تبليغاتX
< مسلمان ایرانی
تفنگم را برادر جان اگر یک دم به روی خاک میهن بگذارم / زمین میهنت را دیو خواهد خورد !!
 

امشب که داشتم کتاب هایم را رو به راه می کردم چشمم به کتابی از شهید آوینی با عنوان " رستاخیز جان " افتاد خیلی وقت بود که می خواستم آن را مطالعه کنم، گذرا آن را تورق کردم وشروع به خواندن نمودم، این گونه شروع می شد :جهان ما جهانی است که در آن هم" التزام" و هم "عدم التزام" - "تعهد" و "عدم تعهد" - هر دو، مورد تحسین واقع می شوند چه در هنر و چه در سیاست. خیلی برایم این حرف سنگین بود. چگونه می شود از طرفی انسانی و یا هنرمندی را در التزام و یا در عدم التزام به چیزی تا حد خدایی پرستید! اما به قول شهید، التزام به چیزی؟ التزام به بی بندوباری یا عدم التزام به اخلاقیات یا بلعکس. در جای دیگر کتاب، سید شهیدان اهل قلم سخنی را از کامو نقل می کند که اینگونه نوشته شده بود : "((شاعر ملامتی)) و یا شاعر ملعون که زاده جامعه ای تجارت پیشه است... سرانجام ازنظر اندیشه کارش بدین تحجر می رسد که می پندارد فقط در صورتی هنرمند، هنرمندی بزرگ است که به مخالفت با جامعه خود، جامعه هرجه باشد برخیزد.

 این فکر در اساس خود درست که هنرمند واقعی نمی تواند با جهانی که خدایش پول است همگام شود اما نتیجه ای که از آن می گیرد یعنی این که هنرمند باید مخالف هرچیزی بطورکلی ، باشد درست نیست.بدینگونه هنرمندان ما آرزو دارند که ملامتی شوند، اگر چنین نباشد وجدانشان ناراحت است و می خواهند که برایشان کف بزنند، هم سوت بکشند." نمی دانم چرا وقتی این سطور به پایان رسید بی درنگ یاد استاد شجریان افتادم همو که نوای ربنای ماه مبارک رمضانش سیقل دهنده میلیون ها روزه دار مسلمان است و آثار هنری اش مخدر روح هنردوستان ایرانی. انتخابات دهم ریاست جمهوری و حوادث قبل وبعد از آن حاوی خاطرات خوب و بدی بود که در صفحه تاریخ ایران نقش بست ، در این میان افراد با توجه به علاقه سیاسی خود بعضا جهت گیری های متفاوتی را بر له ویا علیه نظام به شیوه های مختلف روا داشتند که در این میان هنرمندان نیز از قافله عقب نماندند...مخاطب من در این یاداشت استاد شجریان است! دوست دارم از ایشان بپرسم : استاد شما که با خیلی ها فرق می کردید و بنوعی جزء خواص و چهره های ماندگار این آب و خاک بودید؟ شما چگونه توانستید به رسانه هایی همچون "بی بی سی" و "صدای آمریکا " که با پول چپاول این آب وخاک سرپا شده اند بهاء دهید و آن رسانه ها را جهت انعکاس اعتراض خود مشروع بپندارید؟ استاد شمایی که خروش نوایاتان پشتیبان میلیون ها انقلابی سال ۵۷ بود چگونه امروز خروش ۴۰ میلیون رای را نشنیده گرفتید و آن را همانند دیگر خود فروخته گان به تبلیغات رنگین استعمار واستکبار دروغین نامیدید ؟و مردم این آب خاک را از صدایتان که گاها از صدا وسیما بخش می شد محروم کردید؟ استاد زمانی که صدایتان که از "بی بی سی" بخش می شد که می گفتید: نمی خواهم صدای این خس وخاشاک دیگر بخش شود! بخود گفتم به یقین استاد حرف های رئیس جمهور را بخوبی درک نکرده؟ چرا که منظور رئیس جمهور از خس و خاشاک همان جاسوسان ، منافقان و خودفروختگانی است که منافع گروهی اشان به خون مردم نجیب ایران با هر طرز تفکر ارجحیت داده اند. استاد یقینا شما آنچنان در قلب مردم جای دارید که لازم نبود جایگاه خود را به "شاعران ملامتی" تنزل دهید! می دانید استاد زمان حال به تاریخ تبدیل می شود و رفتارهای عجولانه و احساسی ما بر تارک تاریخ ثبت خواهد شد! استاد انسان مختار است،اما آزادی اش مقدم بر حقیقت و عدالت نیست که بخواهد به بهانه آزادی بیان هر حقی را کتمان کند این عین بی عدالتی است و البته بی عدالتی و بی انصافی بزرگ آن است که شما حرف حق را نشنیده بگیرید و در جهت عکس آن ، آنهم سوار بر موج کشنده احساسات حرف دیگری بزنید. خود بهتر می دانید که "محمدرضا شجریان" یک فرد است و "استاد هنرمند مسلمان ایرانی محمدرضا شجریان" یک فرد دیگر. اولی آزاد است که هر خطایی را انجام دهد که البته ضررش را خودش خواهد دید اما شما در برار "استاد" مسئول خواهید بود، در حیطه مسلمانی باید حواستان به رفتار ، کردار، و گفتارتان باشد، شما ایرانی هستید و مواضع شما پای میلیون ها ایرانی نوشته خواهد شد چرا که شما فرد ایرانی شناخته شده ای در دنیا هستید! و هنرمند که مسئولیتی بس سنگین خواهد بود نام محمدرضا شجریان را مزین کرده. استاد بهتر نیست کمی به این القاب ومسئولیت های آنها توجه می کردید و سپس آنگونه احساسی اعلام موضع می کردید. استاد شما ماندگارید اما بگذارید بدون نقص ماندگار بمانید وخود را کمتر هزینه خودفروختگان بکنید!!!

تفنگ شجریان (بسیار خواندنی)

 پژواکی در پاسخ آقای شجریان

کنون اما برادر جان

تو گر خود سینه ات را پیش او داری سپر ، آیا نباید گفت :

" تو از آیین انسانی چه میدانی ؟ "

که با یک این چنین شیطان آدمخوار ، دمخواری ؟

چگونه باورت دارم که این سان باورش داری ؟

نشسته با چنین دیوی ، فراز تلی از نعش هزاران کودک غزه

و با آن لحن شورانگیز و با مزه

برایم شعر می خوانی : (( تفنگت را زمین بگذار )) ! ؟

تفنگم را برادرجان اگر یک دم به روی خاک بگذارم

زمینِ میهنت را دیو خواهد خورد

و ذره ذره خاکش را به باد خشم خواهد برد.

تفنگ من برادر جان چه می دانی برای چیست ؟

برای جاودانه ماندن میهن

برای آن که دیگر بار اهریمن

اگر خواهد خلیج فارس را سازد به خون کودکانم سرخ

حسابش را به تیغ تیر بسپارم

به چنگالش رد شمشیر بگذارم !!!

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت   توسط سرباز ولایت  | 

حسن آفتابه رو بيار!!


يک روز سلطان جنگل شنيد که در دنيا کسي هست که از او قوي تر است و ان آدميزاد است! خيلي عصباني شد و رفت و رفت تا ادميزاد را پيدا کند .به موجود ظاهرا کوچکي بر خورد کرد که حيوانات او را از دور نشان ميدادند و ميگفتند : آدميزاد اوست گفت بياييد برويم پدرش را دربياوريم ،گفتند ما از او مي ترسيم . سلطان جنگل گفت : ترسوها خودم ميروم . غرش کنان رفت سراغ آدميزاد گفت :

آدميزاد تويي؟ آمده ام تو را بخورم و حسابت را برسم!

آدميزاد گفت : حالا چه عجله ايه ؟ بفرماييد داخل اين اتاق خستگي در کنيد . الساعه خدمت ميرسم !سلطان را در قفس کرد و به شاگردش گفت : حسن آفتابه را بيار!. 

حسن هم آفتابه آب جوش را اورد و آدميزاد آن را روي قفس ريخت و بعد در را باز کرد . سلطان سوخته نعره ميکشيد و ميدويد دوستانش به او رسيدند و گفتند اين حال و روز را چه کسي به سر تو آوده ؟ گفت : آدميزاد !!همه با هم جمع شدند تا به آدميزاد حمله کنند، آدميزاد که از دور آن ها را ديد پريد بالاي درخت ، شير ها بر پشت هم سوار شدند تا دستشان به آدميزاد برسد . آدميزاد که اوضاع را چنين ديد از همان بالاي درخت بلند صدا زد : حسن آفتابه را بيار ... شير سوخته که زير بود با شنيدن اين سخن پا به فرار گذاشت و همه شير ها پايين ريختند و به دنبال او ميدويدند ، از شير سوخته پرسيدند چرا چنين کردي ؟


شير سوخته گفت : شما نمي دانيد حسن آفتابه رو بيار يعني چه!!!!



امروز اسرائيلي ها معناي اين ضرب المثل قديمي ايراني را خوب درک کرده اند!!  


مقاومت فلسطين عمليات رواني را از طریق ارسال پيامک به تلفن هاي همراه هزارن صهيونيست انجام داد : با اين مضمون (وارد غزه شويد که مرگ در انتظار شماست ! ) شماري از صهيونيست ها پس از دريافت اين پيامک راهي بيمارستان شدند . بعد هم ارتش اسرائيل همه ي گوشي ها ي موبايل سربازان را جمع کرد !


 حسن آفتابه رو بيارررر......



پي نوشت:


مثل اسرائيل هم مثل همان هواپيمارباي ناشي ای است که :

وقتي هواپيما از زمين بلند شد و از فرودگاه دور شد رفت توي کابين خلبان و اسلحه رو گرفت طرف خلبان و با لحن خشني گفت: « مسير رو عوض کن و برو اسراييل» خلبان با لحن آرامي گفت: « برو بشين بچه بذار حواسم جمع کارم باشه » . بنده خدا از لحن آرام خلبان جا خورد. انگار نه انگار که تفنگ گرفته طرف خلبان. دوباره ولي با صدايي لرزان گفت:‏ « اصلا نمي خواد بري اسراييل. برو طرف دبي. برو و الا شليک مي کنم.» خلبان اين بار عصباني شد. زد پس گردن هواپيماربا و گفت: « د ... مگه بت نمي گم برو بذار حواسم به رانندگيم باشه؟!. برو بيرون. برو اين غلطا به تو نيومده» . هواپيماربا اشکش در آمد و با لحن التماس آميزي گفت : « خب... خب حداقل بذار يه بوق بزنم. جون من. فقط يه بوق!»

روز اول گفتند ميخوايم غزه را در هم بکوبيم! بعد از کمي گفتند اصلا هدف ما فقط حماس هست !بعدتر گفتند هدف ما پايگاه هاي موشکي حماس هست !بعد تر گفتند هدف ما ترساندن حماس هست ...


2 نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت   توسط سرباز ولایت  | 

فرمانده سپاه بخش ديگري از انقلاب مخملين را افشا كرد !!

* آقاي خاتمي در بهمن 87 مي‌گويد: "اگر در اين انتخابات احمدي‌نژاد سقوط كند، عملاً رهبري حذف مي‌شود، اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره به قوه اجرايي بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي مي‌شود و با شكست اصولگرايان بايد قدرت رهبري را مهار كرد."



فرمانده كل سپاه و عضو شوراي عالي امنيت ملي بخشي ديگر از تلاش هاي برنامه ريزي شده براي انجام انقلاب مخملين در كشورمان با استناد به اعترافات جديد برخي از افراد سياسي را تشريح كرد. 
با اشاره به اينكه خيلي ‌ها مي گويند نگوييد انقلاب مخملي چرا كه وقوع انقلاب در ايران ممكن نيست، گفت: ولي همين اتفاق در خيلي از كشورها از بستر انتخابات و دموكراسي انجام گرفته است.
بزرگترين نقطه آسيب انقلاب و محتواي نظام، همين جاست. مقاطع انتخابات (البته در گذشته كمتر اين فرصت در اختيار مخالفين استمرار انقلاب اسلامي و راه امام قرار گرفته بود)، محل بروز چنين رفتارهايي است، اما در دهه چهارم انقلاب با اين موضوع بيشتر مواجه هستيم.
جعفري اضافه كرد: بعضي از آقاياني كه چند وقتي است دستگير شده‌اند، اعترافاتي داشته‌اند كه به صراحت اعلام مي‌كنند در گذشته نيز همين هدف‌ها دنبال مي‌شده، اما به شكل ديگر. البته برخي فكر مي‌كنند اين حادثه اخير يك اتفاق ساده بود و تنها يك رقابت سياسي به شمار مي‌رفت كه در درون نظام اتفاق افتاد. البته اينكه مي‌گوييم درون نظام، از يك نظر درست است، چون همه مردم در زير چتر نظام جمهوري اسلامي زندگي مي‌كنند. اما در جايي ديگر مفهوم از درون نظام آن است كه ما محتواي نظام را قبول داشته باشيم در حالي كه در اين انتخابات موضوع به اين سادگي نبود.
عضو شوراي عالي امنيت ملي تصريح كرد: پاسخ به اين موضوع در جملات و اطلاعاتي كه به آنها استناد خواهم كرد، نهفته است. وقتي حرف از براندازي به ميان مي‌آيد به آن معنايي كه آمريكايي‌ها در گذشته مي‌گفتند و امروز جرأت بيان آن را ندارند، نيست. بلكه منظور همان است كه به اصطلاح «تغيير رفتار جمهوري اسلامي» خوانده مي‌شود. يعني تغيير جهت‌گيري‌هاي اصلي انقلاب و عدول از اصول و آرمان‌هاي انقلاب كه هدف آمريكايي‌ها نيز اكنون همين است.
جعفري يادآور شد: شايد برخي بگويند كه اين اعترافات منتشر شده همچون سخنان آقاي ابطحي بر اثر فشار و زور بوده است، اين افراد مدعي چاره‌اي ندارند جز اينكه دروغ بگويند. آقاي ابطحي در مدتي كه در زندان بود با خروج از جوي كه ديگر بر او حاكم نبوده و دور شدن از آن دوستان خود، با بحث آزاد، تحولي در او به وجود آمده و اين سخنان را گفته است. البته ايشان روزي بيرون خواهد آمد و آن موقع نيز مي‌توانيد در مورد استدلال‌هاي وي اظهارنظر كنيد. چراكه دانستن حق مردم است، مردم بايد بدانند.
وي در ادامه سخنان خود به طور مستند به برخي از سخنان افراد اصلاح طلب اشاره كرد كه آنها هدف اصلي خود براي پيروزي در انتخابات را تضعيف ولايت فقيه عنوان كرده و اينگونه گفته اند:

* آقاي موسوي خوئيني‌ها در بهمن 87 اينگونه مي‌گويد: ما بايد بياييم و توان بگذاريم تا به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بكشيم. او بايد بفهمد كه اين مملكت آنطور نيست كه ايشان هر جور بخواهد به هر سمت بكشد. خاتمي و يارانش اكنون كلي تجربه دارند.

* آقاي ابطحي در اعترافات خود مي‌گويد: «خاتمي و فاتح و مهدي هاشمي رفسنجاني مي‌گفتند كه "برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق مي‌كند. در اين صورت جريان اصولگرا و رهبر ديگر نمي‌توانند سرشان را بلند كنند و اين معناي يكسره كردن كار است. " يعني رسيدن به يك نظام با ولايت فقيه بسيار ضعيف شده يا بدون ولايت فقيه جا بيفتد. اعتراضات در انتخابات كاملا برنامه‌ريزي شده بود.»

* آقاي خاتمي در بهمن 87 مي‌گويد: "اگر در اين انتخابات احمدي‌نژاد سقوط كند، عملاً رهبري حذف مي‌شود، اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره به قوه اجرايي بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي مي‌شود و با شكست اصولگرايان بايد قدرت رهبري را مهار كرد. "

* آقاي نبوي مي‌گويد: "بايد سعي كنيم احمدي‌نژاد را كانديداي رهبري معرفي كنيم كه اگر شكست خورد، رهبري شكست خورده باشد. ما يك بار اين كار را در خرداد 76 انجام داديم كه ضربه سنگيني بود و به سختي از جا بلند شدند، اكنون بايد ضربه نهايي را به رهبري بزنيم. براي محدود و پاسخگو كردن قدرت بايد از بالاترين قدرت شروع كرد. "

* آقاي عطريان‌فر اعتراف مي‌كند كه «آقاي تاجزاده در انتخابات مي‌گفت "اگر بتوانيم ببريم، با تجربياتي كه در اين سال‌ها كسب كرده‌ايم به راحتي مي‌توانيم رهبري را مهار كنيم. " شايد تنها كسي كه انقلاب مخملي در ذهنش كاملا تئوريزه شده بود و بدون آنكه اسمش را بياورد همان ايده‌ها را مطرح مي‌كرد، آ‌قاي تاج‌زاده بود.»
* آقاي ابطحي در رابطه با هدف اصلاحات مي‌گويد: «هدف اصلاحات حذف عنوان ولايت فقيه و رهبري ديني و تغيير حاكميت انقلابي و ديني به حاكميت عرفي و سكولار است. »

ابطحي استراتژي‌هاي اصلاحات را اينگونه بيان مي‌كنند: 

"1- دين ستيزي؛ يعني بي‌توجهي و غيرارزشي معرفي كردن دينداري و دينداران. 2- رواج بي‌بند و باري كه مهمترين شكل آن بي‌تفاوت كردن دختران و پسران نسبت به رابطه با يكديگر بوده است. 3- حذف نمادهاي ديني و انقلابي ". ابطحي مي‌گويد سعي مي‌شد در جلسات كم كم عكس امام و رهبري حذف شود. 

 ابطحي خصوصيات اصلاح‌طلبان را نيز اينگونه ذكر مي‌كند: 

"1- غرب باوري؛ بي‌هويتي اصلاح‌طلبان در سياست خارجي شاخص‌ترين وجه آنها بود. آنها از هيچ دريوزگي براي جا انداختن خود در مقابل غرب فروگذار نبودند و حاضر به اجراي ظالمانه‌ترين تقاضاهاي غرب بودند. " 

به گفته عضو شوراي عالي امنيت ملي، ابطحي دومين شاخصه اصلاح‌طلبان را آلوده شدن به فسادهاي مالي عنوان مي‌كند و مي‌افزايد: "ريشه همه مشكلات همين موضوع بود.


نقد زیبایی از رای اعتماد به مجلس (خواندنی)

 

2 نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت   توسط سرباز ولایت  | 

عقل
 

امام موسی کاظم نقل می کنند که امیر مومنان علیهما السلام بارها فرمودند:


خداوند با چیزی پرستیده نشده که بهتر از عقل باشه

و عقل کامل نیست مگر اینکه فرد چند خصلت رو در خودش زنده کنه


اول کفر و شر از او نتراوه


دوم از او خیر و رشد انتظار بره


سوم مازاد مالش رو ببخشه


چهارم از سخنان زیاده خودداری کنه


پنجم بهره اش از دنیا فقط قوتش باشه


ششم در طول عمرش از فراگیری دانش سیراب نشه


هفتم خواری با خداوند بودن رو به عزت با غیر او بودن ترجیح بده


هشتم تواضع رو بیشتر از بزرگی و اظهار شرافت دوست داشته باشه

 

نهم احسان اندک دیگران رو زیاد بشمره



دهم احسان بسیار خودش رو کم بدونه


و یازدهم در تنهایی خودش ، آحاد مردم رو از خود بهتر بدونه و خود رو از همه اونها بدتر بدونه


و این پایان امر است.


2 نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/09ساعت   توسط سرباز ولایت  | 

افتخارم چادریست که سیاهیش چشم آدم های هرز را میزند!


نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم،

دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش‏رنگ‏ترين زن‏هاست را مى‏زند.

نمى‏دانيد چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى‏شوم و مى‏پرسم: آقا! اينا قيمتش چنده؟

و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا! اينا چنده؟

فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن ديگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏بيند.

باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بيرون مى‏آيم.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏آيند تا لذت ببرند،

ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند. نمى‏دانيد؛

واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم مى‏زنيد؛

در حالى كه دغدغه اين را نداريد كه شايد گوشه‏اى از زيبايى‏هاتان، پاك شده باشد

و مجبور نيستيد خود را با دلهره، به نزديك‏ترين محل امن برسانيد

تا هر چه زودتر، زيبايى خود را كنترل كنيد؛

زيبايى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مى‏رويد

و صد قافله دل كثيف، همره شما نيست.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد

وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گيرى شيطان

براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد

چه لذتى دارد وقتى مى‏بينى كه مى‏توانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى‏رويد؛

در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.

نمى‏دانيد؛ واقعاً نمى‏دانيد

چه لذتى دارد اين حجاب! خدايا! لذتم مدام باد.




بخشی از وصیت نامه شهید بابائی:

ملیحه جان به خدا قسم مسلمان بودن تنها فقط به نماز و روزه نیست

البته انسان باید نماز بخواند و روزه هم بگیرد .

تا میتونی به دوستانت کمک کن و به هر کسی که می شناسی

و یا نمی شناسی خوبی کن. نگذار کسی از تو ناراحت بشه و برنجه.

ملیحه جان در این دنیا فقط پاکی، صداقت ،ایمان ، محبت به مردم ، جان دادن در راه وطن ،

عبادت باقی می ماند. تا می تونی به مردم کمک کن .

حجاب ، حجاب را خیلی زیاد رعایت کن .




بخشی از وصیت نامه یک شهید :

خواهرم سرخی خونم را به سیاهی چادرت به امانت دادم،

پس امانت دار خوبی باش.


از وبلاگ سفر بر مدار عشق

 
 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت   توسط سرباز ولایت  | 

جومونگ رو عمیق تر ببینیم !!



با سریال تاریخی ، رزمی و تم هایه های عاشقانه که انصافا زیبا ، جذاب و حرفه ای ساخته شده است !

اما این لایه های اولیه فیلم است در لایه های بعدی چیزهای دیگری نهفته است .

حقیقت اینه كه صهیونیسم ، از هر حربه ای برای رسیدن به هدف‌هاش استفاده می كنه. یه مثال می زنم تا این موضوع رو بهتر متوجه بشید.
عبارت «موش» كه سال ها در اروپا ، خطاب به یهودیان گفته می شد ، نه با مقابله به مثل یهودیان كه طی یك جریان فرهنگی - رسانه ای ، در مدت چند سال عملآ از بین رفت. چطور؟ اكثر ما انیمیشن «میكی موس» كه بازگو كننده ماجراهای موشی زیرك در مقابله با توطئه های دشمن بود را دیده ایم. بخش اول عبارت Mici Mouse (كه به معنای «میكی موشه» است) یعنی Mici ، در ذهن واژه Mike (مخفف میكائیل كه از اسامی عبرانی است) را تداعی می‌كند و از سوی دیگر واژه Mice ، به معنی جمع كلمه Mouse یعنی موش هاست و در كل ، در دل نام این انیمیشن ، ارتباطی چندگانه بین موش و یهود نهفته است. این موش زیرك و دوست داشتنی ، آنچنان در دل های بینندگان نفوذ می كند كه دیگر تركیب «موش كثیف» ، تركیبی ناخوشایند و ناچسب به نظر می رسد.
در موردی دیگر كه بی‌شك شاهكار انیمیشن سازی جهان است یعنی «تام و جری» ، پیروز بلامنازع داستان ، همیشه «جری» یا كاركتر موش است. تا جایی كه بیننده آرزو می كند كاركتر «تام» یا گربه نیز هر از چندگاهی پیروز شود. ولی گوبا قرار است این یك سرنوشت محتوم و غیرقابل تغییر تاریخ باشد كه همیشه «موش» پیروز خواهد بود ؛ موشی كه در خود بار معنایی یهودی را نهفته دارد.
به هر حال كودكانی كه طی دو یا سه دهه پیش این انیمیشن ها را تماشا می كردند ، اكنون بزرگسالانی هستند كه دیگر عبارت «موش كثیف» به معنای «یهودی» مفهومی ندارد و در اروپای ضدیهود ، «موش كثیف» تركیبی نامأنوس بوده و موش به عنوان موجودی دوست داشتنی ، زیرك و مهربان ، بار معنایی جدیدی یافته است.
پس می بینیم كه هیچ چیز ، اون چیزی نیست كه ما فكر می كنیم و صهیونیست ها ، كم كم دارن عقاید و تفكرات ما رو به نفع خودشون تغییر می دن. حالا به این مقدمه نسبتآ طولانی ، می رسیم به بحث اصلی خودمون یعنی «سریال جومونگ». جومونگی كه همچون موسی (ع) در خانه فرعون (امپراطور) رشد و نمو می كند ، برعلیه وی می شورد و در نهایت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه ای پهناور (كه گذر موسی (ع) از رود نیل را تداعی می‌كند) ، به سرزمین خالی از سكنه (!) پدرانش یعنی چوسان قدیم (ارض موعود) وارد می كند.
چو سان در ذهن عبارت «جو سان - Jew Sun» یعنی خورشید یهود را متبادر می سازد و ماجرا آنجا شگفت‌آور می‌شود كه خورشید در تورات ، نماد ارض موعود یا سرزمین مادری باشد! چوسان كه ارض موعود شد ، منجی این قوم - جومونگ - نیز راهبی یهودی می شود (Jew Monk = راهب یهودی) و پایه های ابتدایی امپراطوری خود را در جو لبن (Jew Lebun = لبنان یهودی) بنا می كند. در اكثر واژه های كلیدی این افسانه كره ای ، «جو» و یا چیزی شبیه آن (كه دقیقآ با همین تلفظ ، در زبان لاتین به معنای یهودی است) به كار رفته است. شایان ذكر است لازم نیست دقیقآ املای این لغات صحیح باشد. چراكه در عمل هم ممكن نیست. بلكه نویسندگان این افسانه كوشیده اند از اسامی و یا كلماتی بهره ببرند كه بیشترین شباهت را با اسامی و مفاهیم یهود داشته باشند و تلفظ مشابه آنها - نه الزامآ املاء - اهداف صهیونیستی عناصر پشت پرده این مجموعه را در ذهن بینندگان نهادینه كند. جالب اینكه بیشتر این عبارات ، اسامی خاص هستند تا درصورت ترجمه و دوبله به زبان‌های دیگر ، تغییر نكنند.
البته آنچه ذكر شد ، سوای موارد متعدد نمادگرایی تصویری - صهیونیستی این سریال است. اگر نقشه چوسان قدیم كه بر روی پوست ترسیم شده را دیده باشید ، فقط كافیست تا نقشه فرضی ارض موعود صهیونیست ها (نیل تا فرات) را قبلآ دیده باشید تا از این شباهت بی اندازه به شگفت آیید. همچنین در زمینه سكانس‌های مختلف این سریال ، ستاره شش گوش و یا تصاویر متعدد پرچم هایی با نقش خورشید كه نماد ارض موعود صهیونیست هاست مواجه می شوید.
از اینها كه بگذریم ، نقش «كابالا» یا عرفان و سنت شفاهی یهود و پیشگویی هایشان در این سریال غوغا می‌كند. گویا قرار نیست هیچ تصمیمی ، بدون اذن پیشگوهای زن این سریال انجام گیرد. لابد آنها هم حداقل یك «نوستراداموس» یا «ربی یهودا» ، «اری مقدس» ، «ربی شمعون» و دیگر كابالیست های یهودی لازم دارند تا برایشان ، واقعه 11 سپتامبر را پیشگویی كند و از آینده روشن قومشان بگوید. تأكید بسیار بر مسئله پیشگویی ، پرده از نیتی شوم و شیطانی برمی‌دارد كه آن چیزی جز نامگذاری دهه دوم قرن بیست و یكم به نام دهه كابالا نیست. آنچه در این سریال و دیگر فعالیت های فرهنگی - رسانه ای یهود به آن پرداخته می شود ، آماده سازی ذهن مردم جهان برای پیاد شدن مفاهیم دلخواهشان است. همانگونه كه فیلم ها ، سریال ها و آوازه خوانی‌های سبك متال و ... دهه نود ، جهان را برای ورود به عصر ترانس مدرنیسم كه همان Satanism و یا شیطان پرستی بود ، آماده كرد.
جومونگ كه گویا «ماشیح یهود» بوده و قومش نیز همان فرزندان برتر خداوند هستند ، ارتباطی تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنایت الهی است و حتی همچون پیامبران بنی‌اسرائیل (طالوت و داوود) ، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادی كم ، بر دشمنان بسیار خود از امپراطوری چینی‌ها (هان) پیروز می شود.
نقش زنان در این سریال (اعم از كاركترهای مثبت و منفی) ، انسان را به یاد پیامبران زن هفتگانه یهود و یا حداقل دیگرانی چون ریوقا ، ساره ، یائل و ... می اندازد. شخصیت بانو «سوسانو» ، بسیار شبیه «دبورا» پیامبر زن یهودی است كه بنابر فصل های 4 و 5 كتاب شوفطیم از مجموعه عهد عتیق ، بر سربازان سیسرا پیروز می گردد و یا اقدامات تجاری وی ، «گراسیا ناسی» زن تاجر معروف یهودی و عامل اصلی نفوذ یهودیان در دربار عثمانی را در خاطر زنده می كند. بانو سویا (همسر جومونگ) نیز كه ابتدا به اسارت می رود ، ولی پس از بازگشت به خاطر اهداف عالیه قوم همسرش ، از معرفی مجدد خود سرباز می زند ، شما را یاد داستان «هدسه» كه بنابر فیلم صهیونیستی «یك شب با پادشاه» ، به زور از خانه عمویش مردخای ربوده شد و به همسری خشایار شاه درآمد ، می‌اندازد.
در بررسی شخصیت های زن این سریال ، از هدسه كه با نفوذ در دربار ایران ، مقدمات قتل 77000 ایرانی را فراهم نمود بگذریم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتیق آمده است) ، به یاد «ركسلانه» یا «خرم سلطان» یهودی می افتیم كه با نفوذ در دربار سلیمان ، پادشاه عثمانی به همسری وی درآمد و با قتل ولیعهد «مصطفی» ، بالاخره منجر به قتل سلطان سلیم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ های ایران و عثمانی شد. در دیالوگ‌های این سریال ، فراوان عبارات آوارگی ، اسارت ، سرزمین مادری و تاریخی ، كوچ و ... به چشم می خورد كه همگی یاأور فرازهایی از تورات است.
جومونگ برای دفاع از خود ، حق دارد از سلاح های نامتعارف زمان خودش مانند شمشیر فولادی ، بمب های آتشزا و ... برعلیه دشمنان خود استفاده كند. تا جایی كه بیننده ، این برتری تسلیحاتی را نوعی حق مسلم وی می داند كه حاصل هوشمندی و تخصص كارگزاران اوست. همانگونه كه باید صدها كلاهك اتمی رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسد.


دشمن اصلی جومونگ ، امپراطوری چینی ها یا همان «هان» است كه سربازهایش ، با پری كه بر روی كلاه‌خودهایشان دارند ، بی‌شباهت به جنگاوران مسلمان نیستند. منطقی هم به نظر می رسد. باید در مقابل نفوذ روزافزون اقتصادی چینی های كومونیست در مقابل ایالات متحده كه 80 درصد ثروتش در اختیار جمعیت حداكثر 6 درصدی یهودیان است ، ایستاد. یكی از این راه ها ، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد امریكا و اسرائیل در حیاط خلوت چین است.
توجه بیش ار حد این سریال به مقوله تجارت ، بی شك برای یهودیان زرپرست ، زیبنده‌تر است تا شینتویست‌ها و مائویست‌های روح گرای شرق آسیا. شاید هم صهیونیست نمی تواند قبول كند كه پیروان مكتب كومونیسم (چین) ، امروز اینگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند. لابد كره هم به عنوان هم‌پیمان ایالات متحده و اسرائیل ، با توجه بیش از حد به مقوله تجارت در این افسانه تازه ساز (!) ، به دنبال ایجاد مقدمات فرهنگی جهت سرازیر نمودن هرچه بیشتر تولیدات خود در كشورهای هدف (مانند ایران) است. چرا كه مناسبات اقتصادی 12 میلیارد دلاری بین ایران و كره و نیز داشتن مقام سوم صادرات به ایران ، چشم طمع چشم بادامی‌های كره‌ای را هرچه بیشتر به سوی این مرز پرگهر جلب كرده است.
این در حالی است كه نوادگان جومونگ ، بارها در مجامع بین المللی هم داستان با امریكا و اسرائیل ، فعالیت‌های صلح‌آمیز هسته ای ما را محكوم نموده اند. نمی دانم چرا باید بازارمان را در اختیار كشوری بگذاریم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته این تنها گذاره اقتصادی - تجاری این مجموعه نیست. بلكه موارد دیگری همچون نقش شركت گوگل در القاء تبلیغات غیرمستقیم نیز در این سریال مشهود است. آنجا كه قرار است امپراطوری نوبنیاد جومونگ «گوگوریو» نام گیرد ، بیننده را به یاد تبلیغات و شایعات گسترده مبنی بر تأسیس كشوری به نام گوگوروا ( gogooroa ) در جزیره‌ای G شكل (لوگوی اصلی شركت گوگل) در اقیانوس آرام از سوی مدیران گوگل می‌اندازد.
البته با تمام تلاش و زبردستی‌ای كه نویسندگان و دست‌اندركاران كره‌ای - اسرائیلی این مجموعه به خرج دادند ، هیچگاه نخواهند توانست اسامی برخی شخصیت ها و كاركترهای این سریال مانند «مگول» ، «یاگاك» و «ماگاك» را كه از دیدگاه ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی ، همان «مغول» ، «یأجوج» و «مأجوج» خودمان هستند را با پوشش فرهنگی بپوشانند. چرا كه همواره در پشت این اسامی ، قتل ف غارت ، خونریزی و توحش نهفته است. البته این افراد ، بد نیست بدانند كه مردمان این سرزمین ، همان صاحبان فرهنگی هستند كه مغول ها را مسلمان نمودند و همچنین بنابر برخی تفاسیر ، این ذوالقرنین یا كوروش ایرانی بود كه اسلاف و اجداد آنها یعنی یأجوج و مأجوج را از این سرزمین بیرون راند.

لینك های مرتبط:
جومونگ و نجات بخشی بنی‌اسرائیل
بازتاب سریال افسانه جومونگ در جامعه

 

2 نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت   توسط سرباز ولایت  | 

 





Powered by WebGozar