آيتالله مكارم شيرازي از مراجع تقليد شيعه و علماي برجسته جهان اسلام پاپ را به مناظره علمي و منطقي دعوت كرد.
به گزارش فارس به نقل از دفترآيتالله مكارم شيرازي، اين مرجع تقليد كشورمان كه در درس خارج فقه حوزه علميه به مناسبت روز پايان درس قبل از ماه مبارك رمضان سخن ميگفت، افزود: اين مناظره ميتواند در هر زمان و هر مكان و بدون هيچگونه قيد و شرط باشد و به طور زنده پخش شود و من مطمئن هستم در پايان اين مناظره مردم جهان قضاوت خواهند كرد كه اسلام منادي صلح و صفا و دوستي است و جهاد يك سپر دفاعي در برابر دشمنان است و نه براي تحميل عقيده.
آيتالله العظمي مكارم شيرازي تصريح كرد: قرنهاست بسياري از مسيحيان در كشورهاي اسلامي با ما زندگي ميكنند و هرگز شنيده نشده كسي را مجبور به تغيير عقيده كنند.
وي اضافه كرد: سخنان ستيزه جويانه پاپ مصداق بارز گسترش خشونت در جهان بود و متاسفانه فضاي دنيا را ناامنتر كرد و همزيستي مسالمتآميز مسلمين و مسيحيان را به خطر افكند. اين در حالي است كه ما در اين زمان بيش از هر زمان ديگر نياز به دعوت به آرامش و امنيت و صلح داريم.
ايشان از تمام طلاب و مبلغان اسلام خواست تا صلحطلبي اسلام را به اتكاي آيات قرآن و روايات اسلامي در ماه مبارك رمضان براي مردم تشريح كنند.
| ۹ شهريور ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۱۴:۳۷ | تعداد بازديد: ۹۰۰۰۰ | كد خبر: ۴۶۹۵۱ |
در پي پخش و انتشار گسترده CD تصاويري از عبدالرضا هلالي در تهران و شهرستانها، وي دريادداشتي كه براي «بازتاب» ارسال كرده، توضيحاتي ارائه داد.
وي در خصوص انتشار تصاوير مذکور، اظهار داشت: فيلم را برادر همسرم با استفاده از تلفن همراه خود گرفت و زماني که گوشي خود را براي تعمير داده بود، متاسفانه يکي از کارکنان تعميرگاه اقدام به سرقت فيلم خصوصي خانوادگي و پخش آن کرده است.
در بخشي از يادداشت هلالي آمده است:
امروزه لجنپراكني عليه اينجانب، «رضا هلالي» براي عدهاي نابخرد و غفلتزده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)
چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
همه آناني كه در جريان فتنهسازيهاي اين بيهنران هستند، ميدانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيهسازيها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلانسرايي اين شيطانكهاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بيخبري عوامالناس است و مادر اين كينهورزيها اغلب حسد است و عجب!...
اميدوارم آنان كه حتي پردهدريها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشني از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آلالله، منتقمي نميبينم. فاغث يا غياث المستغيثين!...
متن کامل اين نوشته را اينجا بخوانيد.
امروز کاری کن!
امروز خطر کن!
نگذار آرام بمیری ...
من که سرم بو قرمه سبزي مي ده شما رو نمي دونم؟
كافی بود كسی را یكبار در نماز با توجه ببیند ، وقتی دو نفر به او می رسیدند یكی آهسته به دیگری می گفت:آدم قابل اعتمادی نیست، باید مواظب حرف زدنمان باشیم و او با تعجب می پرسید:چطور؟
گوینده توضیح می داد:هر چه بشود می رود به خدا می گوید. یك سره با خدا در حال حرف زدن است!
از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
اولاً؛ آسيد محمد خان،
مشتهر به «سيد خندان» از اجله رفرميست هاي مملكت، سوار بر يك فقره طياره ممتاز به ينگه عالم سفر كرده تا در آن جا به ايراد خطابه حول مباحثه تمدن ها و اديان و غير ذلك به پردازد. از قرار مسموع، دولت اتازوني كه براي صدور تذكره از براي آميز غلامعلي حداد الدوله و بعض وزراي دولت فخيمه، تعلل و دست دست مي نمود به طرفه العيني براي آقا سيد، جواز صادر نموده كه خداي ناكرده معطل نمانند. قربان جدشان بشوم. اين سيادت و بشاشيت و رفرميست بودن هم عجب اكسيري است!
دويماً؛ جناب سر محمد خان برادعي، بالاخره راپورت شريف خود حول مساله ذره اي را با سلام و صلوات، قرائت نمود. از قرار معلوم، در متن سياهه اي كه تحرير و قرائت نمودند يكي به نعل كوفته اند يكي بر ميخ. مشاراليه كه با شدت و حدت، زير اثر فرمايشات و امريه هاي مصادر معلوم الحال قرار دارند هنوز قادر به ظاهر ساختن حريت و آزادمنشي خود نشده اند؛ چرا كه شكم عيال و اولاد از اوجب واجبات است و بالفرض، چنان چه اين راپورتچي مدعي را هم تهديد به قطع رياست و مواجب مربوطه مي نمودند چنين امري واقع مي شد چه برسد به اين مسلمان مسجد نديده. سيماً؛ تشكيلات نظميه دولت اتازوني يك مثنوي هفتاد من راجع به اسقاط عمارتين تجارت عالمي واقع در ايالت «نيويورك» كه در سنه دو هزار و يك حادث گرديد منتشر كرده ليكن عجب فوق عجب اين كه در آن نامي از شيخ اسامه مجهول المكان، نيامده؛ در حالي كه در سنوات ماضيه، به عدد قطرات باران،نام او در جرايد يوميه و تلفزيونات و غيرذلك به عنوان مسبب انفجارات مذكوره مي آمد. البته،از يوم ازل معلوم بود كه اين شيخ خود ساخته، عمله وخدمه خودشان است.
رابعاً: ميرزا رامين جهان بغلو از حبس، خلاص شده و نشده يك درشكه دربست گرفته، راساً به احدي از وكالت هاي اخباري رفته، اظهار ندامت نموده و سپس فصل مشبعي درباره يك نحوه انقلاب لطيف، مسمي به مخملين سخن رانده و اين كه خواسته و ناخواسته در دام صيد اعداء گرفتار آمده و براي انقلاب مذكور سعي بليغ مي كرده. ايشان كه داخل در جماعت فلاسفه و مناطقه است اذعان نموده از بسكه ذره ذره به اين دام افتاده ملتفت نشده به چه نحو از مسايل عقلي و بحث وحدت وجود و ماهيت، به براندازي اشتغال پيدا كرده و مملكت خود را ارزان فروخته. قابل عنايت و نظر آن دسته از عالمان و دانشوراني كه به دليل غور در ديوان و دفتر، خود را مصون از بازي خوردن مي پندارند. نعوذ بالله من شرور انفسنا.
۱ـ اوايل قرن شانزدهم، يعني آن روزهايي كه يك مخترع آلماني اولين ساعت مچي را توليد و عرضه كرد، هيچكس فكرش را نميكرد كه اين روزها ساعتهايي با محوريت سلامت طراحي و توليد شوند، ساعتهايي كه حتي ميتوانند تعداد ضربان قلب، ميزان فشار خون، مقدار كالري مصرفي در طول روز و … را به دقت نشانمان دهند.
قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

وی در گفت و گو با BBCگفت: «این قابل تاسف است و به نظر می رسد که نمایانگر روند فزایندهای باشد که دولت احمدی نژاد برای محدودیت آزادی بیان در پیش گرفته است. این بسیار عجیب است که از یک سو پرزیدنت احمدی نژاد همچنان از پرزیدنت بوش می خواهد که با او درباره مسائل روز مناظره کند و از سوی دیگر دولت او دست به اقداماتی می زند که در جهت محدود کردن امکان اظهار نظر ایرانیان است».
این مقام آمریکایی با تاکید بر فرهنگ غنی ایران محدود کردن آزادی بیان و جنبش روشنفکری ایران را «شرم آور» خواند.
گفتنی است که اغلب اصلاح طلبان ایرانی از جمله سید محمد خاتمی مداخلاتی این چنین از سوی کاخ سقید را مخل روند آرام اصلاحات و به نفع جریانهای تندرو ارزیابی میکنند.
منبع :www.adlroom.com
در جريان رقابت هاي انتخاباتي ، هواداران هاشمي تندترين اتهامات و فحش هاي سياسي از تروريست و تير خلاص زن گرفته تا مرتجع و ديكتاتور و... عليه او به كار گرفتند. او را كوتوله سياسي ناميدند. حسين مرعشي رسما" در تلويزيون اعلام كرد كه قد و قامت احمدي نژاد براي رياست جمهوري خيلي كوچك است.
بعد از انتخابات هم سيل فحش و تهمت عليه احمدي نژاد نه تنها كم نشد كه افزايش يافت. ابراهيم نبوي (مشهور به دلقك اصلاحات) تا همين امروز هم احمدي نژاد را «رئيس جمهور مشنگ» مي نامد. Smsهاي تمسخرآميزي كه تابحال عليه احمدي نژاد براي افراد ارسال كرده اند بي سابقه است. فكر نمي كنم در ساليان اخير اين حجم از تخريب عليه يك شخصيت سياسي به كار گرفته شده باشد . با اين وجود علاقه مردم به احمدي نژاد نه تنها كم نشده كه طبق نظرسنجي ها افزايش هم يافته است.
احمدي نژاد مردي از جنس مردم است. مردي كه مسخره كردن و فحش دادن به او از ارج و اعتبارش كم نمي كند. او برج عاج نشين نيست كه هوادارانش بترسند مبادا غباري بر قباي او بنشيند. احمدي نژاد «ايشان» نيست. «وي» است. «او» است.
اما در حيرتم آنها كه با يك سوزن فريادشان به آسمان مي رود چرا به خودشان حق مي دهند با جوالدوز به جان ديگران بيفتند؟ لابد همه دوستان يادشان هست كه چندي پيش بعد از انتشار نامه خانم فاطمه رجبي عليه سيد محمد خاتمي چه فرياد وااخلاقايي در اردوگاه اصلاح طلبان به پا خاست. البته اصولگرايان هم از منظر اخلاقي ادبيات خانم رجبي را تقبيح كردند. اما اكنون كه روزنامه شرق اين كاريكاتور را كه در بالا مي بيند درج نموده ، هيچ يك از حضرات اصلاح طلب از اينكه حريم اخلاق شكسته شده ، حرفي به ميان نياورد.

همان طور كه ملاحظه مي شود كاريكاتوريست روزنامه شرق ، احمدي نژاد را (با نماد معروف هاله نور) به خر تشبيه كرده است. بله به الاغ!
اما واقعا" اصلاح طلبان مدعي اخلاق كه بر سر نامه فاطمه رجبي عليه خاتمي آن جنجال را به راه انداختند و براي اخلاق سياسي مجلس ختم گرفتند ، وقتي از روزنامه شرق دفاع مي كنند و هيچ اشاره اي به كاريكاتور غيراخلاقي اين روزنامه ( كه رئيس جمهور برگزيده اكثريت مردم ايران را به خر تشبيه كرده است) نمي كنند ، در پيشگاه خدا و خلق خدا كه هيچ ، چرا لااقل در پيشگاه وجدان خودشان خجالت نمي كشند؟ هيچ فكر نمي كنند كه اگر امروز باد مي كارند فردا طوفان درو مي كنند؟ هيج گمان نمي برند كه فردا روز اگر دوباره از اخلاق سياسي دم زدند ديگر حنايشان پيش مردم رنگي نخواهد داشت؟ ... گمان نمي كنم.

در جنگ های تن به تن آغاز می شویم
این رسم ماست، در کفن آغاز می شویم
در جنگ های تن به تن آغاز می شویم
این رسم ماست، در کفن آغاز می شویم
از ملتقای خون و خطر، از شروع عشق
از انتهای خویشتن آغاز می شویم
آرام در قلمرو شب رخنه می کنیم
همپای صبح دفعتاً آغاز می شویم
ققنوس وار آتشمان می زنند و باز
از لابلای سوختن آغاز می شویم
بازی ادامه دارد، نوبت به نام ماست
ما تازه بعد باختن آغاز می شویم
آری، به رغم سایه سنگین سامری
یک روز از همین وطن آغاز می شویم
این شعرها طلیعه شورند، صبر کن
وقتی تمام شد سخن آغاز می شویم.
خبرنگار روزنامه واشنگتن پست از آقاي خاتمي مي پرسد: «اين نخستين سفر شما به واشنگتن است، نظرتان درباره كشوري كه شيطان بزرگ خوانده شده است چيست؟» و آقاي خاتمي پاسخ مي دهد؛ «من هرگز نمي گويم شيطان بزرگ!

جرج بوش كه- به گفته خود- شخصاً با ويزاي ورود آقاي خاتمي به آمريكا موافقت كرده است در مصاحبه با روزنامه «وال استريت ژورنال» انگيزه خويش از صدور ويزا براي رئيس جمهور سابق ايران را اينگونه توضيح مي دهد؛ «مايل بودم درباره ايران سخناني غير از سخنان احمدي نژاد بشنوم...»
خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: دكتر احمدينژاد، يكي از معاونان خود را به دليل هزينه ميليوني براي خريد تعدادي عينك تشريفاتي، جريمه كرد.
بنا بر اين گزارش، اين معاون در سفر اخير خود به خارج از كشور، تعدادي عينك آفتابي تشريفاتي به قيمت هر يك 200 دلار براي محافظان رئيسجمهور، كه از عينكهاي آفتابي معمولي استفاده ميكردند، خريداري كرده بود.

دكتر احمدينژاد پس از آگاهي از اين اقدام، دستور به كسر هزينه خريد عينكهاي تشريفاتي از حقوق معاون خود داده است تا پس از اين، مسئولان دولتي، اقدام به خودشيريني از جيب بيتالمال نكنند.
| آيتالله مصباح يزدي: از اسلام ناب فاصله گرفتهايم |
آيتالله " محمدتقي مصباح يزدي " خطاب به گروهيازطلاب و روحانيت گفت : از اسلام ناب محمدي (ص) فاصله گرفتهايم به گونهاي كه ديگر نميتوانيم اساس و برنامههاي اين دين مبيين را به خوبي براي مردم تبيين كنيم.
رئيس موسسه "علمي ،پژوهشي امام خميني (ره)" قم دوشنبه شب در مراسم آغاز سال تحصيلي طلاب اين موسسه، افزود: امروز مرز بين كفر وايمان به باريكي يك مو است بههمين خاطر مهمترين وظيفه طلاب شناسايي دقيق اسلام وبكارگيري احكام جاريه آن است.
آيتالله مصباح يزدي با اشاره به سخن برخي از افراد كه ميگويند " تاريخ مصرف اسلام گذشته است" تصريح كرد: اين همان مرز كفر و ايمان است، روحانيت بايد به هوش باشد.
عضو مجلس خبرگان رهبري با بيان اينكه دين اسلام مربوط بههمهدوران هاست ، تصريح كرد:اگرامروزمشكلاتي درجامعهبوجودآمده مسبب اصليفقط عملكردبد خودمان است.
مصباح يزدي تاكيد كرد:شرايط جامعه امروزمابرحسب بروزبرخي مسائل و مشكلات، آمادگي پذيرش احكام اسلامي را ندارد و جامعه امروز نه خداپسندانه ونه امام زمان (عج) پسند است.
وي با اشاره به كساني كه ميگويند ديگروقت خرج كردن اين احكام،گذشته است، گفت:امروز بايد اين احكام رادرجامعه پياده كنيم درحاليكه هيچ قدرت اجرايي در اختيار نداريم.
آيتالله مصباح يزدي در بخش ديگري از سخنانش به مساله " حقوق بشر" اشاره كرد وگفت: مايه تاسف است كه امروز شريعت ساخت دست انسانهاي بيدين، حاكم بر شريعت آسماني شده است.
وي ادامه داد: مابا وجود در اختيار داشتن قرآن چقدر ضعيف هستيم كه عده- اي بيدين امروز در مقابل كتاب آسماني دم از حقوق بشر ميزنند.
آيتالله مصباح تصريح كرد: امروز روحانيت بايد بيش ازگذشته آگاه، هوشيار وبيدار باشد وبر تعيين مرز ايمان وكفر وحفاظت از عقايدش بهائمه اطهار(ع) تكيه داشته باشد.

گلچینی از مطالب کتاب جادوی هزاره سوم نوشته فاطمه رجبی , همسر اقای الهام سخنگوی دولت و فرزند علي دواني محقق و نويسنده آثار ديني و تاريخي است:
وصد البته نظر بنده:

اگه درست يادم باشه امام محمد باقر عليه السلام ميفرمايند: (اينكه امام محمد باقر گفته يا امام ديگه اي درست خاطرم نيست)
هركس موقع ازدواج نيّتش اين باشه كه مهريه رو ندهد، ازدواج حرام انجام داده است. پس هر نزديكي او زنا خواهد بود.
اين حرف خيلي سنگينه و وقتي با جامعه خودمون قياس ميكنم احساس ميكنم خيلي از اين مردم دور و بر من زنا زاده هستند. چون خيلي ها اعتقاد دارند كه "مهريه رو كي داه و كي گرفته".
خدايا، روزها و شبها ميگذرند و من هنوز همون بودم كه بودم. چه بسا بدتر. خدايا، تو من رو خوب ميشناسي منم تمام تلاشم رو كردم كه خوب بشناسم. ولي چه كنم. دستم كوتاهه و گناهم بزرگ.
نميدونم كي موقع رفتن من ميشه. ولي دوست دارم وقتي نباشه كه غرق گناهم. وقتي نباشه كه در حال گناهم.
خدايا، اونقدر آبرو به من دادي كه از حد خارج شده، اگه بخواي پرده از اعمالم برداري هيچي از من نميمونه. پس اي ستار العيوب به حق محمد و آل محمد بپوشان مرا.
چنين گويند:
مردي در بياباني ميرفت، چشمش بر شيري افتاد و از ترس آن در چاهي كه در نزديكيش بود رفت. هنگامي كه از چاه پائين ميرفت متوجه شد در پائين چاه 4 افعي قرار دارند. پس دستش را به بوته گياه فرسوده اي كه در ديواره چاه قرار داشت گرفت. در بالاي سرش شير و در پايين افعي ها بودند.
از طرف ديگر متوجه شد كه يک موش سياه و يك موش سفيد در حال خوردن ريشه بوته هستند. با تمام اين اوضاع وقتي چشمش به كندوي عسلي كه در روبرويش بود و مگسها و زنبورها به دور آن حلقه زده بودند افتاد، وضع خود را فراموش كرد و دست دراز كرد تا از عسل بي نصيب نباشد.
مثل آن شير مرگ است و آن 4 افعي همان 4 قوه انساني هستند. آن بوته عمر انسان است و آن موشهاي سياه و سفيد هم شب و روزند كه در حال تمام كردن اين عمر سست هستند. و آن عسل همان لذات دنيا هستند كه افراد زيادي بر سر آن جنگ و دعوا دارند.
بنا بر تحقيقات جديد، زنان انگليسي به طور ميانگين، حدود 903/36 پوند در زندگي خود، هزينه آرايش موهايشان ميكنند.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از «ديلي ميل»، آنان همچنين حدود دو سال از زندگيشان را صرف شستن، حالت دادن، كوتاه كردن، رنگ و موجدار كردن و نيز ماهانه، حدود 08/10 پوند را صرف خريد شامپو و نرمكنندههاي مو و 03/14 پوند را صرف خريد حالتدهندههاي موي خود ميكنند. اين در حالي است كه سالانه 14/301 پوند هزينه كوتاه كردن و رنگ كردن موي بانوان انگليسي است.
از اين ميزان، روزانه حدود 41 دقيقه براي شستن، حالت دادن و تثبيت حالت موهاست. يكسوم زنان، بر اين باورند كه موهايشان، مهمترين بخش اندام آنهاست و زمان بيشتري را به آنها نسبت به آرايش صورتشان اختصاص ميدهند.
اين تحقيقات توسط مؤسسه «Boot» روي 2500 زن انگليسي انجام شده است.
و خلاصه آن كه 14 درصد خانمها، متمايل به شستن موهايشان با آب جو، 10 درصد با تخممرغ خام، 14 درصد بستن موها با دستمال و 27 درصد متمايل به شستن موها با آبليمو هستند.
اخيرا در يكي از سايتهاي اينترنتي خبري با اين مضمون به چاپ رسيده است كه: «آيا جورج بوش يک دجال است.؟»
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در اين مقاله اينترنتي تلاش شده كه با استناد به علم اعداد (Numberollgy)، پيشگوييهاي «نوستر اداموس» طرفداري فرقه شيطان پرستان و ساحران از بوش در جريان انتخابات و پيشگوييهاي كتاب مقدس به نوعي اين نكته القا شود كه «جورج بوش» همان دجال و يا «آنتي كريست» ذكر شده در كتاب مقدس است.
بيوگرافي خاصي كه از جورج بوش در ابتداي اين مقاله ارائه شده به اين شرح است: او كسي است كه كوكائين مصرف ميكرده و دوستانش او را به عنوان يك الكلي عياش بدخلق ميشناسند. و شكستهاي تجاري متعددي داشته كه به كمك دوستان ثروتمندش از آنها خلاصي يافته است. وي فرماندار ايالت تگزاس بوده و در طول فرمانداري او در تگزاس بدترين اخبار از اين ايالت گزارش شده است كه به چند مورد آن اشاره مي كنيم كه؛ تگزاس داراي بالاترين آمار كودكان فقير 2/26 درصد در بين ايالات متحده است و 5/24 درصد مردم اين ايالت از بيمه درماني برخوردار نيستند.مطالعات اخير وزارت كشاورزي در مورد ايالت تگزاس نشان مي دهد كه 5 درصد از خانواده هاي تگزاس اكثر اوقات چيزي براي خوردن پيدا نمي كنند.
اين ايالت كمترين هزينه سرانه خدمات اجتماعي را نسبت به ديگر ايالت ها داراست. در پنج سال اخير وي كليدهاي رهايي مردم تگزاس از فقر و تنگدستي را در دست داشت، اما با غروري كاذب سهم طبقات ثروتمند تگزاس در پرداخت ماليات را كاهش داد و از اين راه آنها را مبلغان انتخاباتي خود كرد. تگزاس بيشترين درصد بازداشت ها و زنداني ها را داراست. در تگزاس براي يك سياه آمريكائي 6 برابر يك سفيد پوست احتمال دريافت حكم اعدام وجود دارد، تا يك سفيد پوست براي كشتن يك سياه پوست. در تگزاس براي اولين بار پس از جنگ هاي داخلي يك خانم Karla faye Tucher به مجازات اعدام محكوم شد.
بنا به اين گزارش مدارك مورد استناد اين ادعا عبارتند از:
اول ـ «تشخيص دجال از طريق علم اعداد»: در انجيل براي اينكه آيا شخصي دجال است و يا خير ، راهي از طريق علم اعداد داده شده است:1 – انجيل مي گويد اين عدد 666 و مربوط به يك مرد است. روش كار به اين شكل است كه به هر يك از حروف لاتين از A تا Z از 1 تا 26 را اختصاص مي دهند كه اگر اين اعداد را براي نام جورج دبليو بوش محاسبه كنيم چنين مي شود:
7 + 5+15+18+7+5 براي جورج ، 18+5+11+12+1+23براي دبليو (Walker) و 8+19+21+2 براي بوش كه جمع همه آنها مي شود 177=7+7+1=15=5+1={6}كه اين اولين شش ماست.
2- مي توان از روي تاريخ تولد وي يعني 6 جولاي 1946 به دست آورد. به اين ترتيب كه اگر ارقام جولاي را كه هفتمين ماه ميلادي است به بقيه اعداد به اين شكل جمع كنيم 7+6+1+9+4+6=33مي شود 33=3+3={6} كه دومين شش را به دست مي آوريم.
3- شش سوم را مي توان با توجه به اين مطلب كه هدف ابتدايي دجال غلبه بر كل جهان و تقديم آن به شيطان است و اولين قدم در اين را فرمانداري تگزاس بوده است پيدا كرد. بوش براي اولين بار در هشتم نوامبر 1994 به فرمانداري تگزاس انتخاب شد كه باز هم اگر ارقام اين تاريخ را با هم جمع كنيم خواهيم داشت: 1+1+8+1+9+9+4=33 33=3+3={6} كه مجددا سومين 6 را با ما مي دهد. حال اگر تاريخ رياست جمهوري رسيدن وي را نيز در نظر بگيريم كه 20 ژانويه 2001 بوده است مجددا به عدد 6 مي رسيم كه مي توانيم آن را جايگزين سومين عدد شش مربوط به دوران فرمانداري او كنيم:
1+1+0+2+0+0+1={6}
نكته حيرت انگيز اينكه چرا پدر وي به هنگام نامگذاري او نام هربوت را قبل از كلمه (Walke) از نام وي حذف كرد؟ آيا آن راهي براي پيشكش پسرش به شيطان نبوده است؟ George= 6 حرف ، WALKER= 6 حرف ، BUSHJR ريشه آلماني آن Busche نيز داراي شش حرف است كه دوباره سه شش را تشكيل مي دهد.
اگر هنوز متقاعد نشده ايد بايد بدانيد كه شانس رخداد چيزي شبيه به حالت فوق به طور اتفاقي و تصادفي 1 در 000/000/000/100 است كه بيش از 16 برابر كل جمعيت بشر است. حال اگر باز هم تصور مي كنيد كه اين يك تصادف است بد نيست به اين ضرب المثل و به تبع آن دومين سند دقت كنيد كه مي گويد: « شخصي را از طرفدارانش بشناس ».
دوم ـ «حمايت گروههاي شيطان پرست»: وي در طول دوران مبارزان اوليه اش در گروههاي شيطان پرست نيوهامپشاير حضور يافت و اين واقعه اي بود كه به طور گسترده در رسانه هاي خبري پوشش داده شد و اين در حالي بود كه يك تجمع نفرت آور از ساحره ها و جادوگران از سراسر نيواينگلند گردهم آمدند تا صعود وي به مقام رياست جمهوري را پيش بيني كرده و جشن بگيرند.
سوم ـ «پيشگوييهاي نوسترآداموس»: ميشل نوستر اداموس (1566 – 1503 م) يك پزشك و منجم فرانسوي بود كه كتابي با بيش از 900 پيشگويي درباره حوادث فرانسه و كل جهان نگاشته است. وي پيشگوييهاي خود را به صورت مصراعهاي آهنگين نگاشته كه به دليل برخورداري از دقت زياد بسيار مورد توجه بودهاند. يكي از پيشگوييها كه اخيرا در اينترنت نيز وارد شده اين است كه: هزاره ميآيد، ماه دوزادهم، در خانه نيرومندترين قدرت و آدم سبك مغز روستايي ميآيد تا ادعاي رهبري كند. وي سپس ادامه ميدهد: يك فرد مشكوك از سلطنت دور ميشود با اينكه عده زيادي از آن حمايت ميكنند و او راي عمومي را به دست ميآورد اما گروهي اجازه نميدهند كه او حكمفرما شود. اين مطلب به نظر ميرسد كه تماما در مورد (آل گور) رقيب بوش باشد وي اضافه ميكند به حكومت رسيدن بوش مصادف با آمدن ستاره دنباله داري است به نام Hale Bop. سالهاي 95 تا 97: يعني زمان شروع و آغاز مقدمات مبارزات انتخاباتي بوش و سال 97: يعني زماني كه از وي به عنوان نامزد رياست جمهوري سخن به ميان آمد آخرين حد روشنايي اين ستاره دنباله دار بود. او در ادامه مي گويد:
پس از روي كار آمدن وي، قتل عام شديدي صورت ميگيرد و صدها تن به انتقام بر ميخيزند و سپس كسي ميآيد {از طرفداران بوش } كه مانند «هاني بال» است.
هاني بال ژنرال سياهي بود كه با فيلهايش براي تسخير روم حركت كرد اما در نهايت شكست خورد. در اينجا «كالين پاول» سياهپوست كه به طرف عراق (بابل) حركت ميكند مورد نياز است. قابل ذكر است كه اين پيشگوييها با تفصيلات بسياري ادامه مييابد كه مجال پرداختن به همه آنها و توضيح دقيق و با جزئيات انها نيست.
چهارم : « پيشگوييهاي انجيل»: اين پيشگوييها بر اساس مكاشفه عجيب دانيال نبي است كه تعبير آن اين چنين است: وي (دانيال نبي) ميگويد: در ايلام {susa سمت مشرق بابل در عراق} در پيش روي خود قوچي دو شاخ را ديدم {اشاره به صدام حسين} و شاخهاي وي بلند بودند {اشاره به اينكه او چهارمين ارتش ثروتمند جهان را داشت}. يكي از شاخهاي بلندتر از ديگري بود و بعدا بلندتر شد {اشاره به نيروه هاي نظامي عادي و گارد جمهوري عراق دارد كه بعدا شكل گرفت و به هفت لشكر تقسيم شد} اين قوچ را ميديدم كه به سمت شمال {كردها و ايران} و جنوب {كويت} حمله ميكند. و هيچ نيرويي نميتوانست او را از اين اعمالش باز دارد.
او به بزرگترين قدرت در منطقه تبديل شد. در حالي كه به اين قوچ ميانديشيدم. ناگهان بزي با يك شاخ از غرب آمد در حالي كه تمام كره را ميپيمود بدون اينكه زمين را لمس كند {اشاره به جورج دبليو بوش و نيروي هوايي وي دارد} او به طرف قوچ دو شاخ آمد و به او با خشم زياد حمله كرد و قوچ توانايي ايستادگي در برابر آن را نداشت. و بز پشت او را به زمين زد. بز خيلي بزرگ و برتر شد اما با وجود قدرتش شاخش شكسته بود {جورج بوش پدر به خاطر تصويب حمله هوايي آمريكا به عراق يكسال بعد رياست جمهوري را از دست داد}. به جاي شاخ قبلي وي چهار شاخ رشد كرد {وي سه پسر و يك دختر داشت كه به دليل «لوسمي 2» فوت کرد} و به جاي آنها شاخ ديگري رشد كرد {اشاره به جورج دبليو بوش} كه ثروتمند بود و به طرف غرب و جنوب رفت {وي بيشتر دوران جواني خود را در قماربازي و شراب خواري گذراند و بعدها به فرمانداري تگزاس رضايت داد و سپس به رئيس جمهوري رسيد} و به طرف سرزمين زيبا {يعني خاورميانه} لشگر كشي كرد.
او خود را برتر از همه و به عنوان رهبر گروه خود معرفي كرد {رهبر ائتلاف عدالت بي پايان} و بعد من شنيدم كه فرد مقدسي به فرد مقدس ديگر ميگفت: چقدر طول مي كشد تا رويايي دانيال تحقق يابد. او جواب داد 2300 روز و شب و اين جنگ {جنگ خاورميانه} شش و نيم سال به طول خواهد انجاميد كه باعث مرگ و مير و خرابيهاي ناباورانه ميگردد. زماني كه من در حال ديدن اين رؤيا بودم و ميكوشيدم آن را بفهمم پشت من كسي ايستاد كه مردي بود {در انجيل پسر خدا} عيسي (ع) و به جبرئيل گفت كه جبرئيل به او بگو كه اي پسر! بدان كه اين رويا به آخرالزمان مربوط ميشود و اين در حالي بود كه او در نزديكي جايي كه بودم آمد و من هم از ترس به سجده افتادم.
سلام
وبلاگ چیه؟ همون روزنامه دیواری های قدیم.
قبلا روزنامه دیواری می نوشتیم حالا امروزیشو.
از یه سال بیشتره که وب گردی می کنم.
از همون اوایل هم می خواستم وبلاگ بنویسم
هنوز برای خودم زود می دانستم
تا که این اخری ها با پیشنهاد استادم جناب اقای عباسی
امدم توی این وادی. واین نوشتن و جمع اوری مطالب رو
یه جور هایی تکلیف می دونم .
راستی یه چیزی 1 ثانیه دنیا هم مال من
چرا؟ چون در هر 1 ثانیه یه وبلاگ متولد می شه
راستی این اسم عبدا... ایرانی هم یه جورایی تخلص منه!
میدونید یعنی چه؟ بندۀ خدایه ایرانی!!!
راستی یکی از دوستام گفته منم بازی! اسم من را هم بیار
ما هم که خراب رفیق اسم دوستم :حسین عمرانی
خوب شد حالا تو هم بازی کن.
اين مقاله را مدتي پيش در سميناري در ترکيه ارائه کرده بودم که گمان ميکنم در شرايط فعلي، مفيد باشد. ضمنا عکس ضميمه (با سيدحسن) هم شايد به کار بيايد.
البته امکانات لازم براي قيچي کردن تکه سيد حسن را نداشتم!

عکس به ترتيب از راست به چپ محسن مومني نويسنده ـ اکبر خليلي نويسنده ـ غلامعلي رجايي نويسنده ـ هاشمي رايزن اسبق ايران ـ سيدحسن نصرالله ـ رضا اميرخاني نويسنده ـ محمدرضا بايرامي نويسنده ـ شهريور وابسته فرهنگي
آيا گروه خوني مي تواند در تشخيص نوع شخصيت افراد كمك كند؟!
در پي اعلام نظر دانشمندان زيست شناس كه خصلت ، منش، رفتار، توان، كارائي، خلاقيت و خلق و خوي هر فرد بستگي به گروه خون وي دارد. در كشورهاي صنعتي غرب به ويژه ژاپن هنگام استخدام و انتصاب توجه به گروه خون فرد در اولويت است. توجه به گروه خون در مورد ازدواج هم اينك بيش از هر زمان ديگر شده است و براي جلو گيري از طلاق و ناسازگاري، دختر و پسر نه تنها لازم است از بيماري هاي ارثي دو خانواده آگاه شوند و دختر ، رفتار خانواده مادر پسر را با همسرانشان مورد مطالعه قرار دهد بلكه از گروه خوني يكديگر با خبر شوند.
گروه خوني A : افرادي آرام ، منظم ، مطيع قانون و قاعده و بدون اعمال خشونت هستند ، اما انعطاف ناپذير، تودار، خود خواه و مشكل پسندند . اين افراد در كارهاي حسابداري و هر گونه امور اقتصادي، مالي، كامپيوتر و مهندسي شايستگي بيشتري دارند .
گروه خوني B : افرادی انعطاف پذير، مستقل، عاطفي، صريح اللهجه، حساس و در عين حال با پشتكار هستند، ولي ناشكيبا، غير قابل پيش بيني و در كارها يي كه مورد علاقه اشان نيست تنبل هستند .اين افراد شايسته روزنامه نگاري ، نويسندگي ، هنر و كارهاي فكري هستند .
گروه خوني AB : افرادي منطقي ، حسابگر ، امين و روراست ، سازمان دهنده ، مطيع و در عين حال نيرومند هستند. اين افراد به آساني كسي را نمي بخشند ، گاهي خشمگين مي شوند ، اغماض را دوست ندارند ، محافظه كار هستند و نمي شود آنها را به آساني شناخت و دستشان را خواند . اينان براي مديريت ، قضاوت ، نمايندگي ، كارگري و كار فرمايي ( هر دو ) مناسبترند.
گروه خوني O : افرادي سالمتر ، داراي هدف مشخص آ ينده نگر و انديشمند هستند ولي در عين حال بيش از ديگران حسود و مقام طلب هستند و پرحرفي مي كنند . افراد اين گروه سياستمداران ، وزيران و همچنين ورزشكاران خوبي مي توانند بشوند .
گروه خون يك فرد نشان دهنده نوع آنتي ژن ( نوعي پروتئين ) است كه در گلبول قرمز آن فرد وجود دارد . افراد داراي آنتي ژن A از گروه خوني A ومردمان داراي آنتي ژن B از گروه خوني B وافراد داراي هر دو نوع آنتي ژن از گروه خوني AB هستند و كساني كه داراي آنتي ژن A و B نيستند از گروه خوني O هستند.وگروه خوني A و B از بقيه افراد باهوش ترند.ولي هيچ كدام از اين تحقيقات اثبات نشده است. ....دربين گروه هاي خوني موجود، گروه هاي خوني Aو B را باهوش تر از بقيه مي دانند...
سلام؛
بهترین سایتهای سال 2005
بهترین سایتهای ارائه کننده مقاله:
بهترین سایتهای در مورد فعالیت:
بهترین وبلاگ:
بهترین سایتهای آموزشی:
بهترین مجله اینترنتی:
بهترین سایتهای هنری:
بهترین سایتهای درزمینه ساختار وعلایم جهت یابی:
بهترین سایتهای ارائه کننده انیمیشن:
بهترین سایتهای استفاده کننده از ویدئو:
بهترین سایتهای درزمینه ارتباط های جمعی:
بهترین سایتهای طنز:
بهترین سایتهای فیلم وسینما:
بهترین سایتهای موسیقی:
بهترین سایتهای تلوزیونی:
بهترین سایتهای رادیویی:
بهترین سایتهای ورزشی:
تمامی سایتهای فوق،به انتخاب دوگروه وب و مردم برنده شده اند.
اللهم انا نشكو اليك فقد نبينا و قله عددنا...
چگونه ميتوانم گلايه خويش را پنهان نموده و بغض خود را در گلو فرو خورم و در سكوت غريبانه، آبروداري كنم تا مبادا گردي به داماني بنشيند؟! چگونه در شهر شلوغي كه بزدلان هم، هفتتيركش شدهاند، از سر بالا رفتن آبها و ابوعطا خواندن قورباغهها، سخن بگويم؟ چگونه از آنان كه طلبكار عمر خضر و ملك اسكندرند، بخواهم كه نزاع بر سر دنياي دون نكنند و چگونه به خوابزدهها
بفهمانم كه:
خيانت قصه تلخي است، اما از كه مينالم
خودم پرورده بودم در حواريون، يهودا را
آي جماعت! نگار ما اوست كه.. لا لعطائه مانع... (هيچ كسي را توانايي مقابله با عطاياي او نيست) تعز من تشاء و تذل من تشاء .. (هركه را خواهد عزيز خلق و هركه را خواهد ذليل كند) آي خلايق! يار ما هموست كه حتي اطفال در رحم مادران را نيز مورد رحمت قرار ميدهد! دلدار ما اوست كه كرامت بيحد و حصرش، سايه امنيتي بر «مستوحشين في الظلم» است... چگونه از دلبر خود با شما بگويم، در حالي كه هنوز در اول شب پياله به دستي، كار ما به بدمستي كشيده است...!
*****
1ـ ميدانيد، وقتي انسان خود را جدي بگيرد، بسيار مضحك ميشود! و چقدر امروزه بوزينههاي مضحك زياد شدهاند! جدي گرفتن خود، به معناي قائل شدن حرمتي ويژه براي خود است و هركه در مقابل «الله و آلالله» حرمتي ويژه براي خويش قايل باشد، به «بوزينهاي مضحك» مسخ ميگردد!!
2ـ ندانسته و نشناخته و خام، وارد اين طريق ملامتخيز و دشمنساز نشديم كه فرمود:
غير ناكامي در اين ره كام نيست*** راه عشق است اين ره حمام نيست!
كار ما از ابتدا عزم بلند براي مردانه ماندن بود و زنانه سوختن! كه فرمودند:
مردانه ساختيم و زنانه فروختيم *** رو رو زنانهساز كه مردانه ميخرند!
اما «كلّ يعمل بشاكلته» خدا، توليدكننده انبوهساز نبوده است، بلكه براي هر تنابندهاي، پروندهاي از بلايا و فتن و محدوديتها و ظرايف باز شده است و ما نيز در اين بار عام، بر طينت خداداده قائليم:
مه فشاند نور و سگ عوعو كند *** هر كسي بر طينت خود رو كند
3ـ «قاسطين» كه بودند؟ «قاسطين» آن زمره اهل ادعايي هستند كه با شعار «قسط و عدل» به جنگ علي(ع)؛ يعني تنديس «قسط و عدل» آمده بودند! «كله حق يراد بها الباطل» شعار «قسط و عدل» دادن در مقابل علي، مانند قرآنهايي است كه روي نيزه رفته بود تا مانع پيشروي سپاه حق گردد... گفت: ميتوان در كاسه سر يك مجسمه زيبا آب نوشيد ولي بايد توجه داشت كه آن مجسمه براي اين كار ساخته نشده است! اين ظاهرسازيهاي مردمفريبانه در دلهايي اثر ميكند كه فاقد بصيرت و معرفت باشد... آري، نادان هميشه نادانتر از خود را مييابد تا تحسينش كند... !
4ـ (به نقل از كتاب «نكتههاي ناب» از آيتالله العظمي بهجت، ص 78): معاويه (عليه الهاويه) با رايزني و مشاوره عمروعاص بدين نتيجه رسيد كه راه مقابله با علي(ع) آن است كه از رؤساي قبليهها بخواهد كاري براي خونخواهي عثمان در مقابل علي بكنند... چندي پس از اين درخواست، پيدرپي براي از بين رفتن «فرصت فكر» آدمهاي مختلفي به دنبال آن رؤساي قبايل فرستاد تا مجال دقت و تفكر نيابند... و شد آنچه نبايد ميشد و دست آخر رؤساي قبايل هم خونخواه عثمان از علي شدند... «فرصت تفكر»...! امواج شايعه، سياهنمايي، دشمني و كينهورزي، پشت به پشت هم، چنان به صخرههاي مستحكم قلوب مخاطبين ميخورد كه ديگر «فرصت تفكر» باقي نماند... امروزه لجنپراكني عليه اينجانب «رضا هلالي» براي عدهاي نابخرد و غفلتزده، چنان موضوعيت و اهميتي يافته است كه هر روز يا خالق يا مشتري جديدترين اخبار كذب، آلوده و موهن در مورد حقير هستند و چنان در اين طريق پا به ركابند كه «فرصت فكر» از مستمعين بيرنگ و رياي محافل گرفته ميشود... فاجعه آنجاست كه هرزهبافهاي شارلاتان بيتقوا و دودوزهبازهاي هفتخط بيمرام و اپوزيسيونهاي ضد ولايت مجهولالهويه و هزاررنگهاي ظاهرالصلاح سالوس و محتسبهاي مدرن شكمباره و تردامن، همه و همه دست به دست هم دادهاند تا ديگر نغمه روحبخش روضههاي سيدالشهدا(ع) به گوش جوانان شيفته نرسد... (عجيب نيست! چراكه دشمني با آلالله و مواليان آلالله، ساخته و پرداخته نطفه مال حرام است) كار به جايي رسيده است كه اگر بدانند «فلاني» خائن مخنث و بيرگ است و يا منافق مرتد و سيبزميني بياعتقاد است، در امنيت كامل به سر خواهد برد، اما كافيست كه «شيطانكي» بفهمد كه «تو» دوستدار آل بيت رسولاللهي ... ديگر فاتحه امنيت و رفاه و آزادي و... را بايد خواند!! (عجيب نيست! چرا كه شيطان سوگند خورده است كه دست از سر مواليان آلالله برندارد). كار به جايي رسيده است كه اين بيمرامهاي نامرد، براي خاموش كردن چراغ محبت آلالله، به بيآبرو كردن نواميس و انتشار اكاذيب و پخش تصاوير خانوادگي (در تيراژهاي فراوان) و شايعهپراكنيهاي عجيب و غريب و... ميپردازند. (عجيب نيست! چراكه مظلوميت و غربت در ذات شيعگي است)
5ـ چه بسيار حماقتهايي كه عدهاي ميكنند تا احمق شمرده نشوند! بنگريد كه در مواجهه با اين تخريبها و ترور شخصيتها، مخاطبها چگونه موضعي ميگيرند. عدهاي عليالاصول، نقش اين رسواييها را به ديوار ميكوبند و از ريشه، منكر وجود هرگونه پليدي ميشوند... (كه به پاي اعتمادشان، بوسه ميزنم) و عدهاي به جستجوي حق برميخيزند و اگر حق را هر جا يافتند، خاشعند... (من طلبني بالحق وجدني) و اما عدهاي ديگر... و اما، زخم زبان... و اما غيبت، تهمت... و اما...
دل را اگر ز درد به جان آورد كسي *** بهتر كه درد دل به زبان آورد كسي
چگونه با اين همه ملامت ناصحانه ميتوان كنار آمد؟ چگونه با انسانهاي وارونه ميتوان ساخت؟ وقتي «برير» در مقابل بيادبي «ابوحرب سبيعي» (دلقك بدكاره و بذلهگوي يزيد) ايستاد و محكومش كرد، ابوحرب سبيعي گفت: راست ميگويي! اقرار ميكنم به پاكي شما و آلودگي خود! از او پرسيدند: چرا دست از باطل برنميداري؟ گفت: اگر من به سوي حق بيايم، كشته ميشوم، پس چه كسي بر سر سفره شراب با يزيد همپياله شود؟!) چگونه ميتوان با انسانهاي وارونه كه همپيالگي با يزيد را به «حق» ترجيح ميدهند، ساخت؟!
اما، خوب ميدانم كه اگر محبت حقيقي به ساحت بيبي فاطمه زهرا ـ سلامالله عليها ـ باشد، طلسم شكن تمام فتنهها در دست شماست. (ديديد كه فاطمه براي «حر» هم مادري كرد، محبت فاطمه(س)، كاري كرد كه ميان شلوغي سرسامآور بيخردان بيحيا و در ميان هياهوي گيجكننده و غيرقابل تحمل منازل بين راه، حر صداي حق را شنيد...) آري، فاطمه ـ سلامالله عليها ـ براي «حر» هم مادري كرد كه مولا فرمود: هرچيز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب!
و مگر نبود آنكه يكي از قتله ابالفضل العباس كه در كوفه فرياد ميزد و خود را كتك ميزد كه آي مردم! جوان ماهرويي را كشتم كه ميان چشمانش نور سجده بود! آري او نميدانست كه مظهر هوالعزيز چه بر دوش نبي باشد چه زير سم ستوران، عزيز است «و خيليها نميدانند كه با خداداده نميتوان ستيز كرد كه خداداده را خدا داده». آري عزيز خدا حسين ـ عليهالسلام ـ هنگامي كه با بيعتشكني كوفيان روبهرو شد ـ در همان راه مكه تا كربلا ـ با آن شهامت توحيدي فرمود: سيغني الله عنكم!! خدا مرا از شما بينياز گرداند... «و ديديد چگونه حسين ـ عليهالسلام ـ عزيز خدا از همه هستي بينياز شد».
گر فروتر نشست خاقاني *** چه كند روزگار بيادب است
قل هو الله نيز در قرآن *** زير تبت يدا ابيلهب است
شما علف هرزه را هر جايي ميتوانيد ببينيد، اما طلا، پشت ويترين است و داخل گنجينهها!
6ـ آيا كافي نيست؟ چقدر بايد تحمل كرد كه هر خس و خاشاك بيقحر و جاهي به بياعتبار كردن گلهاي محمدي بپردازد؟ الهي الي من تكلني؟ مگر نفرمود اگر كسي آبروي مؤمني را ببرد، خدا آبرويش را در خلوت خانهاش ميبرد! آيا كافي نيست كه كه حرمت مؤمن را از خانه خدا بالاتر ميدانند! حالا كه تيغ تيز و براني در كف اختيارت افتاده است، بهتر آن است كه از ريختن خون مظلومان و بيچارگان بپرهيزيد كه امام سجاد ـ عليهالسلام ـ فرمودند: زنهار! بر كسي كه ياوري جز خدا ندارد، ستم نكنيد!! آيا دليل جديدي براي رد كردن خدا و رد قيامت پيدا شده است كه ديگر واهمه از مكافات و بيم از جزاي الهي و هراس از تيغ عباسبنعلي ـ عليهالسلام ـ نميكنيد؟ به راستي چه شده است؟ به آن هنگامي كه گردوغبارها بنشيند، بينديشيد كه چگونه رو در روي حقايق خواهيد ايستاد با اين دل شكستنها! كه ملائكه، من و شما را مخاطب ميكند: لدو للموت و ابنو اللخراب (بزاييد براي مردن و بسازيد براي خراب شدن) ما كه اطمينان داريم دنياي ما روزي شروع خواهد شد كه بقيهالله الاعظم، صاحب العصر و الزمان ـ عجلالله تعالي فرجه الشريف ـ ذوالفقار ظهور را در كف بگيرند... شما منتظر باشيد و ما نيز منتظريم!
7ـ قدما گفتهاند كه قطرهاي عسل بيش از جامي زهر مگس به سوي خود جلب ميكند. هيچكس در طريق سلوك الي الله نميتواند مدعي باشد كه نظر من، رفتار من، و سخن من، صحيحترين و كاملترين است، اما يكي از نشانههاي شيريني و جذابيت محافل سيدالشهدا ـ عليهالسلام ـ همين است كه مگسهاي حرفهاي ميل به دستدرازي به حاصل رنج آلالله ميكنند... بماند! بگذار و بگذر! مگر نه اين است كه كشف ستر و سر مؤمنين حرام ابدي است؟! مگر نه اين است كه رعايت حرمت و وجهه و شخصيت نوكران اهلالبيت، واجب عيني براي همه هستي است! تمام هستي؛ شيعيان مولا اميرالمؤمنيناند و مسخر محبان حضرتش! ميداني كه ربا در حكم جنگ با خداست و از آن بالاتر اينكه معصوم ميفرمايد: يك درهم ربا از 36 زنا بالاتر است و بردن آبروي مؤمن از ربا بالاتر!! مگر نخواندهايد در اصول كافي، جلد 2، كتاب ايمان و كفر كه اول مرتبه كفر، آن است كه شخصي بشنود از برادر ديني خود كلمهاي را و حفظ كند آن را و بخواهد مفتضح كند او را به واسطه آن كلمه!!
پشت دين و مگر دينداران را خباثت منافقين خم نموده است و به قول بزرگي، كافر كسي است كه حقپوشي ميكند! خدا محبت كردن مردم به عيبجويان و عيبسازان را حرام كرده است (غررالحكم صفحه 683).
مكن به نامه سياهي ملامت من مست
كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت (حافظ)
كاش حاسدان و معانداني كه چشم ديدن ما را در صفوف مستحكم انقلاب و خط ولايت ندارند، به قدر ذرهاي فتوت و جوانمردي داشتند تا به جاي توطئه و جوسازي و تهمت زدن، به عيوب خود مشغول ميشدند كه فرمود طوبي لمن شغل عيبه عن عيوب الناس ... .
8ـ سؤال تكراري هر كس كه به آيه 6 سوره لقمان رجوع نموده اين است؛ لهو الحديث چيست؟ چرا اين گروههاي مافيايي و بنگاههاي حاشيهسازي و غبارپراكني به طور حرفهاي و سازمانيافته مشغول لهوالحديثند؟ «لهوالحديث» همان است كه اينان براي فروش و آب كردن و غالب كردن محصولات بنجل و فاسد و بيمشتري خود انجام ميدهند... سفيانيان عصر حاضر كه اغلب يادآور ابوموسي اشعري و عمروعاصهاي مدرن هستند، به چه مجوزي، مجاز به هياهو و دروغگويي عليه اينجانب و هيأتالرضا(ع) هستند؟ چرا قوه قضائيه، نهادهاي امنيتي و اطلاعاتي و فرهنگي و علمي و حوزوي چارهانديشي نميكنند؟
9ـ همه آناني كه در جريان فتنهسازيهاي اين بيهنران هستند، ميدانند كه خاصيت اصلي و اوليه و نهايي اين حاشيهسازيها، بيهودگي است. هياهو براي هيچ! هدف بطلانسرايي اين شيطانكهاي موجه و غيرموجه سوءاستفاده از جهل و بيخبري عوامالناس است و مادر اين كينهورزيها اغلب حسد است و عجب! اميرالمؤمنين فرمودند: هرچه انسان را از ياد خدا غافل كند، در حكم قمار است و خوب ميدانم كه اين «قماربازهاي بيتقوا» به هر حيلهاي دست ميزنند تا شايد از آب گلآلود، ماهي بگيرند... ولي هيهات! زيرا به همان صورت توهينآوري كه منافقان كورباطن به دوستان اهلالبيت حملهور ميشوند، حق نيز با اهانت خوارشان ميكند... اولئك لهم عذاب مهين (انشاءالله).
10ـ اميدوارم آنان كه حتي پردهدريها را به نهايت رساندهاند و به اينجانب (به عنوان يك شهروند و نه يك نوكر آستان اميرالمؤمنين) و به همسر شرعي و قانوني اينجانب نيز رحم نكردهاند، جواب روشني از جانب آلالله بگيرند كه به غير از اهل بيت، پناهي ندارم و به غير از خداي آلالله، منتقمي نميبينم. فاغث يا غياث المستغيثين!
11ـ ابراهيم بن طلحه در شام در ميان هلهله مردم پرسيد: يا عليابنالحسين(ع)، من غلب؟ چه كسي در اين جنگ پيروز شد؟ امام سجاد(ع) نگاهي كردند و فرمودند: اگر ميخواهي بداني چه كسي در اين جنگ پيروز شده است، آن هنگام كه وقت نماز شد، اذان و اقامه بگو! (كنايه از اينكه: نام كه را خواهي برد؟ آيا جز نام جد ما رسولالله؟!) و اين سخن ماست: كه پيروز جنگهايي كه از عاشورا تا قيامت برقرار است، جز حسينيان، كسي نخواهد بود!
بياييد و مردمي كه در هيأتالرضا به حرمت نام سيدالشهدا(ع)، هروله و بيقراري ميكنند، ببينيد تا بدانيد پيروز اين جنگ كيست؟
12ـ به عنوان سرباز جان بر كف ولايت، گلايهها و درددلهايم را در سينه نگه ميدارم تا آن لحظهاي كه به حضور پير و مرادمان، نايب امام، حضرت آيتالله العظمي خامنهاي ـ مد ظله العالي ـ برسم كه معتقدم ساحل امن ولايت، دلهاي ناآرام ما را، اطمينان خواهد بخشيد. هرچند:
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
تمام مجالس ما، در حكم بيعت با ولي فقيه و انقلاب و خميني كبير است و لاغير!
13ـ همه حرفهاي تو دلم فقط اينها كه با تو گفتم نيست
گاه چندين هزار جمله هنوز همه حرفهاي آدم نيست
14ـ اللهم عجل لوليك الفرج


شرم الشيخ كوفه است و
جنوب ، نينوا!
دارد جنوب شبيه كربلا مي شود
مديترانه ، فرات است
فرات ، عباي توست!
براي اين همه زخمي
براي اين همه بي كفن
تنها رداي مهربان تو مانده است !
وگرنه اين سران
دشداشه هاشان را
پرچم صلح كردند و فروختند
شايد اگر نبود نفت مي جنگيدند
ديروز، ذوالفقار را
با قطعنامه ها
تاق زدند
امروز منتظرند
كه از قطعنامه ها
زمين و نان
فرشته و غلمان ببارد!
باريد!
و قطعنامه همين بمبي ست
كه دارد مي بارد!
جنوب غرق خون است و
غزه آهوي زخمي
تو تنها مانده اي نصرالله!
در خيبري به نام جنوب
و هواپيماها دارند خندق مي كنند و
كودكان زخمي تشنه اند
تو رفته اي از شريعه آب بياوري
در برابر چشم اين همه ماهواره جاسوسي
اوضاع روزگار بد نيست
از سران عرب
يكي با شمشيري از طلا بركمر
دارد ريشش را خضاب مي كند و
يكي
هميشه در مواقع حساس
به سجده مي رود
شيخ فلان
تا دشداشه را عوض كند
شيخ الرشيد تا سان ببيند از برابر عكسش
شاه كوچك تا برگردد از تعطيلات امريكايي
دير خواهد شد
نماد ارتش عربي
پليس مصراست
كه همچنان حمله مي كند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس مي كند درسازمان ملل!
تنها تو مانده اي نصرالله !
پس شمشير را پس بگير و
اسب را پس بگير و
شريعه را پس بگير و
غيرت عربي را پس بگير
كه پادشاهان عرب
شيهه اسبان مرده اند!
تو ننگ عربي، سيد حسن!
نام تو را بايد
از فهرست اعراب شايسته خط بزنيم
تو
بجاي آنکه در ايوان ويلاي ساحلي ات
لم بدهي
و چرت تابستاني ات را
با دود قليان مفرح کني
تفنگ دست مي گيري
و از پشت تريبون المنار
با نعره هايت
چرت ما را پاره مي کني
تو هيچ شباهتي به اعراب بزرگ نداري، سيد حسن!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشه هاي سفيد
وقار عرب را نمايان کند
نه چفيه و عقال داري
تازه عمامه سياه سرت مي گذاري
که ما را به ياد خميني مي اندازد
که يکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربي، سيد حسن!
بجاي آنکه در حرمسرايت بگردي
و رقص عربي مماليک گرجي و اوکرايني ات را تماشا کني
تا فردا در بهشت
براي مغازله با حوريان آماده باشي
در مخفيگاهت
که نمي دانيم کجاست
مي نشيني و نهج البلاغه مي خواني
تو کافر شده اي، سيد حسن!
و بر ماست که تو را به يهوديان اهل کتاب بسپاريم...
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشک هايت
به رياض که نمي رسد؟!
شاعر : امیر مهدی نژاد