که یک شهروند ایرانی را در عذاب می گذارد آن است که هنوز در چشم جامعه نسبت به آنهایی که قبلا از آنها پایین بود هنوز هم پایین تر است
، شاید هم پایین تر رفته است.

اما اگر در جامعه عدالت اجتماعی برقرار شود مشکلات حل خواهد شد؟

پس بهتر است به آنهایی که مشکل اقتصادی ندارند و جز طبقه مرفه جامعه به حساب می آیند هم نظری بیاندازیم.

به راحتی می توانیم نارضایتی را در چهره آنها بخوانیم چرا که تجربه نه فقط در ایران بلکه در خود کشورهای اروپایی هم نشان داده است که با بالا رفتن سطح مادی، توقعات به شدت بالا می روند ضمن آن که در صورتی که سطح رفاه مادی با برنامه های توسعه  به حد خاصی برسد لذت گرایی در جامعه به شدت افزایش خواهد یافت.

آیا جمهوری اسلامی می تواند با ارائه برنامه هایی کسانی را که برای گذران وقت به سواحل دبی و یا آنتالیا می روند – که بلاشک از این که نمی توانند در کشور خود به این تمتع دست یابند ناراضی اند- ارضا کند؟

رشد اقتصادی کشور با روند فعلی بی هیچ شبهه نه به استقلال کشور ختم خواهد شد و نه به رفاهی که به رسیدن به فرهنگی متعالی کمک کند،پایان آن فقط تمتع بیشتر خواهد بود، به زبان ساده :عیاشی.

البته عیاشی و دنیا طلبی همیشه بوده و قدمت آن برابر با عمر بشر است اما مهم آن است که برخلاف دوران ماقبل مدرن، امروزه عقلانیت ابزاری کاملا در خدمت آن است.

اگر دیروز افرادی عیاشی می کردند آن را تئوریزه نمی کردند،تمتع در گذشته پشتوانه فرهنگی آن چنانی نداشت اما امروز" استیل زندگی امریکایی" دارای پشتوانه ای قوی از فیلسوفان،روانشناسان،اقتصاد دانها و اهل سینما و... است.

چگونه می توانیم به جوانی که تازه در جامعه پا گذاشته بباورانیم که آمریکا با بزرگترین صنایع دنیا ، با برترین تکنولوژی روز ، دانشگاه هایی با اساتید طراز اول در حتی علومی مانند روان شناسی فلسفه و نه فقط علوم فنی ، با عظیم ترین کمپانی سینمایی دنیا و... در باب انسان حرفی کمتر از ما مسلمانان دارد؟ حقیقتا کار دشواری است.

برگردیم به بحث.فرض را براین بگذاریم که تیر چراغ برق را هم با وظیفه شناسی به موقع ساختند اما آیا همه مشکلات حل خواهد شد؟

با مباحث مطرح شده در بالا آیا می توان نتیجه گرفت که نه مشکلات تمامی خواهد داشت و نه سطح توقعات قابل کنترل خواهد بود؟

آیا وظیفه شناسی می تواند در مقابل سرعت و شتاب- که از پارامترهای مهم دنیای مدرن است- دوام بیاورد و چنان پابه پای تحولات پیش رود که هیچ شهروندی احساس نکند چرخ های جامعه به کندی می چرخد؟ یا اصلا باید به جای " نسخه اخلاقی پیچیدن" برای مسائل توسعه، درباره اصل توسعه بیشتر تامل کرد؟

به اعتقاد نگارنده باید دراین باره اندیشید که چه تکنولوژی ای باید وارد کشور شود و این که جامعه تا چه حد تحول و به تبع آن چه حد از التهاب را باید برای ورود تکنولوژی متحمل شود، ضمن آن که بسیاری از تکنولوژی های کنونی نه تنها به رفاه جامعه کمک نمی کنند بلکه به عکس مردم را بیش از پیش گرفتار کرده و بیشتر وقت آنها را می بلعند، تنها کاری که بسیاری از صنایع فعلی انجام می دهند آن است که بر پیچیدگی زندگی آن هم بدون هیچ ثمره ای می افزایند و البته کمپانی های سازنده این صنایع برای ادمه حیات به کسی اجازه نمی دهند در این گونه مسائل تفکر کند.

 

با تشکر فراوان از اقا يونس

 

ادامه دارد

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/13ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

۳۰۰

 نكته‎ي ظريفي در طراحي لوگوي فيلم ۳۰۰

 اگر نگاهي به لوگوي فيلم 300 بياندازيد عدد 3 را مشابه حرف Z انگليسي نوشته اند و دو عدد صفر را دقيقاً به اندازه‎ي يك دوم طول كاراكتر Z يا همان عدد 3 رسم كرده‏اند. شما اگر دو عدد صفر انگليسي را به صورت كوچك بنويسيد، به حرف o (اُ) تبديل مي‎شود. كه تداعي كننده عدد 300 انگليسي است يا نشان دهنده‎ي كلمه‎ي Zoo به معني (وحش) يا (باغ وحش) است.
اگر در ديكشنري ريشه شناسي به ريشه‎ي Zoo مراجعه كنيد، اولين معادلي كه در اختيار شما قرار مي‎دهد، كلمه ي Wild به معني وحشي يا جنگلي است.
غرض يادآوري اين نكته بود كه بدانيد روزي چند نفر موضوع اين فيلم را كه در ارتباط با لشكركشي خشايار شاه به يونان مي‎باشد، مترادف با كلمه‎ي Zoo مي بينند.که این از شيطنت طراحان پوستر فيلم در به كار بردن رنگ قرمز و نوع چيدن كاراكترهاي عدد 300 است.

 

2 نوشته شده در  شنبه 1386/01/04ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

خدا پدر شاه رو بیامرزه ؟!!!

میخواستم برم دانشگاه... ایستادم سر خیابون تا تاکسی بگیرم. یک پراید نگه داشت. همینکه تو ماشین نشستم متوجه شدم راننده Cd  یک خواننده زن رو تو ضبطش گذاشته. به راننده گفتم لطف میکنید رادیو رو بگیرید؟ جواب داد:رادیو نداره! گفتم: پس لطف میکنید ضبط رو خاموش بفرمایید؟راننده با غر و لند صدای ضبط روکمی پایین آورد. یکی از مسافرها هم بدجوری به من نگاه می کرد!

مشغول طی مسیر بودیم تا اینکه ناغافل یک دست انداز وسط خیابان ظاهر شد و ماشین تکانی آنی خورد. راننده که بخاطر کم کردن صدای ضبطش منتظر بهانه ای برای خالی کردن مکنونات قلبی اش نسبت به نظام بود شروع به بد و بیراه گفتن به انقلاب و دولت کرد. خوب بهانه ای گیرش آمده بود؛ دست انداز!!!

میگفت: خدا پدر شاه رو بیامرزه، چه خدماتیکه به این ملت نکرد! اون روزها اینقدر بدبخت نبودیم! الان ملت مثل [...] پشیمونه که قدر شاه رو ندونست! وقتی از تمجید و ستایش از شاه خسته شد شروع به نثار کردن رکیکترین فحشها به آخوندها و حکومت کرد. شانس آوردم که تلفن همراهش به صدا در آمد. ربع ساعتی را پشت فرمون ماشین با عیالش مشغول رد و بدل کردن دل و قلوه بود. در این مدت مشغول فکر کردن بودم که روی چه حساب و فرمولی این راننده بد دهن و دهها نفر دیگر جمهوری اسلامی را اینگونه مورد طعن و لعن خویش قرار می دهند؟

چند نفری از دربار شاه را در ذهنم مرور کردم ؛ اشرف پهلوی خواهر هرزه شاه که نفر اول مافیای قاچاق مواد مخدر در کشور و نیز از دایر کنندگان مراکز متعدد فساد بود که

سرمایه انبوهی از مردم بینوا را تاراج کرد.

 

                                         

؛ فرح همسر شاه که از بانیان اصلی جشنهای 2500 ساله(یکی از کارهای جشن :لازم است بدانیدبرای هر وعده غذا هواپیمایی به پاریس رفته و برای مهمانان از بهترین رستوران پاریس غذا می اوردن!!!) و جشن هنر شیراز بود که برگزاری این جشنها شیرازه اقتصاد مملکت را از هم پاشاند ؛ هویدا، نخست وزیر شاه که بهایی مسلک بود و معتقد بود اقتصاد مملکت با وجود نفت نیاز به تولید ندارد و عملا اقتصادی کاملا مصرفی را نهادینه کرد ؛ نصیری ، گماشته شاه در سازمانیکه خود شاه به کمک موساد و سیا آنرا تاسیس کرد یعنی ساواک، که در آن بسیاری از زنان و مردان انقلابی کشته یا بطرز فجیعی  شکنجه شدند.

فکر کردم که آیا سفره های مردم در سالهای پیش از سال  57 با سفره های آنها در دوران پس از پیروزی انقلاب یکسان بوده؟ بقول "مرتضی عزت شاهی" (کسیکه بیشترین و شدیدترین شکنجه ها را در زندانهای مخوف شاه تحمل نمود) که میگفت: قبل از انقلاب آبگوشت و برنج غذای خیلی لوکسی بود ولی الان سر هر سفره ای این غذاها یافت میشود. آیا روزنامه های قبل از انقلاب مانند روزنامه های پس از انقلاب میتوانستند اینقدر آزادانه دولتمردان را به باد انتقاد گیرند؟ و اینکه کدامیک از مسئولان حکومت پهلوی اینقدر با مردم جامعه تحت حکومتشان نزدیک بوده اند بطوریکه امروز حتی مردم روستاها و شهرهای کوچک هم رییس جمهور و وزرا و وکلای خود را براحتی میبینند و میتوانند مشکلاتشان را با آنها در میان بگذارند. در زمان حکومت شاهنشاهی هزاران پزشک خارجی و مستشار بیگانه در کشور اجازه رشد به متخصصان داخلی را نمیدادند و عملا تبدیل به کشوری وابسته شده بودیم.

قبل از انقلاب وابستگی ایران به کشورهای خارجی به حدی بود که دو شاه پهلوی را مستقیما خود انگلیس و آمریکا ابتدا گماشتند و سپس برکنارشان کردند و به جزیره موریس و کشور مصر فرستادند(بخوانید تبعید کردند). اما امروز ایران اسلامی قدرت اول منطقه و بدون وابستگی به هیچ ابرقدرت و غیر ابرقدرتی است با آنکه با گذشت تنها 27 سال و با وجود تحریمهای متعدد و جنگ پرخسارت 8 ساله در بسیاری از ابعاد علمی ، نظامی ، صنعتی و ... مانند انرژی هسته ای، موشکهای دوربرد ، کشف سلولهای بنیادی و ... با کشورهای پیشرفته دنیا در حال رقابت است. کشوری که یک تنه در مقابل تمام زورگویان عالم ایستاده و تبدیل به امید بسیاری از مردم مستضعف دنیا شده است .

البته مجالی برای ذکر تمام حقائق نیست و نظام جمهوری اسلامی با وجود پاره ای از خیانتها و سنگ اندازیهای عوامل داخلی و خارجی هنوزراه زیادی را در پیش دارد. فقط یک نکته : اگر امروز تخم مرغ مقداری گران شده است ، این ایده آل نیست اما خیلی بهتر از آنستکه آن را با قیمت بسیار گزافی از اسراییل وارد کنیم.

 

2 نوشته شده در  شنبه 1385/11/21ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

مسلمان ایرانی یا ایرانی مسلمان مسئله این است؟!

 مسلمان ایرانی یا ایرانی مسلمان مسئله این است؟!

 

یعنی به نظر شما فرق نمی کنه؟

فرق توی اول بودنه

یعنی کدوم بر دیگری ارجح است؟

به نظر شما ايراني بودن يا مسلمان بودن

کدام مي تواند در موقع اضطرار فداي ديگري شود؟

اين سوالي است که توي اين چند سال اخير

يه جورايي پرسيده مي شه

وتلقين مي شه که ايراني بودن مهمتر است!

 

مواظب باشيد!

((گوش کن اين صداي زنگ خطر است که به گوش مي رسد!!!))

 

ما در اسلام داریم: (( حب الوطن من الایمان))

یعنی دوست داشتن وطن از ایمان است

این است ارزش وطن دوستی در دین ما

ولی با این وجود

در جایی که در همان وطن جایی برای اسلام نمی گذارد باید ان را ترک کرد

مثال قضیه مهاجرت به حبشه

وقتی که مسلمانان به تنگ امده بودند پیامبر دستور هجرت و ترک وطن داد

پس برای ما یعنی

اول مسلمان باشید بعد اگر تامین شد ایرانی.

 

خداییش مسلمان بودن والا تر است یا ایرانی بودن؟

          پس  ما مسلمان ایرانی هستیم...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای  | 

 





Powered by WebGozar