اينجا صفين است؛ ميخواهند مالك را از كنار خيمه معاويه بازگردانند !!
۱- شمع را که خاموش کرد، «طلحه» با نگاه از «زبیر» پرسید؛ علی را چه می شود؟ چرا شمع را خاموش کرد؟! علی تازه به خلافت رسیده بود و آن شب در پرتو نورشمع به حساب بیت المال رسیدگی می کرد.
آن دو آمده بودند برای ادامه ویژه خواری خویش در حاکمیت علی نیز تضمین بگیرند! وقتی علی شمع بیت المال را خاموش کرد و به همین اندازه هم حاضر به هزینه از بیت المال برای گفت وگو با ویژه خواران نشد، معلوم بود که پاسخ علی چیست. اما، پاسخ طلحه و زبیر به علی هم شنیدنی است، از مدینه بیرون رفتند و غائله جمل را آفریدند و به مقابله با حکومت عدل علی برخاستند؛ یعنی «خروج از حاکمیت».
دقیقاً مانند کسانی که همین چند سال پیش، وقتی احساس کردند دوران ویژه خواری و لفت و لیس آنان از بیت المال رو به پایان است، با «خروج از حاکمیت» دست به تحصن زدند و تابلویی به زبان انگلیسی- که برای حامیان بیرونی هم قابل فهم باشد - بر فراز سر خویش برافراشتند. چه می خواستند؟ ادامه حاکمیت اشرافی خود بر مردم. شعارشان اما، چیز دیگری بود، نگرانی از فقدان «دموکراسی»! که خود زیر پا نهاده بودند. چرا که بیان آنچه در دل داشتند رسواکننده بود. طلحه و زبیر هم پرچم دیگری، غیر از آنچه در دل داشتند برای مقابله با حاکمیت عدل علی برافراشتند. خونخواهی خونی که خود ریخته بودند و مظلوم کسانی که بی خبر از اصل ماجرا، زیر آن پرچم سینه می زدند!
2- اینجا «صفین» است. کسانی که در «بدر» با قرآن جنگیده بودند، اکنون پاره های قرآن را به فریب بر نیزه کرده اند. بوی شکست به مشامشان خورده بود. پس باید به چیزی متوسل شوند که برای جماعت مسلمان قابل احترام باشد. چه باک که خود به آن اعتقادی ندارند! وقتی با پاره های قرآن می توان به جنگ «روح قرآن» رفت، درنگ چرا؟! حیله کارگر افتاد.
کسانی از سپاه علی(ع) دست از جنگ کشیدند و مالک از کنار خیمه معاویه بازگردانده شد. مثل امروز که نظام اسلامی با به کارگیری گفتمان امام و انقلاب در قوه اجرایی، حاکمیت اشراف و رانت خواران را با خطر جدی روبرو کرده است. اگر این روال و این نسخه ادامه پیدا کند... این بار، اما شال های سبز را واسطه کرده اند. می گویند نشانه سیادت است و راست می گویند، اما اگر به همین منظور وارد معرکه کرده اند چرا بر دست و سر و مچ کسانی آویخته اند که سید نیستند! این که چه هستند؟ بماند! بسیاری از آنها نمی دانند در کدام میدان به بازی گرفته شده اند.
نگوئید چرا بعضی ها را با معاویه و عمروعاص مقایسه می کنید. در مثل مناقشه نیست و این ترفند از آن روی که ترفند است با آنچه در صفین اتفاق افتاد یکی است. مگر وقتی گفته می شود فلان کار شیطانی است به معنای آن است که انجام دهنده آن شیطان است؟! اینجا هم سوءاستفاده از شال سبز، با آنچه در صفین اتفاق افتاد شباهت دارد. نه این که فلانی و فلانی- خدای نخواسته- با معاویه و عمرو عاص قابل مقایسه باشند، که به یقین نیستند.
3- اینجا «دمه الجندل» است، علی در اطراف صفین. آتش جنگ صفین بعد از آن ماجرا، موقتاً خاموش شده است.
علی را به «حکمیت» وادار کرده اند و برخلاف میل او «ابوموسی اشعری» را به عنوان حکم به امیرالمومنین تحمیل کرده اند. بقیه داستان را شنیده اید. چرا ابوموسی به عزل علی(ع) تن داد؟ می گویند ساده لوح بود و از عمروعاص فریب خورد. راست می گویند. اما ابوموسی یک خصوصیت دیگر هم داشت. او مردی بسیار ثروتمند بود تا آنجا که وقتی از شهری به شهر دیگر می رفت چندین شتر فقط اموال منقول او را حمل می کرد.
خب! آیا ابوموسی با آن ثروت انبوه می توانست به ادامه خلافت علی راضی باشد؟ معلوم است که نه! چرا؟! مگر علی در اولین روز از خلافت ظاهری خود نفرموده بود اگر با اموال به غارت رفته از بیت المال خشتی خریده و در ساختمانی هم به کار برده باشید، آن را بازمی ستانم؟
مگر همین علی نبود که می فرمود «هیچ ثروت انبوهی ندیدم، مگر آن که در کنار آن حق پایمال شده ای بود». آیا کلان سرمایه دارانی مانند جناب ابوموسی اشعری می توانند با خلافت او کنار بیایند؟! بنابراین چه فرصتی مناسب تر از «حکمیت» که او را عزل کنند!! اما با کدام بهانه؟ انگیزه اصلی، یعنی حفظ ثروت انبوه و زندگی اشرافی که قابل گفتن نیست! هست؟!... پس باید یک بهانه مردم پسند پیدا کرد. چه بهانه ای از این بهتر که ادامه خلافت علی «خطرناک» است!
علی که در خلافت باقی بماند، گریبان معاویه را رها نمی کند و خطر جنگ در پیش است! اصلا عیسی به دین خود، موسی به دین خود. به ما چه مربوط که حکومت معاویه خونریز و غارتگر است... ابوموسی نگفت که اگر ترس معاویه از علی نباشد، دست جنایت او از دمشق تا کوفه و مدینه و مکه و همه بلاد آن روز دراز می شود. حجاج بن یوسف که حاکم شد، تازه مردم متوجه شدند که چه فریبی خورده اند و چگونه مال و جان و ناموس خود را به خطر انداخته اند.
امروز هم، کسانی سخن از «تنش زدایی» بر زبان دارند و به روی خود نمی آورند که اگر ایستادگی دولت اصولگرا در برابر باج خواهی آمریکا و اسرائیل نبود، دست تجاوزگر آنان تا کجا دراز بود؟!... امروز هم ادامه دولت اصولگرا را خطرناک می دانند ولی نمی گویند یا نمی دانند تا بگویند که این دولت به گواهی همه شواهد و اسناد برای آمریکا و اسرائیل خطرساز و برای مردم ایران، امنیت آفرین بوده و هست.
4- اینجا «کوفه» است. مقر خلافت امیر مومنان و با فاصله نزدیک به 800 کیلومتر از دمشق، مرکز حکومت اشرافی معاویه. جنگ های جمل و صفین و نهروان تمام شده است. معاویه اما، هنوز نگران است. چرا که حاکمیت اشرافی خود را در خطر می بیند. اشراف دیگر هم در اضطراب به سر می برند.
اما، جنگ با علی که کارساز نبود. باید حیله دیگری اندیشید. بله، پیدا شد! «علی سخت گیر است»! «با این و آن درگیر می شود»! «آرامش جامعه را برهم می زند»! و... اما، نمی گفتند که علی با چه کسانی سخت گیر است؟ با ویژه خواران زورگو و زیاده خواه یا مردم محروم و مظلوم؟! آرامش چه کسانی را برهم می زند؟ آرامش خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا یا مردم کوچه و بازار؟! علی که آن پسرک یتیم را بر پشت خود سوار می کرد، نیمه شب برای محرومان نان و خرما به دوش می کشید. از اندوه آن دخترک فقیر به ملامت خویش می نشست. چهره به آتش تنور نزدیک می کرد و می گفت: بسوزان! و سوزندگی آتش دوزخ را به یاد پسر ابوطالب بیاور ... بسیاری در آن روزگار به فریب معاویه که از دمشق به کوفه می رسید و زبان به زبان در دهان خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا می چرخید، فریفته شدند...
امروز هم، انگار همان شیپور فریب که در آن می دمند، مبارزه با مفسدان اقتصادی را «مانع سرمایه گذاری» می دانند، کوتاه کردن دست غارتگران از بیت المال را بداخلاقی! می نامند، نشست و برخاست با توده های مردم را حرکت «پوپولیستی» معرفی می کنند، هزینه بیت المال برای محرومان را فریب انتخاباتی! قلمداد می کنند و...
5- بدیهی است که در این نوشته قصد مقایسه «مثل به مثل» میان هیچکس با هیچکس نیست. مرور گوشه هایی از تاریخ است. مگر نه این که مرور تاریخ برای عبرت گرفتن است؟ انگار باردیگر جنگ احزاب است و باز هم ماجرای آن روزهای مدینه و حجاز و کوفه در میان است. خوب که نگاه می کنی، انگشت حیرت به دندان می گیری. چه خبر است؟!
آمریکا، اسرائیل، اتحادیه اروپا،کلان سرمایه داران، محکومان به جاسوسی، مفسدان اقتصادی، خواص آلوده به چرب و شیرین دنیا، دشمنان تابلودار امام و انقلاب، همه و همه با تمامی اختلاف نظرها و مقاومت های -گاه نزدیک به تضاد- گردهم آمده اند و در یک نقطه اشتراک نظر دارند. فقط یک نقطه. دولت اصولگرا نباشد... آنها که در گذشته ای نه چندان دور با یکدیگر رابطه ای شبیه «کارد و پنیر» داشتند، امروز به هم پیوسته اند، چنان که گویی از روز ازل «خاله خواهرزاده» بوده اند! چرا؟! مگر چه شده؟!
این جماعت ناهمخوان با کدام چسب به هم چسبیده و همخوان شده اند؟! آیا ایستادگی دربرابر باج خواهی بیگانگان جرم است؟ کوتاه کردن دست رانت خواران از بیت المال چه؟ ساده زیستی و پاکدستی چه گناهی دارد؟ حضور در میان مردم به جای نشستن در کاخ های افسانه ای که جرم نیست! هزینه کردن درآمدها برای محرومان، عمران و آبادانی کشور، گسترش علم و تکنولوژی، کار شبانه روزی و بی وقفه برای مردم، مقابله با حرامخواران، تبدیل خط سازش به خط مقاومت و ناامیدکردن دشمن از حمله به کشور و... اگر این همه جرم نیست- که نیست- این ائتلاف بیرونی و درونی در مخالفت با دولت نهم برای چیست؟!
6- و بالاخره یادآوری رخدادهای آن دوران برای تداعی علی این دوران است، یعنی ولی امر مسلمین و قافله سالار انقلاب وگرنه، بدیهی است که احمدی نژاد نه فرشته است، نه «معجزه هزاره سوم»! او سردار پا به رکاب و گوش به فرمان رهبر است و مانند هر سردار دیگر بی عیب و ایراد هم نیست. دشمنان بیرونی که طی 4 سال گذشته علیه او شمشیرها را از رو بسته اند، احمدی نژاد را فقط و فقط از آن روی که بر گفتمان امام و انقلاب اصرار دارد، مورد هجوم قرار داده و می دهند به ایرادهای او که کاری ندارند... که از آنان جز این انتظاری نیست، از مفسدان اقتصادی، عوامل وابسته به بیگانه، جریانات ضدانقلاب، شخصیت های چند چهره، رانت خواران و... که امروزه علیه دولت نهم شمشیر کشیده اند نیز انتظاری نمی رود.
اما از کسانی که با انقلاب همراه بوده اند، انتظار دیگری در میان است، به نفع دنیا و آ خرت خودشان، چرا که این قافله با همراهی توده های عظیم مردم به راه افتاده و ایستادنی نیست، بنابراین، بیدار بمانید که از راه نمانید.
حسین شریعتمداری
2
نوشته شده در سه شنبه
1388/03/26ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
چرا کروبی آمد ؟
به سبک همون خانمه بخونید البته با این پیش زمینه که او که می داند رای نمی آورد پس چرا کروبی آمد ؟!
فیلم انتخاباتی مهدی کروبی بهانه ای شد تا بیایم و از گفتنی ها بگویم. واقعیت آن است که اصلا انتظار چنین فیلمی را نداشتم. می دانستم کروبی شخصیتی است که به منحرف ها و غرب زده ها میدان خواهد داد و از او حداکثر بهره برداری را خواهند کرد. اما با این همه فیلم تبلیغاتی این چنینی برایم دور از انتظار بود.
فکر می کنم هر انسان منصفی بخواهد قضاوت کند، گواهی می دهد که فیلم کروبی فیلمی ضعیف بود. به نظر من ضعیف ترین فیلم انتخاباتی را آقای کروبی در میان نامزدها داشت. اما چرا؟ دلیل آن روشن است. اصولا آقای کروبی قرار نیست برنده انتخابات باشند و اتفاقا دوستانی که گرد ایشان حلقه زده اند هم چنین نیتی به هیچ وجه ندارند!
اما کروبی در این انتخابات چه نقشی را می بایست ایفا می کرد؟ اولین رسالت او اعاده حیثیت از برخی چهره های به حاشیه رفته و منفور میان مردم بود. این را همه می دانند که کرباسچی وجهه ای مثبت میان مردم نداشته و ندارد. با این همه دلیل اصرار این چنینی بر حضور کرباسچی در کنار کروبی چه بود؟ چرا تصاویر کرباسچی در پوسترهای کروبی رخ نمایی می کند؟ چرا او در فیلم تبلیغاتی کروبی مدام سخن می گوید؟ آیا کرباسچی چهره محبوبی بود که کروبی می بایست برای رای آوری از محبوبیت او بهره می جست؟ چنین نبود.
در واقع در این میانه کروبی به کرباسچی خدمت کرد نه کرباسچی به کروبی. این همه را بگذارید کنار ایمیل هایی که این روزها با نام کرباسچی در فضای مجازی منتشر شده است و به نوعی از گذشته او سخن می گوید و تبرئه او را دنبال می کند. این همه را بگذارید کنار فیلم تبلیغاتی کروبی که در آن کرباسچی باب سخن را به صورت کاملا اتفاقی از قصه شهرداری تهران باز می کند. قرینه بیشتری برای این تحلیل لازم است؟!
دومین رسالت کروبی حفظ گفتمان تندروهای اصلاحات بود. همه می دانستند که میرحسین مرد اتخاذ شعارهای رادیکال نیست. او هر چه باشد و هر چقدر هم با تندروها راه بیاید از الگوی مطلوب اصلاح طلبان تندروها تبعیت نخواهد کرد. او حرف از اصلاح قانون اساسی قطعا نخواهد زد. حرف از پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان به میان نخواهد آورد.
اصلاح طلبان چه باید می کردند تا گفتمانشان به فراموشی سپرده نشود؟ یک نفر می بایست در نقش بدلی این شعارها و حرف ها را تکرار می کرد و حتی در صدا و سیما و مجامع عومی نیز باب طرح آنها را باز می کرد. این گونه بود که احزاب اصلاح طلب همگی رسما از میرحسین یعنی کاندیدای اصلی اصلاح طلبان حمایت کردند و در عین حال برخی چهره های اصلاحات برای امور وِیژه ای در کنار کروبی ماندند. اینها همه طراحی شده بود.
وظیفه سوم کروبی شکستن آرای احمدی نژاد با وعده و وعیدها و آماده کردن زمینه برای رای آوری میرحسین موسوی است. از وعده های انتخاباتی کروبی همه استقبال می کنند و انفاقا در روزنامه هم تیتر اولش می کنند. اما در فیلم تبلیغاتی آن گونه که باید این وعده را برجسته نمی کنند. نوع طرح این وعده ها در فیلم جدی نبود. مانور کافی بر روی آن ها انجام نشد. به این دلیل که این طرح ریزی می بایست فقط مخاطب خاص خود را پیدا کند. باید کروبی بیش از همه از سبد آرای احمدی نژاد کم کند.
در واقع اگر بخواهیم منصفانه و با توجه به شرایط موجود قضاوت کنیم باید بگوییم برخی از سادگی کروبی این روزها دارند سوء استفاده می کنند و کروبی بی آنکه بداند ابزار اعمال سیاست های بانیان حلقه کیان و خاندان هاشمی شده است. مگر امکان دارد هر یک از اعضای حلقه کیان یک گوشه میدان انتخابات بی دلیل پرسه بزنند؟ ساده اندیشی است اگر این را بپذیریم. قصه چیز دیگری است. هر کس ماموریت خاصی دارد.
در فضای انتخاباتی کنونی هر سه کاندیدای منتقد دولت در پازل هاشمی بازی می کنند. چگونه است که کارگزاران رسما از موسوی حمایت می کند، اعضای کارگزاران در ستاد کروبی حضور می یابند و محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از نزدیکان هاشمی همراه برخی چهره های نزدیک به رئیس مجمع در انتخابات حاضر می شود. این ها همه و همه بروز یک طراحی است. محسن رضایی و آقای کروبی مهره های سوخته هاشمی در این انتخابات هستند. این واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد.
2
نوشته شده در سه شنبه
1388/03/19ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
واکاوی ترور هاشمی در خرداد 58
بیان جزئیات ترور هاشمی پس از 29 سال، از زبان خانم عفت مرعشی، همسر آقای هاشمی، در مصاحبه با شماره 48
شهروند امروز : وقتی منافقین دكتر مطهری را شهید كردند، امام گفته بودند كه برای آقای هاشمی محافظ بگذارند. دو تا محافظ بودند، یك نفر نیز راننده بود. وقتی آقای هاشمی میآمد خانه، محافظان را مرخص میكرد و آنها میرفتند. آن روز یكی از آنها آمده بود تا با محسن در خانه درس بخواند. چون شام درست نكرده بودم، محسن را صدا كردم برود برای مهمانها غذایی بخرد. وقتی محسن رفت، مهمانها هم رفتند. برادرم هم رفت.
بعد از مدتی در خانه را زدند. كارگر ما رفت در را باز كرد. آمد گفت كه دو نفر هستند پیامی از طرف آقای ناطق نوری برای آقای هاشمی دارند. آقای هاشمی گفت: «اسمشان را سوال كنید» من گفتم حالا اسمشان هرچه باشد شما از كجا میشناسید كه كی هستند. اگر نمیخواهی آنها را ببینی، بگو نیایند اگر هم میخواهی، بگو بیایند داخل، آنها را دم در معطل نكن!
آقای هاشمی گفتند كه بگو بیایند داخل. من رفتم وضو بگیرم. آن زمان خانه ما خیلی جمع و جور بود. رفتم چادر نمازم را بردارم و نماز بخوانم. از مقابل اتاق كه ردم شدم، دیدم انگار دو سه نفر دارند كشتی میگیرند! تعجب كردم چون آقای هاشمی داخل آن اتاق بودند. در را باز كردم دیدم كه ایشان با یك نفر گلاویز شدهاند. یكی از منافقین در اتاق بیشتر نبود. یك نفر هم جلوی در حیاط ایستاده بود. پاسدار ما نیز در حیاط بود كنار حوض. غروب بود و هوا تاریك شده بود. پاسدار از پشت شیشه میبیند كه آقای هاشمی با یك نفر دیگر گلاویز شدهاند. من در را كه باز كردم و این صحنه را دیدم، رفتم داخل. آن مرد چند بار به صورت آقای هاشمی زده بود و صورت او سیاه شده بود! بعد نفر دوم منافقین با اسلحه وارد اتاق شد. اول فكر كردم كه یكی از پاسدارها برای كمك آمده، اما دیدم نه این آدم غریبه است. پریدم جلو! آقای هاشمی را پرت كردم روی زمین! یادم آمد كه منافقین به سر آقای مطهری شلیك كرده بودند. خودم را انداختم روی آقای هاشمی و دستهایم را دور سر او گرفتم. این پدرسوخته نیز هیچ ابا نكرد دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر پشت سر هم خالی كرد. یك تیر هم زد به دیوار اتاق و رفت. احتمال داد كه آقای هاشمی كشته شده است. او كه رفت، من بلند شدم دیدم خون از شكم آقای هاشمی بیرون زده .. .
هیچكس نمیدانست كه تیر به كجای آقای هاشمی خورده. دكترها به من نگفتند. تا اینكه آقای مسعود رجوی آمد پیش من گفت كه خانم! تا فردا صبح وضعیت آقای هاشمی خطرناك است. چون تیر به كبد ایشان خورده و پرده دیافراگم نیز پاره شده است.
آن روزی كه اعضای فرقان آمدند آقای هاشمی را ترور كنند، برنامه داشتند تا آیتالله اردبیلی و شهیدبهشتی را نیز ترور كنند. در واقع قبل از اینكه به خانه ما بیایند، رفته بودند خانه دكتر بهشتی، اما نه ایشان را پیدا كردند و نه آیتالله اردبیلی را هیچكدام نبودند پس به خانه ما آمدند.
در فرایند گزارش شده از ترور آقای هاشمی، جای شکر و شگفتی بسیار است، که به برخی از آنها اشاره میشود:
1. ترور یک شخص در خانه خودش خطرات بسیاری برای تروریستها دارد. اما چرا برای ترور آقای هاشمی به خانهاش میروند؟
2. با توجه به ترور آقای مطهری، تنها 25 روز پیش از آن، و سفارش امام به گماردن محافظ برای آقای هاشمی، این همه خوشباوری در پذیرفتن دو ناشناس، کمی عجیب است.
3. یک تیم ترور شلخته چطور توانسته است هم منزل آقای اردبیلی هم منزل آقای بهشتی را در یک روز پایش کنند و به علت نبودن آنها، شرایط منزل سوم را بررسی و برای ترور مناسب ارزیابی کرده، اقدام به ترور کنند؟
4. خانم مرعشی از کجا فهمیدهاند که آنان در همان روز قصد ترور آن دو شخصیت را داشتهاند و به خانهشان رفتهاند؟
5. چرا آقای هاشمی در مواجهه با ناشناسی که او را به شدت مضروب میکند، هیچ سر و صدایی نمیکند و از کسی استمداد نمیخواهد؟
6. در آن خانه "خیلی جمعوجور" چرا سر و صدای طبیعی زد و خورد ناشناس و آقای هاشمی به گوش پاسدار، کارگر یا اعضای خانواده آقای هاشمی نمیرسد؟
7. چرا با اینکه پاسدار، گلاویز شدن پیامرسان و آقای هاشمی را میبیند، اقدامی نمیکند؟
8. چرا هر دوی تروریستها مسلح نبودند؟
9. چرا تروریستی که با آقای هاشمی گلاویز شده است حتی سلاح سرد هم نداشت؟
1۰ چرا تروریستی که مسلح است، ابتدائاً اقدام نمیکند و همکارش را با دست خالی برای پیامرسانی! میفرستد؟
11. چرا وقتی همسر آقای هاشمی و پاسدار صحنه گلاویز شدن آقای هاشمی را میبینند، پاسدار واکنشی نشان نمیدهد؟
12. چرا پس از ورود خانم مرعشی و ورود مسلحانه نفر دوم، باز هم پاسدار وارد نمیشود؟
13. چرا وقتی تروریست مسلح وارد میشود اقدام به کشتن آقای هاشمی نمیکند؟ آیا بانو مرعشی سریعتر از تیر شلیک شده به سمت آقای هاشمی میدود؟
14. وقتی آقای هاشمی به زمین میافتد و بانو مرعشی خود را به روی او میاندازد و پاسدار باز هم نمیآید، چگونه دو مرد، آن هم یکی مسلح، در برابر یک زن ـ آقای هاشمی که در زیر خانم مرعشیاند و قدرت انجام کاری نداردند ـ ناموفق عمل میکنند؟
15. بانو مرعشی میگوید من دستانم را دور سر آقای هاشمی گرفتم، بلافاصله میگوید: این پدرسوخته ـ احتمالا خانم مرعشی این فحش را ندادهاند– ابا نکرد، دستش را زیر دست من آورد و دو تا تیر خالی کرد، اما بعدا میگوید خون از شکم آقای هاشمی بیرون زد، بالاخره در زیر دست ایشان، شکم آقای هاشمی بود یا سر وی؟
16. چرا تروریستها مشابه ترور مطهری، همانطور که در آن لحظه به ذهن بانو مرعشی هم رسید، به سر آقای هاشمی شلیک نکردند؟
17. چرا حتی پس از شلیک تیر، پاسدار مسلح به معرکه وارد نمیشود؟ و آن خانه خیلی جمع و جور، نمیتواند از کنار حوض خود را به اتاق برساند؟
18. چرا تروریستها فقط دو تیر به سمت آقای هاشمی شلیک میکنند؟
19. مگر یک زنی که روی یک مرد تیر خورده افتاده است، چقدر قدرت واکنش در برابر دو مرد داشته که آنها یک تیر به دیوار میزنند؟
20. چرا تروریستها اول به مانع؛ یعنی خانم مرعشی شلیک نکردند و بعد به سوژه اصلی؟ آیا مامور به قتل سوژه نبودند ؟
21. چرا پس از احتمال کشتهشدن آقای هاشمی، در میروند و مایل نیستند به کشته شدن سوژه یقین کنند؟
22. چرا در حین فرار تروریستها، پاسدار اقدام به شلیک به سمت آنان نمیکند و آن ها، بیهیچ هزینهای موفق به فرار میشوند؟
23. چرا خانم مرعشی به نقل قول مسعود رجوی ملعون، در مورد محل اصابت گلولهها بسنده میکند؟ آیا بعد از 29سال، هنوز هم باید محل اصابت برای مردم مبهم بماند؟
24. آیا پاسدار آقای هاشمی به جرم عمل نکردن به وظایف پاسداری و آن همه بیاعتنایی عجیب در تمام فرایند ترور، محاکمه شد؟
2
نوشته شده در پنجشنبه
1388/03/14ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
زنده باد نئو پوپوليسم!...
اين روزها فضاي رسانه اي و مخالفين احمدي نژاد پر شده است از جملاتي كه چهار سال اغلب رسانه هاي كشور سعي در محكوميتش داشتند...:« استقبال بي نظير...استقبال با شكوه...استقبال تاريخي...و...»
و اين جملات يعني همه آنچه احمدي نژاد محكوم به آن بود! به قول خودشان«استقبال اتوبوسي، سازماندهي شده، تشريفاتي و...» چيزي نبود كه بتواند پشتوانه محكم براي يك فرد، كشور يا نظام باشد!...آنجا كه استقبال ميليوني را هزاران نفري مي ناميدند و حال استقبال هزار نفري را تاريخي!!!....قصه ي عجيبي است...آن جا اين استقبال ها و سفرها ترويج و تبليغ پوپوليسم بود و اينجاحمايت! آنجا عوام فريبي بود و اينجا اهميت به توده مردم! آنجا سفرهاي استاني را عوام فريبي مي دانند و اينجا خود قصد ادامه دادنش را دارند! آنجا پژو قديمي رييس جمهور را عوام فريبي مي دانند و اينجا افتخارشان اين است كه پيكان مدل فلان دارند! آنجا نام امام زمان بر لب را خرافات مي دانستند و اينجا با دستمالهاي سبز از اهل بيت توسل مي جويند!...نمي دانم...كاش سياست كمي اخلاق داشت...كاش...
و دلم براي احمدي نژاد مي سوزد...
با همه اين احوال آنها كه بدون پشتوانه مي خواهند ماهي 70 هزار تومان به ملت بدهند او را محكوم به پوپوليسم و داراي طرح هاي عوام فريبانه ميدانند!...و در اين بين چه مي توان به اين جريان نو ظهور نام نهاد كه در عين محكوميت پوپوليسم، خود پوپوليست هايي تمام عيارند...و شايد براي آشنايي با اين دوستان نياز به يادآوري برخي اتفاقات داشت... دقت كنيد كه در اينجا حتي بعضي اجتماعات كوچك هم بي سابقه خوانده شده است...
اين لينك ها شايد بتواند در شناخت جريان نئو پوپوليسم به دوستان كمك كند...:
ميرحسين موسوي:
(+)(+)(+)(+)
مهدي كروبي:
(+)(+)(+)(+)(+) و آنجا كه اهل حق هم مهم مي شوند... (+)
محسن رضايي
(+)(+)
و قصه جالب اينجاست كه برخي از همين استقبال (احتمالاً) چند هزار نفري چنان تشكر مي كنند كه گويي...:
(+)(+)(+)(+)
و ديدن اين لينك هاي راي جمع كن هم خالي از لطف نيست!..
(+)(+)(+)(+)
اگر لينكي از دكتر احمدي نژاد نگذاشتم به اين دليل است كه مخالفينش اورا پوپوليست مي خوانند! پس نيازي به معرفي اش نبود...
***
و اگر اين جريان رويش مي شد زبان باز كند حتما مي گفت: « پوپوليسم آنقدر ها هم كه مي گفتيم بد نيست!»...بله! اين واقعيتي دردناك است...و من نامي بر اين جريان نو ظهور نمي نهم به جز... نئو پوپوليسم!...آنها كه كه هم عوام فريبي را محكوم مي كنند و هم تبليغ!...نئو پوپوليستها...به عرصه سياست ايران خوش آمديد...ياعلي
با تشکر از وبلاگ زیبای ((اکینانیوز))
2
نوشته شده در سه شنبه
1388/03/12ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
راز محبوبیت احمدینژاد به نقل از روزنامه امریکایی واشنگتنپست
جمعيت بسياري براي ديدن احمدينژاد در زير آفتاب گرم و سوزان منتظر ورود وي بودند. جمعيت زيادي با تشويق و ابراز محبت نسبت به ورود احمدينژاد خوشحالي مي كردند. مردم زيادي با مشت هاي گره كرده با سر دادن شعارهايي در حمايت از احمدينژاد از حضور وي ابراز خوشحالي مي كردند جمعيت استقبال كننده از احمدينژاد به قدري زياد بود كه محافظان وي با سختي فراواني مي توانستند جلوي ابراز احساسات مردم را نسبت به او را بگيرند. در اين ميان يكي بلند فرياد كشيد كه "مقاوت و استقامت احمدينژاد در مقابل قدرت هاي جهاني باعث شده كه ما نسبت به كشورمان احساس غرور و سر بلندي كنيم، ديگركانديداها از صداقت احمدينژاد در وحشت هستند."
روزنامه واشنگتن پست نوشت: علت اینكه احمدينژاد اينهمه مورد حمايت و محبت مردم است را بايد در دفاع وي از حق هسته اي ايران و اينكه او مي خواهد ايران را به يكي از قدرتمند ترين ملت هاي جهان تبدیل كند، یافت.
اينكه احمدينژاد درخصوص هولوكاست تشکیک میکند و خواهان محو اسرائيل است نيز يكي از علتهاي عمده دیگری است كه باعث مي شود مردم وي را يكبار ديگر بعنوان رئيسجمهورخود انتخاب كنند، احمدينژاد بار ها نشان داده است كه از غرب حمايت نخواهد كرد.
به نوشته اين روزنامه امريكايي، احمدينژاد بعد از اينكه پست رياست جمهوري را به عهده گرفت، خطاب به آژانس انرژي اتمي اعلام كرد: "يا پلمب تأسيسات هسته اي ايران را جمع كنيد یا خودمان آنها را مي شكنيم و برايتان پست مي كنيم." اين جمله به شدت مورد حمايت مردم واقع شد. احمدينژاد حقوق و دستمزد ها را افزايش داد و بهخصوص با حمايت از مردم فقير روستايي توجه آنها را به خود جلب كرد.

واشنگتن پست در ادامه نوشت: احمدينژاد در سمنان خطاب به مردم گفت "من شنيده ام كه شما خواهان كاهش بهاي كرايه خانه هستيد، من به شما قول مي دهم كه پروژه هاي خانه سازي را با سرعت بيشتري پيگيري كنیم." وی همچنين گفت همكارانش 28 پروژه جديد را براي كاهش بيكاري در دست كار دارند. و تا به حال 16 مجتمع ورزشي در این شهر ساخته شده است كه هشتتاي آنها مخصوص بانوان بوده است.
تصاویر بی احترامی شیراک به رییس جمهور سابق
2
نوشته شده در جمعه
1388/03/08ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|
شوالیه ناتوی فرهنگی در فرهنگستان (!) مهندس موسوی چه می کرد؟

رامین جهانبگلو را که می شناسید!
رامین جهانبگلو ، روشنفکری بود که در عصر موسوم به اصلاحات۱۳۷۶-۱۳۸۴، بر پایه ماموریتی پنهان از سرویس های جاسوسی غرب، به ساختار فرهنگی سیاسی کشور راه یافت و با بهره گیری از منابع و نهادهای وابسته به دولت اقای محمد خاتمی، کوشید تا پروژه" جنگ نرم برای فروپاشی از درون" را در ایران تحقق بخشد.
او در اردیبهشت ۱۳۸۵دستگیر شد. پس از آن وزیر اطلاعات اعلام کرد که اتهام جهانبگلو «ارتباط با بیگانگان» است و وی در حال حاضر جهت تکمیل بررسیها دربارهٔ موارد اتهامی در اختیار وزارت اطلاعات قرار گرفتهاست. پس از گذشت مدتی از دستگیری، وزیر اطلاعات، اتهام وی را تلاش برای ایجاد «انقلاب مخملی» و نرم اعلام کرد
وی پس از مدتی اعتراف کرد که وظیفه راه اندازی یک شبکه وسیع تحت «وب» را برای جمع آوری اطلاعات طبقه بندی شده از جریانها، گروهها و عناصر فعال سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برعهده داشتهاست. (روزنامهٔ کیهان در ۱۱ مرداد ۱۳۸۵)
مشروح اعترافات او و هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش در «به اسم دموکراسی» از سیما پخش شد.

ارتباط این شوالیه ناتوی فرهنگی با فرهنگستان هنر چه بود؟
پس از سوم تیر۸۴ و تغییر شرایط سیاسی کشور، در حالی که بسیاری از روشنفکران دین ستیز کوله بار سفر بستند، رامين جهانبگلو براي شركت در همايش بين المللي فرهنگستان هنر ايران با موضوع «طبيعت در هنر شرق» به تالار وحدت رفت و در كنار مهرداد احمديان، حبيب الله آيت الهي، ايندرانات چودهوري، از طبيعت در انديشه هاي گاندي و تاگور گفت.
چه ارتباطی میان این فرد سکولار و فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی(!) ایران بود؟
و اما منابع!
برای آنان که روز روشن را هم نمی خواهند ببینند!
روزنامه كيهان- شماره 19003 2/11/86 صفحه 8
خبرگزاری مهر:
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=261485
همشهری آنلاین:
http://www.hamshahrionline.ir/hamnews/1384/840526/news/akhar.htm#s21507
و اما سایت خود فرهنگستان هنر:
http://www.honar.ac.ir/news/showone.asp?id=972&kind1=131
http://nature.honar.ac.ir/Essays/exter/ess10.htm
و حال یک سوال
به راستی چه ارتباطی میان یک روشنفکر سکولار و فرهنگستانی که تحت امر یک فرد مدعی خط امام است، می تواند باشد؟
2
نوشته شده در سه شنبه
1388/03/05ساعت   توسط سرباز امام خامنه ای
|