چند وقت پیش رادیو فـــردا (وابسته به کنگرهی آمریکا) می گفت:
"آنچه که در جمهوری اسلامی (و نه ایران!) روز ملی فناوری هستهیی خوانده میشود، دیروز در سراسر کشور توسط نیروهای دولتی جشن گرفته شد..."
حالا تاثیر منفی این نوع خبر خواندن را با عبارت زیر مقایسه کنید:
"روز ملی فناوری هستهیی دیروز در سراسر ایران جشن گرفته شد."
و من تصور میکنم اگر مدتی بگذرد، در مورد خلیج فارس هم خواهند گفت: "حوزهی آبی نسبتاً بزرگی که توسط ایرانیان خلیج فارس خوانده میشود!" کما اینکه سیاستهای متحجرگرایانهی کنگره برای ایزوله کردن ایران، احتمالاً تا همین حد نیز پیش خواهد رفت. جایی که جوانان و شهروندان ایرانی نیز در بسیاری از موارد، باورشان شده که ایران یک کشور منزوی است. نگاه نمیکنند به اینکه ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی ایتالیاست، سومین شریک تجاری بزرگ فرانسه در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری سوییس در خاورمیانه است، بزرگترین شریک تجاری چین در خاورمیانه است و حتی هنوز با شرکتهای خصوصی آمریکا، رابطهی تجاری دارد.
اصلاً کسی به این خبر توجه دارد که ایران بزرگترین شریک تجاری آسیایی و بزرگترین شریک تجاری نفتی نروژ است؟ کشوری که هر جا اپوزیسیونهای داخلی و خارجی میخواهند پیشرفت را مثال بزنند و از قضا بابت افتضاحات سیاسی، اقتصادی و حقوق بشری آمریکا هم نمیتوانند نام این کشور را بیاورند، به نروژ اشاره میکنند که مرفهترین کشور دنیاست. فارغ از اینکه هیچ کس یادش نمیماند این کشور پادشاهی، تنها 4 میلیون نفر جمعیت دارد!!
بسیاری از مردم ما از روی شانتاژهای خبری سیانان و بیبیسی باورشان شده که تحریمهای اقتصادی سهگانهی شورای امنیت، کشور را دچار مشکل کرده. هرچند باید پذیرفت که افزایش 50 تا 100 درصدی قیمتها و گرانی غیرقابل چشمپوشی فعلی، نتیجهی فضاسازی روانی در مورد همین تحریمهاست. اما شما کدام محصول آمریکایی، هلندی، نروژی یا آلمانی را نیاز دارید که در بازار پیدا نمیکنید؟
از نستله و کوکاکولا و اوربیت و ژیلت بگیرید تا نوکیا و مرسدس بنز.
اگر ما واقعاً تحریم شدهایم، پس 15 بازیکن آمریکایی NBA در لیگ بسکتبال ایران چه میکنند؟ اگر ما تحریم شدهایم، IPHO 2007 چه بود که در اصفهان برگزار شد؟ اگر ما تحریم هستیم، چرا پاکستان (به عنوان ناامنترین کشور آسیای غربی و بزرگترین شریک تجاری آمریکا در منطقه) برای مسابقات تنیس جام دیویس، به ایران میآید؟
اگر ما تحریم هستیم، رابرت تیت انگلیسی چهار روز است در ایران چه میکند؟ اگر ما تحریم هستیم، چه طور آلمان و انگلیس و هلند و بلژیک حاضر میشوند برای مسابقات جهانی دوچرخهسواری به ایران بیایند؟ اگر ما تحریم شدهایم، چه طور ورشکاران آمریکا، فرانسه، برزیل، کانادا، چک، شیلی، اسلواکی، کرواسی و... برای جام جهانی شمشیربازی به کیش میآیند؟
اگر ما تحریم هستیم، چه طور ژاپن به عنوان عزیزترین رفیق آمریکا در آسیای شرقی، وارادتش از ایران را 98 درصد افزایش میدهد؟
دفتر نمایندگی آلمانی شرکت بیم در تهران از کجا آمده است؟
انها می خواهند ما را منزوی کنند ولی نمی توانند قدرت ما را نادیده بگیرند !!
مطمئناً همان رسانههایی که خبر تحریم شدن ایران را به صورت 24 ساعته و در دویست بخش خبری تکرار میکنند و پیروزمندانه خبر از منزوی ساختن ایران میدهند، خبر انفجار در شیراز و هر خبر دیگری که نشان از ناآرامی یا نارسایی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران داشته باشد را هم با تمام قوای رسانهیی خود پوشش میدهد. چرا کمی فکر نمیکنیم و از ذهنمان استفاده نمیکنیم؟ این همه ظاهربینی و فریب خوردن از رسانههای پرزرق و برق تا کجا گریبان ما را خواهد گرفت؟
آیا فکر کردهایم که این رسانههای به اصطلاح آزادیخواه و مستقل، با خبر تظاهرات میلیونی علیه بوش نیز همانگونه برخورد میکنند که با خبر سقوط هواپیما در تهران؟ آیا این رسانههای مستقل که هیچ خبری را سانسور نمیکنند و تابع هیچ قدرت و تطمیعی هم نیستند، خبر تولید داروی آنژی پارس و گاما اینترفرون یا به فضا فرستاده شدن کاوشگر امید را نیز پوشش خبری میدهند؟
تا زمانی که الگوی جامعهی متمدن و مترقی برای ما، کشوری باشد که جنایت و جرم از سر و رویش میبارد، مطمئناً رسانهی محبوب ما هم همان بیبیسی خائنی خواهد بود که نام خلیج فارس را به چند دلار میفروشد و مولانا و رودکی و ابنسینای ما را عرب میخواند.
فقط اگر یک زمان تصور کردهاید که رسانههای غربی، بسی مستقل و آزاداندیش هستند، بد نیست نگاهی به این مقاله بیندازید تا متوجه شوید که یک شرکت آمریکایی در آن واحد، چند روزنامه و شبکهی تلویزیونی را اداره میکند و در قالب شبکههای مستقل و بیطرف، به خورد مردم میدهد!
به نام خدای مهربان
در رابطه با همسران پیامبرصلی الله علیه وآله یکی از دوستان سوال کرده بودند می خواستم در مورد این مطلب بنویسم :
پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله در سن 25 سالگی با بیوه زن 40 ساله به نام حضرت خدیجه سلام الله علیها ازدواج کردند وبه شدت به ایشان علاقه داشتند
پیامبر عزیز اسلام تا زمانی که ایشان زنده بودند هرگز ازدواج دیگری نداشتند در حالی که در آن زمان این مسئله عادی بود و از لحاظ عرفی یک مساله مقبولی نزد مردم آن زمان بود.
بقیه ازدواجهای پیامبر اسلام تقریبا در 10 سال آخر عمر شریفشان که سن ایشان از پنجاه گذشته بود صورت گرفت که این ازدواج ها جنبه عاطفی و سیاسی داشته است .
چند مورد آنها :
در میان همسران پیامبر صلی الله علیه وآله جز عایشه همه قبلا شوهر کرده بودند و ایشان فقط از حضرت خدیجه و ماریه دارای فرزند بودند .
بعضی از همسران پیامبر صلی الله علیه وآله به هنگام ازدواج بیش از پنجاه سال داشتند بنابر این هیچ بهره ای از نظر جمال نداشتند
مثل ( زینب دختر خزیمه )
در بعضی موارد ازدواجهای ایشان جنبه سیاسی دینی داشته است مانند ازدواج با دختر عمر و ابو بکر به این دلیل بود که قبیله بزرگ آنها به اسلام جذب گردند این در حالی بود که حفصه شوهر اولش خنیس از دنیا رفته بود وعمر خود نیز پیشنهاد کرد که با او ازدواج کند .
اکثر ازدواجهای پیامبر عزیز اسلام بخاطر سر پرستی از همسران شهدا ویا غیر شهدا بوده است که آن حضرت
اول خود پیش قدم می شدند و مردم را تشویق می کردند تا این کمبود اجتماعی به طور طبیعی حل گردد .
مانند ازدواج با ام سلمه که شوهرش در جنگ احد مجروح و شهید شد.
و همچنین ازدواج با زینب دختر خزیمه که شوهرش عبیده بن حارث در جنگ بدر شهید شد در پرتو این ازدواج فرزندان شهدا در پرتو پدر مهربانی چون پیامبر صلی الله علیه وآله بدون احساس هیچگونه حقارت بزرگ شدند .
ازدواج با ام حبیبه یا رمله ( دختر ابو سفیان ) که در اوج قدرت او با او مخالفت و به اسلام مشرف شد و با
عبدالله بن جحش اسدی ازدواج کرد که او هم بعد مسلمان شد و همراه او با کاروان هجرت به سوی حبشه به حبشه رفت ولی شوهرش تحت تاثیر محیط مسیحی ، مسیحی شد اما ام حبیبه مسیحیت قبول نکرد و
همسرش او را تنها گذاشت ، ام حبیبه نمی توانست در حبشه بماند نمی توانست برگردد به مکه چرا که پیامبر به مدینه هجرت کرده بود و در مکه اگر می خواست برود باید اسلام را رها می کرد ولی او هرگز حاضر نشد از اسلام خارج شود
پیامبر اسلام به خاطر اینکه زن شرافتمند و با آبرویی را در راه خود مورد تهدید می دید از او خواستگاری کرد در حالی که او هنوز در حبشه بود
این ازدواج محرمانه بود ونجاشی پادشاه حبشه به نمایندگی از پیامبر عزیز اسلام صلی الله علیه وآله عقد کرد و مهریه اش را داد بعد در سال هفتم هجری همراه مهاجران به مدینه رفت .
ازدواج پیامبر با جویریه که به پیشنهاد خود جویریه صورت گرفت
او از خویشان بنی مصطلق بود و این ازدواج باعث شد تا این قبیله جذب اسلام شود
زن های پیامبر هر کدام خانه ای گلی کوچک وچه بسا بسیار ساده بودند که در آنها زندگی می کردند
این بود حرمسرای پیامبر صلی الله علیه وآله که دشمنان از خدا بی خبر در مورد داشتن حرم سرا برای آن حضرت یاوه هایی بی اساس گفته اند .
به گفته یکی از دانشمندان :
من هر گاه به یاد خانه و زندگی محمد (ص) می افتم که جوانی و کمال را با بیوه زنی پنجاه تا هفتاد ساله گذرانده و در پیری با بیوه زنانی جا افتاده و بچه دار چون ام سلمه و زینب دختر خزیمه ، مادر بینوایان و حفصه سر کرده ؛ و خانه اش گلی و خوراکش ساده بود ، نمی توانم از افسوس خودداری کنم که محمد (ص) می توانست ، زنانی زیباتر از آنان داشته باشد و زندگی بهتر از این ، و نیز هرگاه سخنان نویسندگان را می خوانم که از امور جنسی محمد (ص) سخن می گویند و سخن از حرمسرا به میان می آورند ، نمی توانم از شرم ، پریشان نشوم ، که یک انسان حتی نویسنده تا کجاها می تواند ننگین شود و به خاطر مصلحتی زشت ، سیمای حقیقی زیبا را که فخر انسان است و سرمایه تاریخ ، به چنین پلیدی ها بیالاید. (حریت و حقوق زن ، صفحه 45)
راستش چند وقت بود هوس کرده بودم ادعای پیامبری کنم .با خودم گفتم هرچه زودتر بهتر.
در نتیجه برای اینکه زمان از دست نرود در زیر اصول و آموزه های دین خود را بر می شمارم
اگر مایل بودید به دین من ایمان بیاورید :
* من پیامبر روشنفکری هستم و خودم را خاتم نمی دانم شما حتی می توانید به پیامبرانی
که بعد از من مبعوث می شوند ایمان بیاورید !!
* در آئین من هیچ قاعده و قانون و فقهی وجود ندارد و کلا آدم باید دلش پاک باشد .
* اصولا در فرایند تکامل داروینی میمون تبدیل به انسان شده و عقل بشر کامل شده و بشر
خودش برای خودش تصمیم گیری می کند . دین برای وقتی بود که انسان هنوز میمون بود .
* قدرت بشر از همه قدرت ها فراتر است و بشر نباید زیر بار هیچ قدرت دیگری قرار گیرد .
اصولا خدایی وجود ندارد که قدرت مطلق باشد , خدا زائیده ذهن بشر است !
* در دین من نه تنها حقوق زن و مرد با هم برابر است بلکه
حقوق همه چیز با همه چیز برابر است حتی حقوق حیوانات و درختان و سنگ ها نیز
با انسان برابر است و حقوق گاوها نیز در اعلامیه حقوق گاوها بیان شده
و مردها نیز حق دارند به فرزندان خود شیر بدهند و حتی حق دارند حامله شوند.
* دین نباید مانع آزادی بشر شود . دین نباید مانع صلح و گفتگو شود .
دین نباید باعث خشونت شود . دین من با جنگ و تفنگ مخالف است حتی اگر برای گفتن
حقی باشد . دین نباید مانع برقراری دموکراسی شود زیرا
دموکراسی بهترین و بالاترین چیز است .
* در دین من به جای رسیدن به مناطق محروم باید روزنامه زنجیره ای چاپ کنیم و
فقط دموکراسی و آزادی را تبلیغ کنیم . همچنین همه انسان ها باید با هم گفتگو تمدن ها
کنند و همه دختر و پسر ها باید با هم در حال گفتگو تمدن ها باشند . مخصوصا
دخترکان ایتالیایی در اولویت هستند و حتما باید مورد گفتگوی تمدن ها واقع شوند .
* در دین من هیچکس نباید مجازات شود نه اراذل و اوباش نه مفسدین اقتصادی
نه جاسوس ها زیرا انسان کرامت دارد .
* در دین من هیچ چیز مقدس نیست الا آزادی ( به خصوص از نوع بیانش ) .
شما آزاد هستید به همه چیز توهین کنید اما اگر دستگیر شدید همکیشانتان می توانند
برای دفاع از مقدس ترین مقدس ها ( یعنی آزادی ) آشوب و غوغا به پا کنند ,
درب دانشگاهها را بشکنند و عکس هر کس را دوست دارند پاره کنند یا آتش بزنند تا شما
آزاد شوید .
* در دین من قیمت گوجه فرنگی از همه چیز مهم تر است . مهم نیست که مسلمانان در
دنیا کشته می شوند و مقولاتی چون شرف و عزت و استقلال به هیچ وجه اهمیت ندارند
تنها گوجه فرنگی است که اهمیت دارد .
اگر چیزی یادم آمد به لیست فوق اضافه خواهم کرد و کلا این لیست همیشه باز است ...
در روايتي كه از اميرمؤمنان(ع) نقل شده است :
يهود براي تشكيل دولت خود در فلسطين، از غرب [ به منطقه عربي خاور ميانه] خواهند آمد.
عرضه داشتند: يا اباالحسن! پس عربها در آن موقع كجا خواهند بود؟
فرمود: در آن زمان عربها نيروهايشان از هم پاشيده و ارتباط آنها از هم گسيخته، و متّحد و هماهنگ نيستند.
از آن حضرت سؤال شد: آيا اين بلا و گرفتاري طولاني خواهد بود؟
فرمود: نه، تا زماني كه عربها زمام امور خودشان را از نفوذ ديگران رها ساخته و تصميمهاي جدّي آنان دوباره تجديد شود آنگاه سرزمين فلسطين به دست آنها فتح خواهد شد، و عربها پيروز و متّحد خواهند گرديد، ونيروهاي كمكي از سرزمين عراق به آنان خواهد رسيد كه بر روي پرچمهايشان نوشته شده است: «القوّة»*. عربها و ساير مسلمانان همگي مشتركاً براي نجات فلسطين قيام خواهند كرد و با يهوديان خواهند جنگيد و چه جنگ بسيار سختي كه در وقت مقابله با يكديگر در بخش عظيمي از دريا روي خواهد داد كه در اثر آن مردمان در خون شناور شده و افراد مجروح بر روي اجساد كشتهها عبور كنند.
آنگاه فرمود:
و عربها سه بار با يهود ميجنگند، و در مرحلة چهارم كه خداوند ثبات قدم و ايمان و صداقت آنها را دانست هماي پيروزي بر سرشان سايه ميافكند.
بعد از آن فرمود:
به خداي بزرگ سوگند كه يهوديان مانند گوسفند كشته ميشوند تا جايي كه حتّي يك نفر يهودي هم در فلسطين باقي نخواهد ماند.
*(( واعدوالهم ما استطعتم من قوه ))
را ديده ايد بر پيراهن هايمان ، پس منتظرمان باشيد !!
فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخ نگار ژاپنی الاصل تبعه ی آمریکاست . وی با شخصیتی نیمه سیاسی – نیمه فلسفی دارای سابقه ی کار در اداره ی امنیت امریکا و نیز تحلیلگر نظامی در شرکت رند از شرکتهای وابسته به پنتاگون می باشد .
فوکویاما در کنفرانسی که 21 سال پیش یعنی سال 1986 در اورشلیم برگزار شد به ترسیم اندیشه سیاسی شیعه پرداخت . او در این کنفرانس که بازشناسی هویت شیعه نام داشت ، شیعه را به پرنده ای بلند پرواز تشبیه نمود که یک بال آن سبز و بال دیگر آن سرخ است . او بال سبز را عدالتخواهی دانست که ریشه در انتظار و بال سرخ را شهادت طلبی عنوان کرد که ریشه در حادثه عاشورا دارد . فوکویاما گفت شیعیان زرهی نیز بر تن دارند به نام ولایت فقیه که آنها را شکست ناپذیر نموده است .
فوکویاما در ادامه با بیان اینکه شیعیان فاو را تسخیر کرده اند ، می گویند اینها می روند تا کربلا و پس از ان قدس را هم بگیرند ؛ از اینرو می بایست با دادن امتیازاتی به ایران جنگ را متوقف نمود .
وی راه برخورد با این جریان را تضعیف ولایت فقیه می داند . او می گوید در صورت تضعیف ولایت فقیه ، رفاه طلبی جای شهادت طلبی را می گیرد و پس از اندیشه عدالتخواهی و انتظار نیز از جامعه رخت بر می بندد .
جالب آنکه در دوران سازندگی یکی از اساتید و استراتژیستهای آمریکایی بعنوان جامعه شناس هلندی با روادید این کشور به ایران می آید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخه ای برای عوامل استکبار در ایران می پیچد .
او سالهای 70 تا 72 را سالهای اندلسیره کردن ( ترویج فساد اخلاقی )
سالهای 72 تا 74 را سالهای ترویج سکولاریزم ،
سالهاس 74 تا 76 را سالهای واتیکانیزه کردن ( عدم دخالت روحانیون در سیاست )
سالهای 76 تا 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوریهای یوگسلاوی و شوروی برای ایرانیان برمی شمرد .پرچمدار سکولاریزه کردن ، واتیکانیزه کردن و بالکانیزه کردن ایران نیز آقایان مهاجرانی ، منتظری و سروش می باشند .
این استراتژیست سالهای 78 تا 80 را سالهای شعار اصلاحات ،
سالهای 80 تا 82 سالهای حقوق بشر ( به سرکردگی شیرین عبادی )
سالهای 82 تا 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم ،
و سالهای 84 تا 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی می داند . نبردی که به گفته ی فوکویاما در سال 2007 اتفاق می افتد .
و اکنون سال 2007 از راه رسیده است سالی که آمریکا در باتلاق عراق فرو رفته است و ارزشهای او مانند لیبرال دموکراسی دیگر برای جوانان مسلمان جاذبه ای ندارد .
در مقابل این جبهه مردمی با دو بال شهادت طلبی و عدالتخواهی که زره پولادین ولایت فقیه زمان را بر تن نموده و آماده است تا عاشوايي ديگر را رقم بزند .
*اگر خوب نگاه كنيم مي بينيم حركاتي را كه در طي اين سال ها در جريان بوده و اگر صحبتي مي كرديم ما را مبتلا به درد توهم توطئه مي دانستند
ولي ببينيد صحبت هاي سردسته متفكران دشمنانمان را بلكه به خود بياييم
غافل نباشيم از دشمنانمان كه ان ها سخت در تلاشند.
تمام باغبونها دور باغ خودشون رو حصار و پرچین می کشن و هیچ کسی اونها رو بابت این کارشون سرزنش نمی کنه ؛ چرا که کمتر باغ بی حصاریه که برای صاحبش میوه و محصول به جا بذاره .
هیچ کسی با نام و بهانه آزادی دیوار خونه خودش رو بر نمی داره و حتی شبها در حیاط خونش رو باز نمیذاره . هیچ صاحب گوهری هم ، زیور آلات خودش رو بی حفاظ، در معرض دید رهگذران قرار نمی ده تا بدرخشه و جلوه کنه و چشم و دل اونها رو محصور کنه
اگه در شیشه هر عطری رو نبندی ، شمیم دل نواز عطرش از بین می ره .اگه در مقابل پنجره ات توری نزنی ، از نیش پشه ها در امان نخواهی بود .
وقتی راه ورود پشه ها رو می بندی، در حقیقت خودت رو " مصون "میکنی ، نه "محدود".در ودیوار هر خونه ای یک پناه محسوب میشه نه قید و بند
قرآن میگه:{ زنان خود آرایی و خود نمایی و عشوه گری نکنند ، تا مورد آزار و اذیت بیمار دلان قرار نگیرند}اگه برای همین مصون موندن خودت رو پوشوندی دیگه ذهنت به تو خرده نمی گیره و اگر هم کسی خرده گرفت سخن بی منطق و از روی نا آگاهی ارزشی نداره.
حجاب اومده که زن در جامعه حضور داشته باشه و گرنه در خلوت که حجاب معنا نداره.
زن بخاطر ارزش و کرامتی که داره ، باید محفوظ بمونه و خودش رو حراج نکنه و در بازار سودا گران شهوت به ظاهر . . .، خود رو به بهای چند نامه و نگاه و لبخند نفروشه.البته نمیشه و نباید منکر عشق شد که مفصلش باشه برای بعد.
زن بخاطر عصمتی که داره و میراث دار پاکی مریمه ، نباید بازیچه هوس و گناه بشه .دزدان ایمان و غارتگران شرف فراوانند .
سادگی و خامی محضه که کسی خودش رو در معرض دید و تماشای نگاه های مسموم و چشمهای ناپاک قرار بده ، به دلبری بپردازه و خیال کنه رهزنان عفاف رو به وسوسه نمی اندازه و از زهر نگاه ها و نیشهای پشه شهوت در امان می مونه!
هر شاخه که از باغ ، برون آرد سر در میوه آن طمع کند ، راهگذر
خراب کردن دیوار حیا ، برداشتن پرده عفاف و بازگذاشتن پای دیو شهوت نشانه تاریک مغزیست نه روشنفکری! علامت جاهلیته نه تمدن!
می گویی نه؟!به طومار کسانی بنگر که پس از رسوایی و بی آبرویی با دو دست پشیمانی بر سر غفلت خویش میزنند و بر جهالت خود لعنت می فرستند و راه بازگشتی از میانه لجنسرای فساد ندارند .
دوست من!کسی که از "جماعت رسوا " نگریزه ، " رسوای جماعت" میشه!اونکه ایمان رو به لقمه ای نان می فروشه یا بهانه بچه اش رو بهانه می کنه !
اونکه "کودک عفاف خودش رو " جلوی صد ها گرگر گرسنه رها میکنه ؛ روزی پشت دیوار ندامت اشک حسرت بر دامن پشیمانی می ریزه و در آخرت هم به آتش بی پروایی برگرفته از حماقت خودش می سوزه .
دوست من ! از همون اول که جامه عفاف سفید وشفافه ، نباید گذاشت چرکابه گناه بر اون بپاشه.
و دست آخر اینکه حجاب ؛ راه ارتباط دل تو با دل زهراست.
یا حق

ببخشید بدلیل نسبتا طولانی بودن پست در ادامه مطالب متن را کامل ببینید
رئيس جمهور با چشماني اشك آلود، بعد از 44 سال، بر دستان معلم كلاس اول خود بوسه زد.
![]() |
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.

این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش
=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول
معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"..........................................................
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...
باید بگویم که اوایل مقاله کمی مبهم به نظر می رسد. در(1)و(2) به نظر می رسد که به نوعی عملگرایی یا پراگماتیسم از نوع اسلامی!- که همیشه وظیفه شناسی ،خوب بودن ،مثبت بودن، و ...! را یگانه راه حل برای بیرون شدن از مشکلات می داند- دعوت می کند و در جای دیگر مقاله در (3) درباره سیستم صحبت می کند و اینکه سیستم پیاده شده در مالزی- ظاهرا- قابل قبول نیست و باید سیستمی در خور فرهنگ خود بیابیم که در این صورت وارد نظریه پردازی و سیستم سازی شده است.
بگذریم. ابتدا در مورد بخش اول و دوم چند جمله ای بنویسم : سوالی که همیشه برای من مطرح بوده این است که چرا در دنیای قدیم- پیشا مدرن- مردم تا این حد توقع رشد زندگی از لحاظ مادی- آن هم به استناد و استعانت عقلانیت- و حل شدن مشکلات به تبع آن را نداشته اند؟ این جملات را از مذهبی و غیر مذهبی بارها شنیده ایم که «چرا مملکت درست نمی شود؟» ،« چه سیستمی باید پیاده کرد تا مملکت آباد شود و مشکلات حل شود؟» گویی می توان متوقع روزی بود که دولتی – مثلا یک دولت اصلاح طلبِ جامعه مدنی طلب و یا یک دولت اصولگرای عدالتخواه مثل دولت احمدی نژاد- بیاید و تمام مشکلات حل شود به طوری که اگر بعد از آن کسی از این کشور گزارش تهیه کند همه بگویند همه مشکلات ما حل شده است، ما هیچ مشکلی نداریم!
جالب است همه در دنیای جدید تمناهایی مشترک دارند، مثلا:« برنامه ریزی ای که بتواند همه مشکلات "بیرونی" ما را حل کند که به تبع آن "درون" ما به آرامش برسد.»
آیا این آرزو با واقعیت وجود انسان قابل جمع است؟
این همان چیزی است که بعضی متفکران بدین صورت بیان می کنند:« انسان قدیم برای حل مشکلات بیشتر" درون" خود را تغییر می داد و انسان جدید بیشتر "بیرون" را»
بیهوده نیست که هیچ گاه در زمان صفویه یا فلان امپراطور در چین و یا فلان شاهزاده در اروپا شورش مدارس یا حوزه های علمی را نمی بینیم ولی در دنیای مدرن راه براه دانشجویان برای "تغییر وضع موجود" به خیابانها می ریزند- و جالب است که این دانشجو چه در ایران باشد و چه در چین یا هر جای دیگر درخواستهایش و یا "تمناهایش" پیشاپیش معلوم است یا دموکراسی است یا آزادی و...-
اصلا جنبش دانشجویی محصول دنیای مدرن است و البته این نشانه فهم بالای دانشجو نسبت به جامعه نیست چرا که آنهایی که در مدارس در گذشته درس می خواندند هم دارای درک بالاتری نسبت به جامعه بودند.
همه انسان ها در دنیای مدرن در" اتمسفری از اندیشه های خاص" زندگی می کنند بدون آن که خود بدانند.
آن دانشجویی که به خیال تغییر وضع موجود به خیابان می آید در حقیقت " ادامه دهنده وضع موجود" است نه تغییر دهنده آن.
با تجربه ای که از سال68 –