
بیا که باز مرا بیقرار خواهی کرد
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
کمان و تیر بگیروبه کوی عشق بیا
عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد
سکوت می شکند تکسوار وادی عشق
چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد
بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
تورا به هرچه قسم آتش غزل بنشین
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد...
اکبر عبدی –کامبیز دیر باز –امین حیایی –علی اسیوند-ارژنگ امیر فضلی = اخراجی ها
سید جواد هاشمی –فخر الدین صدیق شریف = آشنایان
نگار فروزنده – نیوشا ضیغمی =گوشه و کنارها
و
مسعود ده نمکی =افساید
خنده در رگریه
گریه در خنده
اخراجی ها از دنیا اخراج شدند اما از بهشت نه !
ده نمکی سال هاست که اخراج شده اما ساکت نه !
خنده در گریه
برادر حاجی :کفن چند تیکه است ؟
لا مذهب :زنونه یا مردونه ؟؟؟
برادر حاجی :نماز جمعه چند رکعت است ؟
لا مذهب :چون جمعه است و تعطیله هرچی بخونی ثوابش بیشتره چهل رکعت ،پنجاه رکعت
فریاد بر آورد :اهای این ها چیه که می پرسی ؟؟؟؟این ها که نشد ملاک ؟؟؟
اغاز فیلم با خنده است تا ثابت کند که این رسم روزگا ر است که بعد از هر خنده گریه ا ست .
اخراجی ها راهی جبهه می شوند:
گفت :می رویم جبهه و با تلوزیون و یخچال و .............بر می گردیم .
راست می گفت چه بسیار افرادی رفتند و در حالی بر گشتند که در زمره طبقه بندی شهید باکری قرار گرفتند .
در جبهه به کوچکی که احساس بزرگی می کرد فریاد بر آورد :به چیت می نازی ؟؟؟به ریشت ؟؟؟
حرف دلمان را چه محکم زد به آنان که گمان می کنند خدا ترازویش را آماده کرده تا بگذاردشان در ترازو و هر چه قدر که ریش و پشمشان بیشتر باشد اجرشان را هم بیشتر بدهد.
این سکانس از جنس خیال نیست واقیعت است :"جماعت !یک دنیا فرقه بین دیدن و شنیدن .برید از اون ها بپرسید که شنیده ها رو دیدن ."
فرمانده فریاد می زند :زود باشید باید زمین رو پاک سازی کنیم .
بدون تردید می روند نه می دوند و روی مین دراز می کشند زمین را نه .روحشان را پاکسازی می کنند و می پرند .
و سکانس اخر :
گفته بود که هر کس از این شربت های معروف بخورد شهید می شود .
مصی که شهید شده بود و مجید هم سرش را روی زانو ی حاجی گذاشته بود و جان می داد .او که برای رسیدن به معشوقه اش عازم شده بود هم معشوقه اش را یا فت و هم به وصالش رسید .
آفساید (ده نمکی )
چه قدر حرف دارد برای گفتن !
چه قدر درد دارد برای نالیدن !
گفت که همه شخصیت ها واقعی هستند .
(اگر امروز باورش سخت است برای این است که آن ها خیلی بزرگ بودند یا این که امروز ما خیلی کوچک هستیم )
گفت می دانم که کار کیست !!!!جیب خیلی ها در مخالفت با من پر می شود.
(جلوی سینما ،فیلم هنوز روی پرده است .فریاد ها بلند است :سیدی اخراجی ها با بهترین کیفیت رسید )
گفت نه مرغ می خواهیم نه سیمرغ .
(اما نالید که این بی انصافی است که حتی یکی از بازیگرانش هم کاندید نشد انتخاب شدنش پیشکش )
پرسیدند آیا شما همان مجید سوزوکی هستید ؟؟؟
پاسخ نداد .
ضمیمه :از حق نگذریم تیتراژ اخرش با صدای محمد اصفهانی عالی بود
منتخب از وبلاگ ای کاش همیشه کفن بپوشیم
وقتی به دنیا میای، در گوشِت اذان میگن.
وقتی می میری، رو بدنت نماز میخونن.
چه کوتاهه عمـــــــر! به فاصله ی اذان تا نماز!!!
پلنگ را دیدهای که شبها به ارتفاع میرود و تلاش میکند که به ماه چنگ بیندازد؟ میبیند که دستش به ماه نمیرسد، اما خیال میکند که اگر بتواند یک کمی دستش را درازتر کند یا کمی بیشتر از جای خود بپرد یا اگر اندکی قله مرتفعتر باشد، این دست رسیدنی است و آن ماه یافتنی.
گمان میکردم که فاصلهای نیست یا فاصلهی کمی است میان من و تو.
احساس میکردم که دوقلوی همزادیم که با چند قدمی پس و پیش راه میرویم. افق نگاهمان یکی است و توش و توان رفتنمان هم کم و بیش یکی.
وقتی در خلوتهای انسمان، تو را به الحاح پیش میراندم و نماز را به امامت تو میخواندم و به نیاز تو اقتدار میکردم، با خودم میگفتم: کسی که یک سر و گردن بالاتر است، کسی که چند قدم پیشتر است، باید پیشتر بایستد، باید راشد و راهبر و امام این کاروان دو سالکه باشد.
و من خیال میکردم که فاصلهمان همین چند وجبی است که تو پیشتر ایستادهای .
وقتی شنیدی از کاری اجرایی کناره گرفتهام. گفتی: خوش به حالت برادر! که توانستی رها کنی خودت را از کارهای اجرایی. برای من هم دعا کن.
گفتم: همیشه دعاگوی توام، ولی خودت هم باید بخواهی.
گفتی: میخواهم! با تمام وجود میخواهم. خیلی خسته شدهام. من هم میخواهم بنشینم و بپردازم به نوشتن.
با سماجت پرسیدم: از کی شروع میکنی؟
گفتی: به همین زودی. یکی دوماه آینده.
و من گمان کردم که جلو زدهام، که پیشتر افتادهام و دعا کردم که خدا تو را به من برساند.
وقتی که در خانهی معشوق، دوشادوش هم طواف میکردیم و اشکها و عرقهایمان به هم میآمیخت، احساس میکردم که تا شانههای تو قد کشیدهام و خدا مرا به همان چشمی نگاه میکند که تو را و امام زمان اگر بخواهد سایه نگاهش را بر سر تو بگسترد، من نیز در شولای عنایتش جای خواهم گرفت.
ساده بودم و بچگانه گمان میکردم که فاصلههای معنوی هم با مترهای مادی اندازه میشود. پلنگ را دیدهای که شبها به ارتفاع میرود و تلاش میکند که به ماه چنگ بیندازد؟ میبیند که دستش به ماه نمیرسد، اما خیال میکند که اگر بتواند یک کمی دستش را درازتر کند یا کمی بیشتر از جای خود بپرد یا اگر اندکی قله مرتفعتر باشد، این دست رسیدنی است و آن ماه یافتنی.
گاهی که ایستادهای و چشم به افق دوختهای، فکر میکنی که افق در چند قدمی است یا کمی بیشتر و بالاخره با دویدنی کوتاه، رسیدنی.
بگذار-بلاشبیه- مثال دیگری بیاورم. هر چند که هر کدام از این مثالها داغ مرا تازهتر میکند. کسانی که در زمان پیامبر و با پیامبر میزیستند، وقتی میدیدند پیامبر با آنها مینشیند، بر میخیزد، غذا میخورد، راه میرود و سخن میگوید، به مرور گمان کردند که پیامبر هم کسی است مثل خودشان تا آنجا که پای جسارتشان را پیش پیامبر دراز میکردند و هر وقت که دلشان هوای او را میکرد، راست میآمدند و فریاد میزدند: حدثنی یا محمد!
خدا دید که ماجرا بد جوری دارد شبههناک میشود. این بود که به مردم نهیب زد: فما کان محمد ابا احد من رجالکم...
اینکه ما با نور خودمان پیش پای شما را روشن کردهایم سبب نشود که شما فاصلههای نوری را فراموش کنید و اندازههای منزلت را از یاد ببرید...
گمانهای من در عرصهی فاصلهمان، همه از این جنس بود؛ سادهلوحانه و کودکانه. یکی از آن هزار کاری که خدا در گزینش تو با من کرد، این بود که حجابهای ظلمانی از این دست را در پیش چشمهایم درید. این مترها و ترازوهای کودکانه را از دستم گرفت. دیدم که فاصلهی میان من و تو، فاصلهی سالهای نوری بوده است.
تو در افق ایستاده بودی. مرز میان زمین و آسمان، و من گمان میکردم که در چند قدمی هستی و با دویدنی کوتاه، دست نیافتنی.
و من اکنون آشکارا رسیدهام ـ نه به تو ـ بل به این واقعیت تلخ که اگر تمامت عمر را هم بیوقفه و سکون بدوم، حتی به گرد گامهای تو نخواهم رسید.
اکنون نمیدانم که سراغ تو را از کجا باید گرفت. از سجادههای شبانه؟ از پروانههای تسبیحگر؟ از کاغذهایی که در کار معاشقه با دستهای تو بودهاند؟ از قلمهایی که بار سنگین امانت تو را بر دوشهای خویش حمل کردهاند؟ از دوربینی که همزاد و همنفس تو بود در روایت شیفتگیها و بیقراریها و جاماندگیها؟
یا از شمعهایی که همیشه آتش دلشان را سر دست گرفتهاند؟
یا... از فرشتگانی که اشتیاق شهیدان را بر هودج بالهای خویش، عروج میدهند؟!
ادبیات داستانی. ش8. خرداد 1372
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان: "دی ارکلرونگ"Die Erkla"rung - von: Albert Einstein - 1954
یعنی:"بیانیه" که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین ومعقولترین دین می داند.

این رساله درحقیقت همان نامه نگاری محرمانه ی اینشتین با آیت الله العظمی بروجردی(فوت1340ش
=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است اینشتین در این رساله "نظریه ی نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از (نهج البلاغه) وبیش از همه بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش)و...ترجمه وتحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده)تطبیق داده و نوشته که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی"نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند. از آنجمله حدیثی است که علامه ی مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم(ص) نقل میکند که: هنگام برخاستن از زمین دامن یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود.اما پس از اینکه پیامبراکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است ...اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه ی "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد...همچنین اینشتین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند(علاوه بر قانون سوم نیوتون=عمل وعکس العمل). او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول
معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره عینا" به ماده تبدیل شده و زنده خواهد شد.
او همچنین در همین رساله عقیده ی به "وحدت وجود" را از خرافات های شایع شده توسط ملا صدرا تلقی کرده و آن را از دیدگاه "فیزیک کلاسیک" و "فیزیک نسبیتی" به شدت مورد حمله قرار می دهد ...بطور خلاصه: او میگوید: هر موجودی دارای حیطه و مرز فیزیکی خاص خود است(حیز وجودی)که امکان ندارد با موجود یا وجود دیگری اتحاد یا وحدت داشته یا بیابد...در رابطه با "عقل" نیز با کمال شگفتی - اینشتین نظریه ی اخباریون شیعه را( که عقل را نسبی میدانند و در حریم شرع و دین آن را بکار نمیبرند) صحیح دانسته و میگوید: حق با اخباری های شما ست وهنوز زود است که مردم این را بفهمند..
در ادامه نیز فرمول ریاضی خاصی برای "عقل نظری بشر" ارائه داده و "نسبیت" آن را اثبات میکند... .
اینشتین در این کتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ"بروجردی بزرگ" یاد کرده و از شادروان
پروفسور حسابی نیز بارها یاد کرده با لفظ"حسابی عزیز"..........................................................
3000000دلار بهای خرید این رساله توسط پروفسورابراهیم مهدوی( مقیم لندن) با کمک یکی از اعضاء شرکت اتومبیل" بنز" از یک عتیقه فروش یهودی بوده و دستخط اینشتین در تمامی صفحات این کتابچه توسط خطشناسی رایانه ای چک شده و تایید گشته که او این رساله را به دست خود نوشته است...همکنون این کتاب ارزشمند در حال ترجمه از آلمانی به پارسی - توسط دکتر عیسی مهدوی( برادر دکتر ابراهیم مهدوی)- و توام با تحقیق و ارائه ی منابع مذکور در متن(توسط اینجانب) میباشد و بسیاری از متن آن ترجمه و تحقیق فنی شده است...اصل نسخه ی این رساله اکنون جهت مسائل امنیتی به صندوق امانات سری لندن - بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی- سپرده شده و نگهداری میشود...
به خاطر اينكه فراموش ميكني آنچه امروز داري آرزوهاي ديروز توست !!!
يك سند تاريخى انگليسى به صراحت گوياى آن است كه در سال 61 هجرى
آسمان بريتانيا خون گريست!
بسم الله الرحمن الرحیم
روايات شيعه وديگر فرق اسلامى بر اين نكته همداستان است كه شهادت امام حسين عليه السلام در روز دهم محرم الحرام سال 61 هجرى صرفاً يك حادثه معمولى در تاريخ اسلام يا تاريخ بشرى نبود، بلكه مطابق روايات اسلامى اين حادثه دردناك به عالم تكوين پيوند خورده است وزمين وآسمان وحور وساكنان بهشت بر اين حادثه اندوهگين شدند وپيامبران از حضرت آدم ابوالبشر عليه السلام تا پيامبر خاتم صلى الله عليه وآله همگى در اين واقعه به اظهار همدردى پرداختند وسالها پيش از وقوع اين حادثه جانسوز هرگاه نزد آنان از امام حسين عليه السلام ياد شده، يا از سرزمين كربلا گذشته اند، براى آن حضرت اشك ريخته اند. در زير به برخى از شواهد اين مطلب اشاره مى كنيم:
• امام صادق عليه السلام خطاب به جد بزرگوارشان امام حسين عليه السلام عرضه مى دارند: وضمّنَ [الله] الارضَ ومن عليها دمَكَ وثارَك؛ وخداى متعال مسئوليت خون وخون خواهى تو را بر دوش زمين وزمينيان نهاده است.
• حضرت ابراهيم ـ عليه وعلى نبينا وآله صلوات الله ـ هنگامى كه از سرزمين كربلا مى گذشت، از اسب به زمين افتاد وخون سرش براى همراهى با خون سيدالشهدا عليه السلام جارى شد.
• حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف خطاب به جد بزرگوارشان عرضه مى دارند: ولطمت عليك الحور العين؛ در مصيبت تو حوران بهشتى لطمه به [صورت وسينه] مى زدند.
• در حديث شريف آمده است: نخستين كسى كه در مدينه براى شهادت امام حسين عليه السلام صدا به گريه وزارى بلند كرد «ام سلمه» همسر پيامبر صلى الله عليه وآله بود. آن حضرت شيشه اى محتوى مقدارى خاك به او دادند وفرمودند: جبرئيل به من خبر داد وگفت: هرگاه از اين خاك خون جوشيد بدان كه حسين كشته شده است. ام سلمه اين خاك را نگاه داشت وپيش از شهادت امام حسين عليه السلام هر ساعت بدان مى نگريست. هنگامى كه ديد از آن خاك خون جوشيد، فرياد زد: واحسيناه، وا ابن رسول الله! تمام زنان با شنيدن صداى او به گريه وزارى پرداختند ومدينه از بانگ گريه وناله پر شد.
• در برخى از احاديث تصريح شده است در روز عاشورا آسمان خون گريست. براى مثال حضرت زينب در روز عاشورا به مردم فرمودند: أو عَجِبتم أن مَطَرت السماءُ دماً؛ آيا از اين كه آسمان خون گريسته است شگفت زده شده ايد؟
• در كتب عامه آمده است: لما قتل الحسين اسودّت السماء وظهرت الكواكب نهاراً حتى رأيت الجوزاء عند العصر وسقط التراب الأحمر؛ راوى مى گويد: هنگامى كه [امام] حسين [عليه السلام] به شهادت رسيد آسمان تيره وتار شد وستاره ها در روز مشاهده شدند ومن ستاره جوزا را هنگام عصر مشاهده كردم. هم چنين در آن روز خاك سرخ از آسمان بر زمين پاشيده شد.
• مورخان آورده اند كه در اين روز در بيت المقدس هر سنگ را كه پشت و رو مى كردند، زير آن خون تازه مى ديدند وپديده خورشيد گرفتگى تا سه روز ادامه يافت. 
روايت زير مؤيد اين معناست:
زيدبن عمر كندى به نقل از ام حيان گفت: وقتى امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، تا سه روز خورشيد گرفته بود وهر كس روغن به چهره اش مى ماليد چهره اش به جاى آن كه خنك شود مى سوخت وهر سنگ را كه در بيت المقدس پشت و رو مى كردند، زير آن خون تازه مى ديدند.
سند انگليسي
اين سند تاريخى نيز اين حقيقت را تأييد مى كند. در صفحه 38 كتاب وقايع دوران انگلو ساكسون ( (THE ANGLO – SAXON CHRONICLEترجمه وويرايش ميشل اسوانتون (SWANTON MICHAEL) ـ كه در 1996 ميلادى در انگلستان به چاپ رسيده و در سال 1998 ميلادى از سوى دانشگاه Exeter در ايالت نيويورك تجديد چاپ شده است ـ چنين آمده است:
Here in Britain there was Bloody rain, and milk and butter were turned to blood
معناى عبارت فوق چنين است:
در سال 685 ميلادى اين جا در بريتانيا آسمان خون باريد وهر جا شير يا كره خوراكى بود تبديل به خون شد يا رنگ آن سرخ گرديد.
اگر زمان ياد شده (يعنى سال 685 ميلادى) را به سال هجرى تبديل كنيم، اين زمان با سال 61 هجرى قمرى مطابق خواهد بود؛ يعنى همان سالى كه سيد وسالار شهيدان وآزادگان حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام به همراه اصحاب وخاندانش به شهادت رسيدند.
الا لعنة الله على أمة قتلت ابن بنت نبيها
در تاریکی شب کنار کعبه ایستاده بودند و به صدای محمد که داشت قرآن میخواند گوش میکردند....اصلا" متوجه روشن شدن هموا نشده بودند.با طلوع خورشید چهره های همدیگر را دیدندو....
-تو اینجا چه کار میکنی؟
-خودت برای چه از دیشب تا به حال این جا ایستاده ای؟
-هر دوی شما حماقت کرده اید نمی گویید....
-پس شما چه؟

-من می خواستم بدانم این که ادعای پیامبری میکند چه چیزی در چنته دارد.همین!
-خجالت بکشید سحرتان کرده برای شما زشت است.
-یکبار که عیبی ندارد قول بدهیم دیگر این بار پیدایمان نشود.آخر...
-بله اگر مردم مارا این جا ببینند روزگارمان سیاه میشود
-بهتر است زودتر برویم آفتاب کاملا" بیرون آمده است.
یکی از مظاهر نبوغ علمی امام جعفر صادق (ع) توصیه او به مادران بود تا این که کودکان شیرخوار را در طرف چپ خود بخوابانند.
این توصیه قرن ها چون یک سفارش زائد یا بی مورد جلوه میکرد و علتش این بود که هیچکس به فایده این سفارش پی نمیبرد و بعضی هم بکار بستن این سفارش را خطرناک میدانستند و فکر میکردند که اگر طفل شیر خوار در طرف چپ مادر خوابانیده شود، ممکن است که مادر هنگام خواب بغلطد و طفل را زیر تنه خود خفه کند.
از محمد ادریس شافعی پرسیدند که آیا مادر طفل شیرخوار را باید در طرف راست خود بخواباند یا در طرف چپ؟
وی جواب داد بین چپ و راست تفاوتی وجود ندارد و مادر میتواند طفل رادر هرطرف خود که راحت است بخواباند.
گاهی هم گفته امام جعفر صادق(ع) را مغایر با عقل سلیم میدانستند چون از نظر آنها راست بیش از چپ احترام داشت و فکر میکردند که مادر بایستی طفل را در طرف راست خود بخواباند تا این که کودک از کرامت راست برخوردار شود.
دانشگاه (کورنیل) در مسائل نوزادان و کودکان شیرخوار چیزی وجود ندارد که مورد تحقیق این موسسه قرار نگرفته باشد. و در جهان کسی به پای آن نمیرسد.
در نیمه اول قرن بیستم محققین این موسسه تابلوهای مربوط به نوزادان را در موزه های دنیا در نظر گرفتند. 373 تابلو مادران کودک را در سمت چپ در بغل داشتند و در 93 تابلو در طرف راست.
در گزارشهایی که در طی یک مدت طولانی از طرف دکترهای آن مرکز رسیده این نتیجه بدست آمد که در روزهای اول بعد از تولد، وقتی نوزاد در طرف چپ مادر میخوابد آسوده تر از آن است که در طرف راست بخوابد و اگر او را در طرف راست بخوابانند در فواصل نزدیک از خواب بیدار میشود و شیون میکند.
با استفاده از امواج هولوگرافی فهمیدند که امواج صدای ضربان قلب مادر که در تمام بدن پخش میود بگوش جنین میرسد.
بعد از آزمایش های متعدد دانشمندان مرکز تحقیق دانشگاه کورنیل دانستند که طفل در شکم مادر نه فقط عادت به شنیدن ضربان قلب او میکند بلکه آن ضربان بحیات وی نیز وابستگی دارد و هرگاه ضربان ادامه نیابد ، طفل در شکم مادر از گرسنگی میمیرد.
عادتی که جنین ، قبل از تولد، به شنیدن صدای ضربان قلب مادر دارد طوری در وی نافذ میشود که بعد از تولد هم اگر صدای قرعه های قلب مادر را نشنود احساس اضطراب مینماید و هوش کودک نوزاد بخوبی صدای قرعه های قلب مادر را تشخیص میدهد و به همین جهت وقتی نوزاد در طرف چپ مادر قرار گیرد چون صدای قرعه های قلبش را میشنود آرام میگیرد لیکن در طرف راست چون آن صدا بگوشش نمیرسد مضطرب میشود.
امروز در تمام شیرخوارگاههای وابسته به مرکز تحقیق دانشگاه کورنیل در اطاقی که نوزادان خوابیده اند دستگاهی است که صدای ضربان قلب مادر را بوجود میاورد و در تختخواب هر نوزاد یک گوشی میباشد که ضربان مصنوعی قلب مادر را بگوش کودک میرساند.
در اطاقهایی که صدای مصنوعی قلب مادر شنیده میشود کودکان با اشتها زیادتر غذا میخورند و اطاقهایی که صدای ضربان مصنوعی قلب مادر، در آنجا، بگوش نمیرسد کم اشتها میشوند.
اگر صدا شدیدتر از حالت عادی باشد کودک را مضطرب میکند و بگریه می اندازد !
پشت لباسش رو نشان داد؛ « جگر شير نداري سفر عشق مرو. » گفتم: « به هر حال اصرار بيخود نكن؛ بيسيمچي، لازم دارم ولي تو رو نميبرم. هم سنت كمه، هم برادرت شهيد شده. » از من حساب ميبرد، حتي يك كم ميترسيد. دستش رو گذاشت رو كاپوت تويوتا و گفت « باشه، نميام. ولي فرداي قيامت شكايتتو به فاطمه زهرا ميكنم. ميتوني جواب بدي؟»
گفتم: « برو سوار شو» گفتم: « بيسيمچي .»
بچهها ميگفتند: « نميدونيم كجاست. نيست.»
به شوخي گفتم: « نگفتم بچه است؛ گم ميشه؟ حالا بايد كلي بگرديم تا پيداش كنيم »
بعد عمليات داشتيم شهدا رو جمع ميكرديم. بعضيها فقط يه گلوله يا تركش ريز، خورده بودند. يكي هم بود كه تركش سرش را برده بود. بَرِش گرداندم. پشت لباسش را ديدم « جگر شير نداري سفر عشق مرو»

بلر نظاميان آزاد شده انگليسي را مجازات نكند
احمدي نژاد از دولت بلر خواست كه نظاميان بازداشتي انگليس را به جرم پذيرش اشتباه خود در ورود به آبهاي سرزميني جمهوري اسلامي ايران مجازات نكند. همگان بايد بدانند ملت بزرگ ايران از حقوق و سرزمين خود با اقتدار دفاع كرده و خواهد كرد.
وي با بيان اين كه ايران از اين كه جوانان انگليسي در عراق ماندهاند و در آبهاي سرزمين ايران دستگير ميشوند متاسف است، اظهار داشت: چرا سختترين ماموريتها يعني گشتزني دريايي بايد به يك مادر واگذار شود،چرا تمدن غرب به ارزشهاي خانواده بي اهميت است؟!
وي ادامه داد: متاسفانه دولت آقاي بلر راه جنجال آفريني را انتخاب كرده و موضوع را به شوراي امنيت كشاند.
به گفته رئيس جمهور، شوراي امنيت بدون بررسي دقيق و مشاهده اسناد دقيق بيانيهاي صادر كرد، مردم جهان ميپرسند چرا؟ اتحاديه اروپا نيز بدون بررسي دقيق عليه ايران موضع گرفت، اما آيا خود اعضاي اتحاديه اروپا ميپذيرند كه تماميت اراضيشان مورد تعرض قرار گيرد؟از آقاي شيراك هم تعجب ميكنيم كه بدون بررسي اعلام موضع ميكند.
احمدينژاد تصريح كرد:آيا احترام به حقوق انسانها و حق حاكميت ملتها و دولتها يك تعهد، يا يك ادعاست و تاسفبارتر اين كه دولت انگليس اين جرات را ندارد كه حقيقت را به مردم خود بگويد.
وي ادامه داد: ما قضاوت را در اين مورد به مردم جهان و انگليس وا ميگذاريم.
اعطاي نشان درجه 3 شجاعت به فرمانده مرزبانان دريايي جنوب
محمود احمدينژاد رئيس جمهوري اسلامي ايران عصر امروز چهارشنبه در حين برگزاري كنفرانس رسانهاي خود با حضور بيش از 200 خبرنگار داخلي و خارجي ناوسالار يكم پاسدار ابوالقاسم آمانگاه فرمانده مرزبانان جنوب غرب كشور كه 15 نظامي انگليسي متجاوز به آبهاي سرزميني كشورمان تحت فرماندهي وي بازداشت شدهاند را به دريافت نشان درجه سه شجاعت مفتخر كرد.
درگـــذشت ناگهاني هنرمند دفاع مقدس مرحوم آقاي رسول ملاقلي پور را به بازماندگان و دوستان ايشان و به همه ي سينماگران و اصحاب هنر متعهد تسليت ميگويم. آن مرحوم در زمره ي كساني بود كه با شوق و خلوص جوانانه و با انگيزه هاي انقلابي پاي در ميدان هنر نهادند و سالهائي از عمر خود را در اين تلاش مؤمنانه سپري كردند و آثار ماندگار و ارزشمندي آفريدند. در گذشت ايشان براي جامعه ي هنري تأسفبار است. از خداوند متعال پاداش شايسته و رحمت و مغفرتش را براي آن مرحوم مسألت ميكنم
سيدعلي خامنهاي 17/اسفند/1385

براي شادي روحش صلوات
باید بگویم که اوایل مقاله کمی مبهم به نظر می رسد. در(1)و(2) به نظر می رسد که به نوعی عملگرایی یا پراگماتیسم از نوع اسلامی!- که همیشه وظیفه شناسی ،خوب بودن ،مثبت بودن، و ...! را یگانه راه حل برای بیرون شدن از مشکلات می داند- دعوت می کند و در جای دیگر مقاله در (3) درباره سیستم صحبت می کند و اینکه سیستم پیاده شده در مالزی- ظاهرا- قابل قبول نیست و باید سیستمی در خور فرهنگ خود بیابیم که در این صورت وارد نظریه پردازی و سیستم سازی شده است.
بگذریم. ابتدا در مورد بخش اول و دوم چند جمله ای بنویسم : سوالی که همیشه برای من مطرح بوده این است که چرا در دنیای قدیم- پیشا مدرن- مردم تا این حد توقع رشد زندگی از لحاظ مادی- آن هم به استناد و استعانت عقلانیت- و حل شدن مشکلات به تبع آن را نداشته اند؟ این جملات را از مذهبی و غیر مذهبی بارها شنیده ایم که «چرا مملکت درست نمی شود؟» ،« چه سیستمی باید پیاده کرد تا مملکت آباد شود و مشکلات حل شود؟» گویی می توان متوقع روزی بود که دولتی – مثلا یک دولت اصلاح طلبِ جامعه مدنی طلب و یا یک دولت اصولگرای عدالتخواه مثل دولت احمدی نژاد- بیاید و تمام مشکلات حل شود به طوری که اگر بعد از آن کسی از این کشور گزارش تهیه کند همه بگویند همه مشکلات ما حل شده است، ما هیچ مشکلی نداریم!
جالب است همه در دنیای جدید تمناهایی مشترک دارند، مثلا:« برنامه ریزی ای که بتواند همه مشکلات "بیرونی" ما را حل کند که به تبع آن "درون" ما به آرامش برسد.»
آیا این آرزو با واقعیت وجود انسان قابل جمع است؟
این همان چیزی است که بعضی متفکران بدین صورت بیان می کنند:« انسان قدیم برای حل مشکلات بیشتر" درون" خود را تغییر می داد و انسان جدید بیشتر "بیرون" را»
بیهوده نیست که هیچ گاه در زمان صفویه یا فلان امپراطور در چین و یا فلان شاهزاده در اروپا شورش مدارس یا حوزه های علمی را نمی بینیم ولی در دنیای مدرن راه براه دانشجویان برای "تغییر وضع موجود" به خیابانها می ریزند- و جالب است که این دانشجو چه در ایران باشد و چه در چین یا هر جای دیگر درخواستهایش و یا "تمناهایش" پیشاپیش معلوم است یا دموکراسی است یا آزادی و...-
اصلا جنبش دانشجویی محصول دنیای مدرن است و البته این نشانه فهم بالای دانشجو نسبت به جامعه نیست چرا که آنهایی که در مدارس در گذشته درس می خواندند هم دارای درک بالاتری نسبت به جامعه بودند.
همه انسان ها در دنیای مدرن در" اتمسفری از اندیشه های خاص" زندگی می کنند بدون آن که خود بدانند.
آن دانشجویی که به خیال تغییر وضع موجود به خیابان می آید در حقیقت " ادامه دهنده وضع موجود" است نه تغییر دهنده آن.
با تجربه ای که از سال68 – یعنی سال شروع برنامه های توسعه- تا کنون دارم بحث را ادامه می دهم. در آن سالها اگر خواننده این سطور به خاطر داشته باشد روزی چند ساعت برق می رفت ، مردم غذاهایی ساده می خوردند ، ساده می پوشیدند و همه آرزوی کشوری را داشتند که حداقل قطعی برق نداشته باشد و برای یک کیلو گوشت کوپنی مجبور نباشند دو ساعت در صف بایستند. الان را با آن زمان مقایسه کنیم مردم به لحاظ " آرامش روانی " بلاشک اگر در وضعیت بدتری نباشند شرایط بهتری هم ندارند.
قطعی برق نیست اما مشکلات دیگر- و از آن بسیار مهم تر آرزوهای جدیدتر- جای آن را گرفته ،کافیست سری به خیابانهای پر ترافیک بزنیم تا ببینیم که مثلا مشکل کمبود بزرگراه های شهری- که میلیاردها ریال هزینه برای کشور خواهد داشت- اعصاب برای شهروندان باقی نمی گذارد.صفهای پشت دستگاههای خودپرداز بانکها که قرار بوده کار مردم را آسان نمایند و...
آن روز نارضایتی بود امروز هم نا رضایتی.
اما به هر حال مردم آرزوی ماشین شیک اروپایی را داشتند، آن به دست آمد اما به دنبال خود هزینه ها ومشکلاتی را هم آورد. مردم تمنای دستگاه های پیشرفته الکترونیکی که با حسرت در فیلم های اروپایی می دیدند را داشتند، به دست آمد اما مشکلات خاص خود را هم آورد.
اما باز هم مردم در انتظارند: "در انتظار آن که مشکلات پایان یابد و شاید به آرامشی دست یابند."
اما آیا این انتظار به سر خواهد آمد؟
آیا جامعه وقتی به محصولات تکنولوژیک جدیدتر،خانه های شیک آمریکایی،لباس، مد آمریکایی و در یک کلام آرزوهای جدیدتر- شاید کم کم باید مراکز عیش و نوش را هم به این لیست بیفزاییم- برخورد کرد باز هم احساس تشنگی نخواهد کرد؟
آیا می توان جایی این قطاری که با سرعت در جامعه به راه افتاده را متوقف کرد؟ در این مورد در آینده بیشتر سخن خواهم گفت.
هیچکس نمی گوید قطعی برق نیست، پیکان و ژیان، سمند و پرشیا شده و تغذیه و... نیز بهتر شده، چرا که آن چیزی که بدست آوردیم در مقابل انبوه آرزوها رنگ می بازد.
چرا این گونه است؟ بهتر است علل آن را بررسی کنیم:
یکی از علت های این مساله را باید پدیده" اختلاف طبقاتی" دانست چرا که کسی وضع خود را با ده سال پیش خود نمی سنجد که بهبود یافته بلکه آنچه که یک شهروند ایرانی را در عذاب می گذارد آن است که هنوز در چشم جامعه نسبت به آنهایی که قبلا از آنها پایین بود هنوز هم پایین تر است
، شاید هم پایین تر رفته است.
اما اگر در جامعه عدالت اجتماعی برقرار شود مشکلات حل خواهد شد؟
پس بهتر است به آنهایی که مشکل اقتصادی ندارند و جز طبقه مرفه جامعه به حساب می آیند هم نظری بیاندازیم.
به راحتی می توانیم نارضایتی را در چهره آنها بخوانیم چرا که تجربه نه فقط در ایران بلکه در خود کشورهای اروپایی هم نشان داده است که با بالا رفتن سطح مادی، توقعات به شدت بالا می روند ضمن آن که در صورتی که سطح رفاه مادی با برنامه های توسعه به حد خاصی برسد لذت گرایی در جامعه به شدت افزایش خواهد یافت.
آیا جمهوری اسلامی می تواند با ارائه برنامه هایی کسانی را که برای گذران وقت به سواحل دبی و یا آنتالیا می روند – که بلاشک از این که نمی توانند در کشور خود به این تمتع دست یابند ناراضی اند- ارضا کند؟
رشد اقتصادی کشور با روند فعلی بی هیچ شبهه نه به استقلال کشور ختم خواهد شد و نه به رفاهی که به رسیدن به فرهنگی متعالی کمک کند،پایان آن فقط تمتع بیشتر خواهد بود، به زبان ساده :عیاشی.
البته عیاشی و دنیا طلبی همیشه بوده و قدمت آن برابر با عمر بشر است اما مهم آن است که برخلاف دوران ماقبل مدرن، امروزه عقلانیت ابزاری کاملا در خدمت آن است.
اگر دیروز افرادی عیاشی می کردند آن را تئوریزه نمی کردند،تمتع در گذشته پشتوانه فرهنگی آن چنانی نداشت اما امروز" استیل زندگی امریکایی" دارای پشتوانه ای قوی از فیلسوفان،روانشناسان،اقتصاد دانها و اهل سینما و... است.
چگونه می توانیم به جوانی که تازه در جامعه پا گذاشته بباورانیم که آمریکا با بزرگترین صنایع دنیا ، با برترین تکنولوژی روز ، دانشگاه هایی با اساتید طراز اول در حتی علومی مانند روان شناسی فلسفه و نه فقط علوم فنی ، با عظیم ترین کمپانی سینمایی دنیا و... در باب انسان حرفی کمتر از ما مسلمانان دارد؟ حقیقتا کار دشواری است.
برگردیم به بحث.فرض را براین بگذاریم که تیر چراغ برق را هم با وظیفه شناسی به موقع ساختند اما آیا همه مشکلات حل خواهد شد؟
با مباحث مطرح شده در بالا آیا می توان نتیجه گرفت که نه مشکلات تمامی خواهد داشت و نه سطح توقعات قابل کنترل خواهد بود؟
آیا وظیفه شناسی می تواند در مقابل سرعت و شتاب- که از پارامترهای مهم دنیای مدرن است- دوام بیاورد و چنان پابه پای تحولات پیش رود که هیچ شهروندی احساس نکند چرخ های جامعه به کندی می چرخد؟ یا اصلا باید به جای " نسخه اخلاقی پیچیدن" برای مسائل توسعه، درباره اصل توسعه بیشتر تامل کرد؟
به اعتقاد نگارنده باید دراین باره اندیشید که چه تکنولوژی ای باید وارد کشور شود و این که جامعه تا چه حد تحول و به تبع آن چه حد از التهاب را باید برای ورود تکنولوژی متحمل شود، ضمن آن که بسیاری از تکنولوژی های کنونی نه تنها به رفاه جامعه کمک نمی کنند بلکه به عکس مردم را بیش از پیش گرفتار کرده و بیشتر وقت آنها را می بلعند، تنها کاری که بسیاری از صنایع فعلی انجام می دهند آن است که بر پیچیدگی زندگی آن هم بدون هیچ ثمره ای می افزایند و البته کمپانی های سازنده این صنایع برای ادمه حیات به کسی اجازه نمی دهند در این گونه مسائل تفکر کند.
با تشکر فراوان از اقا يونس
ادامه دارد
۷ جمله بسیار زیبا از عالم ربانی استاد حسن زاده آملی :
الهى ! ذوق مناجات کجا و شوق کرامات کجا.
الهى ! علمم موجب ازدیاد جهلم شد یا علم محض یا نور مطلق بر جهلم بیفزا .
الهى ! اثر و صنع توام ، چگونه به خود نبالم .
الهى ! هر چه بیشتر دانستم نادانتر شدم بر نادانیم بیفزا .
الهى ! کلمات و کلامت که اینقدر شیرین و دلنشیناند خودت چونى ؟!
الهى ! اگر از من پرسند کیستى چه گویم ؟
الهى ! از کودکان چیزها آموختم ، لا جرم کودکى پیش گرفتم .
" برگرفته از الهی نامه استاد حسن زاده آملی "

|
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) ، بر اساس تحقيقات انجام شده ازسوی مؤسسهی قلب و عروق اردن، خواب طولانی مدت در طول شبانهروز، مهمترين عامل ابتلا به بيماریهای قلبی است.
اين تحقيقات نشان میدهد اگر فردی به مدت طولانی بخوابد، ضربان قلب او به پنجاه بار در دقيقه كاهش میيابد كه اين امر، منجر به كندی گردش خون در سرخرگها و سرانجام انسداد رگها شده و حملات قلبی عروقی را بهدنبال خواهد داشت.
اين تحقيق همچنين بر ضرورت حداقل پانزده دقيقه تحرك بدنی پس از چند ساعت خواب تأكيدمیكند.
در نتايج اين تحقيق با بيان اينكه ادای نماز صبح برای اين امر كافی است، به سلامت قلبی مسلمانانی كه صبح زود بيدار شده و برای انجام فريضهی نماز به مسجد میروند، اشاره شده و آمده است: اگر اين عمل در مسجد و يا بهصورت گروهی انجام شود، نتيجهی بهتری خواهد داشت.
اما در مورد دستگیری ۱۵ نیروی متجاوز انگلیسی که سوم فروردین ماه ۸۶ توسط جانبرکفان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آبهای ایران بازداشت شدند، نکاتی وجود دارد که هرگز نباید از ذهن دور داشت:

۱- رسانه های غربی طی چند روز گذشته تبلیغات بسیار وسیع و کم سابقه ای را برای آزادی این ۱۵ متجاوز آغاز کرده اند که اکثر آن بر این محور شکل گرفته است که این نیروها وارد آبهای ایران نشده اند. اما اعترافات صریح بازداشت شدگان، مستندات مربوط به دستگاه جی پی اس و اظهارات فرمانده گارد ساحلی عراق به وضوح نشان می دهد که حضور این ۱۵ نفر در آن قسمت از آبهای اروند رود که متعلق به ایران است، بسیار ناموجه بوده و آنها وارد مرزهای آبی ما شده اند و این حق انکارناپذیر ایران بوده که آنها را بازداشت کند.
۲- نیروهای دریایی انگلیس همواره توسط رسانه های غربی به عنوان شکست ناپذیرترین سربازان دریایی دنیا جلوه داده شده اند در حالی که دستگیری این ۱۵ متجاوز انگلیسی و همچنین دستگیری ۸ نفر دیگر از آنان در سال ۸۳ - که البته چند روز پس از دستگیری آزاد شدند- هیمنه پوشالی و افسانه شکست ناپذیری نیروهای نظامی آنان را شکست.
۳- قطعا انگلیسی ها و امریکایی ها از یاد نبرده اند که طی چند سال اخیر بارها و بارها شهروندان و دیپلمات های ایرانی را به بهانه های واهی ربوده اند و به خود اجازه داده اند که با دهن کجی به افکار عمومی دنیا، آنان را چندین و چند ماه در زندان های مخوف خود نگهداری کنند. پس قطعا ایران نیز می تواند این ۱۵ نفر را که مرزهای ما تجاوز کرده اند، مورد بازجویی و محاکمه قرار دهد که البته این کار زمانبر خواهد بود و شاید ماه ها به طول بیانجامد.
۴- بر اساس قوانین جمهوری اسلامی افراد مسلحی که بدون اجازه کشورمان وارد مرزهای ایران شوند، باید بر اساس قوانین ایران محاکمه شوند و قاعدتا اتهام آنان جاسوسی خواهد بود و حکم جاسوس نیز اعدام است. پس مسئولان ایران حق ندارند هیچ کدام از این ۱۵ نفر را قبل از محاکمه آزاد کنند.
۵- دستگیری این ۱۵ جاسوس برای ما یادآور دستگیری جاسوسان آمریکایی در ۱۳ آبان ۵۸ در جریان تسخیر لانه جاسوسی است و میخواهیم تا زمانی که دولت نجس انگلیس (به فرموده رهبری) از ایران عذرخواهی رسمی نکرده و ندامت خود را به جهانیان اعلام نکرده است، این متجاوزین را در ایران زندانی نگاه داریم تا درس عبرتی برای همه زورگویان جهان باشد. در این زمینه این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اگر در سال ۸۳ با مسامحه دولت پیشین ایران، ۸ جاسوس انگلسی را محاکمه کرده بودیم و به جرم جاسوسی به چوبه دار می سپردیم، دیگر این زحمت ها پیش نمی آمد...
۶- انگلیسی تنها با گذشت ۶ روز از دستگیر نیروهای نظامی خود، رسما اعلام کردند که روابط تجاری انگلیس با ایران تا زمان آزادی این ۱۵ نفر قطع شد. ما از این جریان خوشحالیم. چون سالها بود که انتظار چنین روزی را می کشیدیم. اما کار ناقص مانده است. دلدادگان انقلاب اسلامی ایران زمانی خنکای غرور ملی و اقتدار اسلامی را با تمام وجود احساس خواهند کرد که نه تنها روابط تجاری بلکه همه روابط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ایران و انگلیس برای همیشه قطع شود و درب سفارتخانه و موسسات انگلستان در ایران پلمپ شود و حقوق غصب شده ایرانیان - از جمله باغ قلهک- به ملت ایران بازگردانده شود.
۷- سپاه، وزارت خارجه و تمام مسئولانی که در جریان دستگیری ۱۵ نیروی متجاوز انگلیسی به نوعی دست داشته اند باید بدانند که فرزندان معنوی حضرت روح الله بر دستان آنان بوسه می زنند و از تصمیم گیران در این زمینه انتظار دارند که این ۱۵ جاسوس پس از طی شدن مراحل قانونی بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران محاکمه شوند.
در این زمینه مسئولان کشورمان باید توجه داشته باشند که هیچ عجله ای در کار نیست و باید با خونسردی و بدون توجه به جنجال های انگلیسی ها و غربی ها کار خود را بکنند چون هیاهوی غربی ها برای آزادی زودهنگام این ۱۵ متجاوز، معنایی جز آب در هاون کوبیدن ندارد.
* برای موافقت با عدم آزادی این ۱۵ انگلیسی متجاوز و محاکمه آنها می توانید فعلا این طومار را که یکی از دوستان زحمت تهیه آن را کشیده، امضا کنید.

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی"

«ميخواهم فرياد بکشم. اگر فرياد نکشم خفه ميشوم. چيزي تو گلويم گير کرده. چيزي مثل يک کوه.» سفر به گراي 270 درجه ـ صفحه 176
«سفر به گراي 270 درجه» بيشتر شبيه آن دسته از فيلمهاي مستند جنگي است که هيچوقت اجازه رفتن روي آنتن را پيدا نميکنند تا يک رمان کلاسيک درباره دفاع مقدس. يک روايت به شدت واقعگرايانه است از خط مقدم بزرگترين عمليات دوران دفاع مقدس يعني «کربلاي 5». روايتي که بيپروايانه خود «جنگ» را به نمايش ميگذارد. جنگ خالص و پر وضوحي که تلخ و سرد است و درونش فاصله ميان مرگ و زندگي، يکي دو سانتيمتر بيشتر نيست. جنگي که به حق، اگر «دفاع» نبود، مقدس هم نبود.
«سفر به گراي 270 درجه» آنقدر به قلب يک پيروزي نزديک است که ديگر نام و سال و مکان عمليات و تاثيرات عميقش در آرايش بعدي کشورهاي حامي رژيم بعثي صدام، از ياد خواننده رخت برميبندد. گويي روايت مانايي از رنجهاي هميشگي حق در برابر باطل است. رنجهايي که عميقند و نسلها بر پيکره يک جامعه طرحي از خود به