تحت لوای تو
به عشق روی تو این روزها جوان شده ام
همان که خواست دل خوب تو ، همان شده ام
از این به بعد خودم اشک روضه ات هستم
زبس که نام تو از برم ، روان شده ام
زترس هجر تو خود را به هر دری زده ام
به من مگو که به وصل تو بدگمان شده ام
ملائک تو مرا عاشقانه می بویند
زعلم عشق شناسی که عطر دان شده ام
به گریه های عمومی چه نمره ها که نداد
مرا بگو که در این بحر ، امتحان شده ام
به سر چراغی اشکم چه سکّه ها که نریخت
ز دو دهانه بَصَر ، صاحب دکان شده ام
زچاک های قفس باغ می دود به درون
زسطر سطر قفس تازه روضه خوان شده ام
به هر مسافر بیدل هزار حج بنویس
زبس که دل ز کفم رفت ، کاروان شده ام
ببین به سینهء من فُطرُسَت دهد جولان
منم که تحت لوای تو آسمان شده ام
(( محمّد سهرابی ))
2
نوشته شده در یکشنبه
1387/11/27ساعت   توسط سرباز ولایت
|
واقعه كربلا و روز عاشورا از ديدگاه انديشمندان بزرگ جهان
* "فراياستارك" نويسنده انگليسي، از جمله انديشمنداني است كه پيرامون واقعه عاشورا در كتاب معروف خود "صور بغدادي" فصلی مستقل و مفصل درباره "نجف اشرف" در ميگويد:
"و درمسافتي نه چندان طولاني از اين بقعه، فرزندش حسين(ع) در طرف باديه رسيد. او اسبش را حركت و جولان داد تا در سرزمين كربلا فرود آمد و در همان مكان خيمه زد. در حالي كه دشمنانش او را احاطه كرده و راههاي آب را بر او مسدود كرده بودند. و هميشه تفصيلات اين وقايع واضح و آشكار تا به امروز در افكار مردم بوده است. امكان استفاده و زيارت از اين شهرهاي مقدس وجود ندارد مگر با اطلاع و آگاهي از اين واقعه زيرا واقعه مصيبت بار حسين(ع) بر هر موجودي نفوذ كرده تا به حدي كه به ريشهها رسيده است و اين واقعه از جمله قصههاي نادري است كه انسان با خواندن آن نميتواند جلوي گريه خود را بگيرد."
* "پرفسور ادوارد براون" مستشرق معروف نيز درباره مصيبت امام حسين(ع) در كربلا ميگويد: "يادآوري واقعه كربلا كه در آن سبط رسول بعد از تحمل آزار و عطش به شهادت رسيد كافي است تا در سردترين و سستترين افراد اثر گذارد و حتي كساني را كه به امور حماسي و حزنآور اعتنا و توجهي ندارند به خود آورده و روح آنان را به مدارج كمال بالا برد، به حدي كه درد و مرگ براي آنان چيزي بيارزش و سست شود." او همچنين ميگويد: "آيا قلبي پيدا ميشود كه وقتي درباره كربلا سخني به گوش او ميرسد، مالامال حزن و اندوه نگردد، حتي غير مسلمانان هم نميتوانند پاكي روحي را كه اين جنگ اسلامي در برداشت انكار كنند."
* "چارلز ديكنز" نويسنده انگليسي نيز درباره قيام عاشورا اينگونه مينويسد: "اگر مقصود حسين (ع) جنگ در راه خواستههاي دنيوي خود بود، من نميفهمم چرا خواهران و كودكانش را همراه خود برد، پس عقل چنين حكم ميكند كه او به خاطر اسلام فداكاري خويش را انجام داد."
* "توماس ماساريك" نيز در مقايسهاي بين امام حسين (ع) و حضرت عيسي(ع) ميگويد: "مصايب مسيح نسبت به مصايب حسين (ع) مانند پر كاهي است در برابر كوهي بزرگ."
* "جستيس آ.راسل" شاعر انگليسي نيز منظره غمانگيز عاشورا را چنين ترسيم ميكند: "آنها دهان مبارك امام را باچوبهاي خود نواختند.اي پيكري كه زير سم اسبان لگدكوب شدي! تو همان بدني بودي كه بينندگان را مسحور ميساختي. خوني كه از رگهاي مباركت ريخته و خشك شده، معجوني آسماني است كه تاكنون هيچ سم اسبي با چنين رنگ الهي رنگ نشده است. اي زمين برهنه و باير كربلا كه در روي تو نه علفي است و نه چمني! براي ابد آهنگ حزن و آه بر تو پوشيده باد چون كه در سرزمين تو بدن پاره پاره مقدس پسر فاطمه افتاده است آن كه روح خويش را به خداوند تقديم نمود."
* "نيبلت" نيز در ترسيم شب عاشورا چنين مينويسد: "آن شب، هنگامي كه آتش اردوها در اطراف او در بيابان شعله ميزد، امام پيروانش را جمع كرد و در يك سخنراني طولاني فرمود: كساني كه با من بمانند فردا شهيد خواهند شد. سپس عمل بسيار زيبايي انجام داد كه نشانه آگاهي كامل او از ضعف بشري و قدرت روح فداكاري وي و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود. به پيروان خود فرمود: هر كس جرات و قوت ايستادگي و شهادت را در خود نميبيند در تاريكي به طور ناشناس و بدون خجالت برود.
صبح روز عاشورا كه ابرهاي ارغواني در آسمان شرق جمع ميشد، 72 نفر با ايمان دور امام را گرفتند و همگي آماده مرگ و شهادت بودند."
* "گيبون" مورخ انگليسي نيز پيرامون واقعه عاشورا مينويسد: "با آن كه مدتي از واقعه كربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقات و مشكلاتي را كه امام حسين (ع) تحمل نمود احساسات سنگدلترين خواننده را برميانگيزد، چنان كه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مييابد."
* "موريس دوكبري" مورخ آمريكايي درباره عزاداري واقعه عاشورا نيز مينويسد: "اگر تاريخنويسان ما حقيقت روز عاشورا را درك ميكردند، اين عزاداري را غير عادي نميپنداشتند. پيروان حسين (ع) به واسطه عزاداري براي امام خود ميدانند كه نبايد زير بار ذلت، پستي و سلطه استعمار بروند، زيرا شعار امام و پيشواي آنان تن ندادن به ظلم و ستم بود. حسين (ع) در راه شرف، ناموس، مردم، بزرگي مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوه او را سرمشق خود قرار داده و از ظلم يزيد و يزيديان و بيگانگان خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم. و اين است خلاصه تعاليم اسلام. ملتي كه از گهواره تا گور تعاليمش اين چنين است پيداست كه داراي چه مقام و مرتبهاي خواهد بود. چنين ملتي داراي هر گونه شرف و افتخار است، چون همه افراد آن سرباز حقيقت و عزت و شرف است."
* "بولس سلامه" شاعر مسيحي نيز ميگويد: "شبهايي كه بيدار بودم و با درد و رنج ميگذراندم و افكار و تخيلاتم مرا به ياد گذشتگان ميكشاند و در تاريخ گذشته دو شهيد بزرگ امام علي (ع) و سپس امام حسين (ع) سير ميكردم، يك بار براي مدتي طولاني به جهت علاقهاي كه به آن دو بزرگوار داشتم گريستم و سپس شعر علي و حسين را سرودم."
* "گابريل دانكيري" نيز درباره وحشيگري سپاه يزيد ميگويد: "سربازان يزيد در آن روز "عاشورا" چنان وحشي گري از خود نشان دادند كه تا آن روز كسي نظير آن را به خاطر نداشت.
آنها حتي بهكودكان شيرخوار و خردسال هم رحم نكردند و سر خونين حسين(ع) را به دمشق بردند و يزيد پنداشت كه ديگر با اين پيروزي خواهد توانست از دنيا لذت ببرد. اما خاطره آن هر سال و تا به امروز، در ميان سيل اشك و نوحه خوانيها و مرثيهها تجديد ميگردد."
* "جرج جرداق" نويسنده و محقق مسيحي مينويسد: "يزيد وارث همه بديهاي اسلاف خود بود و از آنها نيز فزون داشت. از هر نوع شرارت و فساد و اعمال شيطاني كه ديگر مردان بدكار و بيآبرو داشتند، يزيد بهرهمند بود... كسي از اخلاق انساني بيبهره تر از يزيد نبود... و در مقابل، هيچ كس در خلق انساني كاملتر از حسين بن علي (ع) نبود، كه در آن واقعه شهيد شد. در يزيد همه صفات زشت و ننگين و رياست طلبي و سودجويي و خونريزي و بي ارادگي وجود داشت. و در طرف مقابل يعني فرزندان علي (ع) همه صفات عالي و ستوده انساني، از قبيل خلق كريم و شجاعت و آزادگي و شهادت، به كمال معنا وجود داشت."
* "دكتر ژوزف" مورخ فرانسوي نيز چنين ميگويد: "شيعيان در ايام عزاداري به ذكر مصيبت و گوش فرا دادن به مصايب حسين (ع) ميپردازند، و ميكوشند كه فضايل خاندان نبوت و رنجهاي آنان را به نيكوترين وجهي بيان كنند."
* "كلودين رولو" مفسر روزنامه لوموند، درباره امام حسين (ع) و واقعه عاشورا مينويسد: "شيعيان هر سال در ماه محرم به تذكر واقعه كربلا و مصيبت امام حسين (ع) كه نمادي از دليري، عدالت عليه تجسم پليدي و نيروي شقاوت است، ميپردازند و ستمكاران عصر را به يزيد و اشقيا تشبيه ميكنند."
* "ساور جيني نايد" شاعر هندي، عزاداري عزاداران حسيني را در هر سال موجب زنده نگهداشتن واقعه جانسوز كربلا ميداند و قيام حسيني را استوار نمودن دين بزرگ حضرت محمد (ص) ذكر ميكند كه امام حسين(ع) عشق نهايي خود به خدا را با شهادتش ثابت كرد. او ميگويد: "شب شهادت حسين (ع) مريدانش با پيراهنهاي سياه و پاي برهنه با چشمان اشك بار به ياد واقعه جانسوز دور هم جمع شده با بيان اتفاقات آن واقعه سراپا ميگويند: حسين... "اي حسين! چرا هزاران هزار دوست تو اين طور اشك ميريزند؟اي مقدس عالي مقام! آيا اينها براي فداكاري بينظير تو نيست؟ زيرا پرچم دين بزرگ پيامبر (محمد (ص) را برافراشتي و در مقابل شگفتي جهانيان عشق عجيب خود را به خدا ثابت كردي."
* "ايرونيك" مورخ آمريكايي ميگويد: "كشته شدن حسين (ع) سرگذشتي است كه بهعلت ناگواري و هولناكي آن واقعه، دوست ندارم سخن را در موردش طولاني كنم زيرا در اسلام كاري زشت تر از آن به وقوع نپيوسته است. اگر چه كشته شدن اميرمومنان (ع) مصيبت بسيار بزرگي به شمار ميآمد، ليكن سرگذشت حسين (ع) كشتار فجيع و مثله كردن و اسارت را دربرداشت كه از شنيدن آن بدن انسان به لرزه ميافتد زيرا كه از مشهورترين مصيبت هاست."
* "ماربين" محقق آلماني ميگويد: "حسين تنها كسي است كه در 14 قرن پيش در برابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد.او اول شخص سياستمداري بود كه تا به امروز احدي چنين سياست موثري را اختيار ننموده است. حسين (ع) شعار هميشگي را سر ميداد كه من در راه حق و حقيقت كشته ميشوم ولي دست به ناحق نميدهم... "حسين (ع) ديد حركات بني اميه كه سلطنت مطلقه داشتند و دستورات اسلام را پايمال ميكردند نزديك است پايههاي استوار و مستحكم اسلام را در هم بريزد و اگر بيش از اين مسامحه كند، نام و نشاني از اسلام و مسلمين باقي نخواهد ماند، لذا تصميم گرفت تا در برابر حكومت ظلم و جور بايستد..." ماربين ميافزايد: حسين (ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خود، درس فداكاري و جانبازي به جهانيان آموخت و نام اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اگرچنين حادثه جانگدازي پديد نيامده بود ، قطعا اسلام و اسلاميان محو و نابود ميگرديدند."
* "جرجي زيدان" نيز درباره امام حسين(ع) مينويسد: "منظره سر بريده حسين (ع) همه را متاثر و محزون ساخت... وقتي چشمان يزيد به سر بريده افتاد، سر تا پا بلرزيد و دانست چه عمل فجيعي مرتكب شده است."
* "نيكلسون" نيز پيرامون واقعه كربلا چنين مينويسد: "حادثه كربلا مايه پشيماني و تاسف امويان شد، زيرا اين واقعه شيعيان را متحد كرد و براي انتقام خون حسين (ع) هم صدا شدند."
* "مهاتما گاندي"، معمار استقلال هند و رهبر ملي مردم اين كشور براي آزادي هندوستان از سلطه انگلستان نيز پيرامون امام حسين (ع) و واقعه كربلا ميگويد: "من براي مردم هند چيز تازهاي نياوردم، فقط نتيجهاي را كه از مطالب و تحقيقاتم درباره تاريخ زندگي قهرمان كربلا به دست آوردهام، ارمغان ملت هند كردم.
اگر بخواهيم هند را نجات دهيم واجب است همان راهي را بپيماييم كه حسين بن علي پيمود."
2
نوشته شده در جمعه
1387/11/25ساعت   توسط سرباز ولایت
|
با هوشياري رهبر ايران،خواب آمريكا تعبير نميشود !!
مشاور ریيس دومای روسيه و رييس مركز مطالعات ايران معاصر روسيه گفت :
خواب آمريكا براي انقلاب مخملي در ايران به علت هوشياري رهبر ايران تعبير نخواهد شد.
رجب صفراف كه با راديو مسكو مصاحبه مي كرد گفت : رهبري ايران دفاع از منافع، ارزش هاي انقلاب اسلامي ايران و حقوق ملت ايران را وظيفه اصلي خود مي داند.

وي در ادامه افزود : رهبر ايران در مواجه با سياستهاي آمريكا و رژيم صهيونيستي و در دفاع از ملتهاي مظلوم جهان تصميم نهايي را در ايران مي گيرد و ملت ايران هم كاملا به رهبري خود اعتماد دارد و كاملا از توطئههاي آمريكا و رژيم صهيونيستي كه از عوامل داخلي و جنگهاي رواني براي ايجاد تفرقه در ايران استفاده ميكنند آگاه هستند.
رجب صفراف با بيان اينكه به خاطر حمايت مردم ايران از كشورشان سياستهاي آمريكا راه به جايي نخواهد برد ميافزايد : روابط ايران و آمريكا تنها زماني برقرار خواهد شد كه آمريكايي ها به انقلاب اسلامي و ملت ايران احترام بگذارند.
وي ادامه ميدهد : عدم استقلال ،مشكل بسيار بزرگ بسياري از كشورهاي جهان است
ولي ايرانيها با استقلال كامل زندگي ميكنند.
2
نوشته شده در یکشنبه
1387/11/20ساعت   توسط سرباز ولایت
|
قابل توجه ملك عبد الله سعودي و ملك عبدالله اردني و حسني نامبارك !!
"رجب طيب اردوغان" نخست وزير ترکيه در اجلاس داووس سوئيس که درباره غزه بود در پي اعتراض پرز و سخنان وي در مورد فاجعه غزه خطاب به رييس رژيم صهيونيستي با عصبانيت گفت:
"خيلي با صداي بلند حرف مي زنيد، شايد اين ناشي از احساس جرمي است که مرتکب شده ايد، اگر صحبت از کشتن باشد شما کشتار را خوب بلديد.
آناني را که در قبال اين ظلم (غزه) کف مي زنند، محکوم مي کنم، تشويق و کف زدن به قتل کودکان جرمي است که عليه انسانيت مرتکب مي شويد. "
در اين نشست که به طور زنده پخش مي شد، اردوغان خطاب به پرز گفت:
"ماده 6 تورات را فراموش نکنيد، اين ماده مي گويد که نبايد انسان ها را بکشيد."
در اين هنگام مجري برنامه با دست خود دايم به شانه اردوغان مي زد و او را دعوت به سکوت مي کرد.
اردوغان پس از گفتن اين سخن با اعتراض به مجري برنامه گفت: به من اجازه صحبت نمي دهيد، داووس براي من تمام شد و من ديگر به داووس نمي آيم.
بر پايه اين گزارش خبرنگاران که به دنبال اردوغان مي دويدند، از او علت ترک جلسه را پرسيدند.
اردوغان در سخنان کوتاهي به آنان گفت: او (شيمون پرز) 25 دقيقه حرف زد اما من تنها 12 دقيقة صحبت کردم و اين درحالي بود که دائم حرف هاي مرا قطع مي کردند.
و اينجاست كه يكي از بزرگترين نشانه هاي گسترش افكار احمدي نژادي در منطقه بشكلي كه منتخب مردم تركيه در اجلاس داووس با اقتدار اسرائيل را قاتل و تروريست معرفي كرده و با ترك جلسه بار ديگر عزت اسلامي را در جهان زنده ميكند.
در اين اينجا از يكسو اقتدار نخست وزير تركيه و از سوي ديگر حيرت و ترس و كوچكي را در چهره رئيس رژيم صهيونيستي ببينيد .

اردوغان هم که ، لابلای موج مردم مشتاق کشورش به ترکیه بازگشت و آنچه انجام داده را انجام وظیفه و صدای مظلومان سراسر جهان نام داد.
جانم به این ترک با غیرت !!
* مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد .
2
نوشته شده در سه شنبه
1387/11/15ساعت   توسط سرباز ولایت
|
ما شيعيان علي(ع) و راه وروش او ...
در حکومت کردن که هيچ ، آيا در زماني که حاکم جامعه نيستيم به راه او مي رويم؟
و آيا تفاوت ما و رقيب سياسي ما در حد تفاوت علي(ع) و غاصبان خلافت اوست؟
سيره فراموش شده علي (عليه السلام)
سيره متروك و فراموش شده شخص مولاي متقيان علي (عليه السلام) ، قولاً و عملاً ، كه از تاريخ زندگي آن حضرت پيداست بهترين درس آموزنده در زمينه وحدت است .
علي (عليه السلام) از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خودداري نكرد ، با كمال صراحت ابراز داشت و علاقه به اتحاد اسلامي را مانع آن قرار نداد، خطبه هاي فراواني در نهج البلاغه شاهد اين مدعي است
در عين حال اين تظلمها موجب نشد كه از صف جماعت مسلمين در مقابل بيگانگان خارج شود، در جمعه و جماعت شركت مي كرد ، سهم خويش را از غنائم جنگي آن زمان، دريافت مي كرد ، از ارشاد خلفا دريغ نمي نمود ، طرف شور قرار مي گرفت و ناصحانه نظر مي داد.
در جنگ مسلمين با ايرانيان كه خليفه وقت مايل است خودش شخصاً شركت نمايد علي پاسخ مي دهد: خير! شركت نكن زيرا تا تو در مدينه هستي دشمن فكر مي كند: فرضاً سپاه ميدان جنگ را از بين ببرد، از مركز، مدد مي رسد ولي اگر شخصاً به ميدان نبرد بروي، خواهند گفت: «هذا اصل العرب» ريشه و بن عرب اين است ، نيروهاي خود را متمركز مي كنند تا تو را از بين ببرند و اگر تو را از بين ببرند با روحيه قويتر به نبرد مسلمانان خواهند پرداخت.
منصبي را از هيچيك از خلفا نمي پذيرد ، نه فرماندهي جنگ و نه حكومت يك استان و نه امارة الحاج و نه يك چيز ديگر از اين قبيل را زيرا قبول يكي از اين منصب ها به معني صرف نظر كردن او از حق مسلم خويش است.
و به عبارت ديگر كاري بيش از همكاري و همگامي و حفظ وحدت اسلامي است اما در عين حال كه خود منصبي نمي پذيرفت، مانع نزديكان و خويشاوندان و يارانش در قبول آن منصب ها نمي گشت زيرا قبول آن ها صرفاً همكاري و همگامي است و به هيچ وجه امضاي خلافت تلقي نمي شود.
سيره علي(عليه السلام) در اين زمينه خيلي دقيق است و نشانه متفاني بودن آن حضرت در راه هدفهاي اسلامي است در حالي كه ديگران مي بريدند او وصل مي كرد ، آن ها پاره مي كردند و او مي دوخت.
ابو سفيان فرصت را مغتنم شمرد، خواست از نارضائي او استفاده كند و انتقام خويش را به صورت خير خواهي و احترام به وصيت پيغمبر، به وسيله وصي پيغمبر از پيغمبر بگيرد ، اما قلب علي آگاه تر از اين بود كه گول ابوسفيان ها را بخورد ، دست رد بر سينه اش زد و او را از خود راند . در هر زماني ابوسفيانها و حيي بن اخطب ها در كارند، در عصر ما انگشت حيي بن اخطبها در بسياري از جريانات نمايان است، بر مسلمين و بالاخص شيعيان علي(عليه السلام) است كه سيرت و سنت آن حضرت را در اين زمينه نصب العين خويش قرار دهند و فريب ابو سفيان ها و حيي بن اخطبها را نخورند.
علي (ع) بزرگ منادي و عامل وحدت
علي(عليه السلام) پس از رحلت پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) با وجود اين كه خلافت و امامت را حق مسلم خويش مي دانست و معتقد بود كه ربايندگان خلافت، ظلم نا بخشودني در حق او كرده اند: «ما زلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبيّه(صلي الله عليه وآله وسلم)». ولي همين كه احساس نمود كه زمينه براي احقاق حق خويش فراهم نيست و قيام او جز تفرقه ميان امت اسلامي حاصل ديگري ندارد: «وأيم اللّه لولا مخافة الفرقة بين المسلمين ... لكنّا علي غير ما كنّا لهم عليه». اگر ترس تفرقه ميان مردم نبود با هيئت حاكمه طور ديگر برخورد مي كردم.
روي همين جهت وقتي با دشوارترين ظلم ها مواجه گرديد، سخت ترين مصيبت ها را تحمل نمود: صبر پيشه كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلويم بود و مي نگريستم كه چگونه حق و ميراث مرا به غارت مي برند ولي حاضر نشد وحدت و انسجام جامعه اسلامي پاشيده شود.
علي (عليه السلام) با اين كه در باره خليفه اول و دوم معتقد بود دروغگو، فريبكار و خائن هستند، طبق صريح كتاب صحيح مسلم عمر خطاب به علي (عليه السلام) و عباس مي گويد:پس از رحلت رسول گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) ابوبكر گفت: من خليفه پيامبرم ولي نظر شما دونفر اين بود كه وي دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن هست و همچنين پس او فوت ابوبكر من گفتم: خليفه پيامبر و ابوبكر هستم، شما نيز مرا دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن دانستيد.
ونكته جالب اينجاست كه اين قضيه در اواخر خلافت عمر صورت گرفته و هنگامي كه عمر به علي(عليه السلام)و عباس مي گويد: شما ابوبكر را دروغگو، گنهكار، فريبكار و خائن مي دانستيد «فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً»، و آن دو اين نظريه را انكار نمي كنند و اين عدم انكار، نشانگر استمرار و اصرار بر اين نظريه است.
ولي با تمام اين حال، اين نظريه باعث نشد كه بدون داشتن نيروي كافي در برابر آنها بايستد و موجب ضعف و تباهي امت اسلامي شود بلكه در هر موردي كه تشخيص مي داد كه رهنمودهاي او به صلاح اسلام و جامعه اسلامي است از هر گونه مساعدت مضايقه نمي كرد.
آري! چون علي(عليه السلام) بر اين باور بود «الخلاف يهدم الرأي» انسان در محيط آرام مي تواند نظريه درست ارائه دهد ولي در جو آكنده از برخورد و اختلاف ، دچار انحراف و كج فكري مي شود.
ومعتقد بود كه «ما اختلف دعوتان إلاّ كانت إحداهما ضلالة»، اگر دو نظريه در برابر هم قرار گرفت، قطعاً يكي از آن دو باطل است، يعني همواره حق در برابر باطل است حق و باطل هرگز با هم جمع نمي شوند.
و روي همين بود وقتي يكي از يهوديان، بخاطر اختلاف مسلمانان در مسأله امامت در صدد مقام طعنه و عيب جويي به حضرت گفت: قبل از آنكه پيامبرتان را به خاك بسپاريد درباره او اختلاف كرديد!!
حضرت پاسخ داد: ما در باره خود رسول گرامي اختلافي نداشتيم بلكه اختلاف ما پيرامون سخنان آن حضرت بود، اما شما يهوديان هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه به حضرت موسي گفتيد: همانند خداي بت پرستان براي ما خدايي قرار ده، آنگاه حضرت موسي گفت: شما چه ملت نادان و جاهلي هستيد.
و فرياد علي (عليه السلام) است كه در فضاي تاريخ طنين افكنده: ملازم جامعه اسلامي باشيد، چون دست خدا همواره با جماعت است، و از تفرقه به پرهيزيد، زيرا گروه اندك، طعمه شيطان مي شود، همانطوري كه گلّه اندك، نصيب گرگ مي شود.
در نامه 47 نهج البلاغه مي خوانيم:براي همبستگي تلاش كنيد به همديگر بذل و بخشش كنيد و از پشت كردن به هم و قطع رابطه با يكديگر به پرهيزيد.
در دين خدا از تلون و هر روز به يك رنگ درآمدن پرهيز كنيد زيرا وحدت و همبستگي در مسير حق كه مورد علاقه شما نيست از تفرقه در راه باطل كه دوست مي داريد بهتر است.
2
نوشته شده در چهارشنبه
1387/11/09ساعت   توسط سرباز ولایت
|
شیعه و مهندسی معکوس
فرانسیس فوکویاما پژوهشگر و تاریخنگار ژاپنیالاصل تبعهی آمریکاست.
وی با شخصیتی نیمه سیاسی - نیمه فلسفی دارای سابقهی کار در ادارهی امنیت آمریکا و نیز تحلیلگر نظامی شرکت «رند» از شرکتهای وابسته به پنتاگون میباشد.
جالب آنکه در سالهای پس از جنگ این استاد و استراتژیست آمریکایی بعنوان جامعهشناسی هلندی با روادید این کشور به ایران میآید و پس از 8 ماه اقامت در ایران نسخهای برای عوامل استکبار در ایران میپیچد.
او سالهای 70 الی 72 را سالهای اندلسیزه کردن(ترویج فساد اخلاقی)، سالهای 72 الی 74 را سالهای ترویج سکولاریسم، سالهای 74 الی 76 را سالهای واتیکانیزه کردن(عدم دخالت روحانیون در سیاست)، سالهای 76 الی 78 را مقطع بالکانیزه کردن ایران یعنی تکرار سرنوشت جمهوریهای یوگوسلاوی و شوروی برای ایرانیان بر میشمرد. این استراتژیست سالهای 78 الی 80 را سالهای شعار اصلاحات، سالهای 80 الی 82 را سالهای حقوق بشر، سالهای 82 الی 84 را زمان طرح شعار لیبرالیسم و سالهای 84 الی 86 را زمان آمادگی برای نبرد نهایی میداند. نبردی که به گفتهی فوکویاما در سال 2007 اتفاق میافتد.
فوکویاما در کنفرانس اورشالیم(واقع در فلسطین اشغالی) با عنوان «باز شناسی هویت شیعه» میگوید: شیعه پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرندهای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ، او بال سبز این پرنده را مهدویت و عدالتخواهی و بال سرخ را شهادتطلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده معرفی میکند. فوکویاما معتقد است شیعه بعد سومی هم دارد که اهمیتش بسیار است و میگوید: این پرنده زرهی به عنوان ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان میشود. شیعه عنصری است که هر چه او را از بین ببرند بیشتر میشود. فوکویاما مهندسی معکوس را برای شیعه و مهندسی صحیحی را برای خودشان تعریف میکند و میگوید: مهندسی معکوس شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را را خط بزنید تا این را خط نزنید نمیتوانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویت تجاوز کنید. برای پیروزی به یک ملت باید میل مردم را تغییر داد ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید در گام بعد، شهادتطلبی به رفاهطلبی تغییر میکند. اگر این دو تا را خط زدید خود به خود اندیشههای امام زمانی از جامعهی شیعه رخت برمیبندد. شما بیایید برای غرب هم یک امام زمان و کربلا و ولیفقیه بتراشید. فوکویاما برای این کار مکتب جدیدی به نام «اوانجلیسم» عرضه کرد. مکتبی که طرفداران او معتقدند عیسی ناصری خواهد آمد. فوکویاما به آنها توصیه میکند در فیلمهایشان هر چه را شیعیان دربارهی امام زمان میگویند بر شخصیت عیسی ناصری تطبیق دهند.
همچنین باید تبلیغات گستردهای را بر ضد مراجع و رهبران دینی شیعه صورت دهیم تا آنها مقبولیت خود را در میان مردم از دست بدهند. یکی دیگر از مواردی که باید روی آن کار کنیم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادتطلبی است که هر ساله شیعیان با برگزاری مراسمی این فرهنگ را زنده نگه میدارند و ما تصمیم گرفتیم با حمایتهای مالی از برخی سخنرانان و مداحان و برگزارکنندگان اصلی اینگونه مراسم عقاید و بنیانهای شیعه و فرهنگ شهادتطلبی را سست و متزلزل کنیم و مسایل انحرافی در آن بوجود آوریم بگونهای که شیعه یک جاهل خرافاتی در نظر آید.
در مرحلهی بعد باید مطالب فراوانی بر ضد مراجع شیعه جمعآوری شده و بوسیلهی مداحان و نویسندگان سودجو انتشار دهیم و تا سال 1389 مرجعیت را که سد راه اصلی اهداف ما هستند تضعیف و آنان را بدست خود شیعیان و دیگر مذاهب اسلامی نابود کنیم و در نهایت تیر خلاص را بر این فرهنگ و مذهب بزنیم.
2
نوشته شده در یکشنبه
1387/11/06ساعت   توسط سرباز ولایت
|