متن زیر قسمتی از سخنرانی حجت الاسلام فاطمی نیا هست که در پایان یکی از مجالس حضرت زهرا (س) در مورد مقام معظم رهبری می فرمایند:
بنده روی منبر امام حسین ، در خانه خدا ، آن هم در مجلس حضرت زهرا اگر چیزی را یقین نکنم نمیگویم.
بدانید و آگاه باشید:
هر کس کوچکترین حرف در تضعیف مقام رهبری بزند ، هر کس اندیشه ای داشته باشد که ضد مقام رهبری باشد ، خدا او را نخواهد بخشید !این را یقین داشته بدانید ! قدردان رهبر باشید ! اگر افکار پاشیده ای ، پوسیده ای به شما عرضه کردند قبول نکنید !
این مرد بزرگ عزّ اسلام است و هر کس با این مرد بزرگ ، با مقام معظم رهبری مخالفت کند خدا از او نمی گذرد !
2
نوشته شده در پنجشنبه 1388/10/03ساعت   توسط سرباز ولایت
|
فراماسونري
يك تشكيلات مخفي است كه در سطحي جهاني و با عمق و دامنه بسيار وسيعي در بسياري مسائل سياسي و اقتصادي و فرهنگي دخالت و اعمال نظر مينمايد و در بسياري از رويدادهاي عمده تاريخ نقش مؤثري داشته و دارد. فراماسونها معمولا اعضاء خود را از بين افراد سرشناس و ذينفوذ جوامع انتخاب كرده و با تمهيدات و تدابير خاصي آنان را واردجرگه خود مينمايند و با استفاده از انواع وسايل از تطميع و تهديد گرفته تا محاصره ذهني و انجام مراسم خاص،از افراد معمولي،اشخاصي سرسپرده و مطيع به وجود ميآورند كه از هر گونه منطق و استدلال شخصي و مستقل تهي شده و همه روابط عاطفي و اخلاقي و خانوادگي را نفي نموده و تنها در اختيار كامل اين سازمان قرار گيرند و با اطاعت محض،در جهت منافع آنان گام بردارند.طبيعي است كه در چنين تشكيلات مخفي ، حفظ اسرار از اهم وظائف است و به كار بردن رموز و اشارات و نشانهها و علامات از وسائل ضروري ميباشد. فراماسونها،جلسات خود را در محلي كه معمولا ساختمان مخصوصي هم دارد و«لژ»ناميده ميشود تشكيل داده و مقيد به اجراء آداب و مراسم ويژه خويشند.آنها درجات و مراتب متعددي دارند كه براي عبور از هر كدام و صعود به درجه بالاتر بايد آموزشهاي لازم را ديده و مراتب اعتماد و سرسپردگي را به طور كامل ثابت كرده باشند. اينان در مراسم خويش از وسايل و ابزاري استفاده ميكنند(مثل گونيا و چكش و پرگار و پيشبند و غيره)كه براي آنها قائل به رموز و مفاهيم و معاني ويژهاي هستند و به هر حال همه اين آداب و رسوم،براي رشد روحيه اطاعت و ايمان قلبي به اين تشكيلات است. هر لژ فراماسونري يك رئيس كل به نام استاد اعظم دارد كه همه اعضاء بايد مطيع او بوده و از صميم قلب استادي و رياست او را پذيرفته باشند.سه مركز اصلي فراماسوني(در پاريس،لندن و آمريكا) فرماندهي اصلي همه لژهاي تابعه را در كشورها و شهرهاي جهان به عهده دارند كه در عين حال نقش سازماندهي و هماهنگي را نيز ايفا ميكنند.فراماسونها با تشكيلات مفصل و منظم و پيچيده و حفاظت شده و با سابقه طولاني كه طي قرون و به ويژه از اوائل قرن هيجدهم، داير كردهاند در بسياري از حوادث تاريخ نقش داشتهاند:جرج واشنگتن اولين رئيس جمهور آمريكا و بسياري از رؤساي جمهور ديگر آن كشور تا امروز،ادوارد هفتم پادشاه انگليس و بسياري از گردانندگان انقلاب كبير فرانسه از قبيل منتسكيو و روبسپير و مارا و دانتون و...و قبل از آنها علماء و هنرمندان در فرانسه مثل مولير و اصحاب دايرةالمعارف و...و بسيار افراد سرشناس ديگر از اعضاء مشهور فراماسوني هستند. در ايران نيز افراد مؤثري قبل و بعد از انقلاب مشروطيت فراماسوناند:ميرزاآقاخان نوري(عامل قتل اميركبير و جانشين وي)محمدحسين فروغي و پسرش محمدعلي فروغي،ميرزاملكمخان و پدرش ميرزا يعقوب،حاج سيد نصراللّه تقوي،تقيزاده،اديب الممالك، بسياري از شاهزادگان قاجار،تعداد زيادي از وكلاي مشروطه و زعماي دولت،افراد بيشماري از نويسندگان و مشاهير صدر مشروطيت و بعد از آن،همگي فراماسون بودند تا برسد به حسين علاء و شريفامامي و آل و تبار اينان كه كم و بيش هر كس كه با كتاب و مطالعه و تاريخ سر و كار دارد تا حدودي با كار و حال اينان آشنايي دارد ..........
2
نوشته شده در جمعه 1388/09/27ساعت   توسط سرباز ولایت
|
"قلب جهان"
موقعيت ژئودكترين جمهوري اسلامي ايران در گفتگو با حسن عباسی: موقعیت امروز جمهوری اسلامی موقعیت "قلب جهان" است .
همواره در رسانهها و در اظهار نظر كارشناسان حوزههاي مسائل امنيتي، ديپلماتيك و حتي اقتصادي و فرهنگي، از مفاهيمي همچون موقعيت ژئوپليتيك يا موقعيت ژئواستراتژيك ايران ياد ميشود.
پرسش اين است: موقعيت واقعي ايران چيست؟ براي يافتن پاسخي به اين پرسش، نشریه موعود به دیدار حسن عباسي رئيس مركز بررسيهاي دكترينال رفته است تا به تبيين موقعيت اين كشور كهن بپردازد.
موقعيت هر كشور چيست؟ و چگونه برآورد ميشود؟
در علوم استراتژيك، موقعيت هر كشور از ابعاد مختلفي بررسي ميشود، مانند: موقعيت تاريخي، موقعيت اقتصادي، موقعيت اجتماعي، موقعيت فرهنگي، يا موقعيت سياسي. يكي از مهمترين گونههاي تبيين موقعيت هر كشور، موقعيت محيطي آن است كه در آن ابتدا محيط جغرافيايي تبيين ميشود، سپس ساير مؤلفههاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در نسبت با محيط جغرافيايي تعريف ميگردد. در بررسي «موضوع محور»، ابتدا محورهاي موضوعي مانند سياست، اقتصاد، فرهنگ يا موضوع نظامي تبيين و سپس ساير مؤلفههاي قدرت موضوعي، از جمله «محيط» در نسبت با آن بررسي ميشود.
مثلاً اگر موقعيت يك كشور، از حيث سياسي بررسي شد، ساير مؤلفهها در نسبت با آن تعريف ميشود، از جمله مؤلفة جغرافيايي. يا اگر اين بررسي از حيث اقتصادي انجام شد، ديگر مؤلفهها، از جمله محيط جغرافيايي، در نسبت با موضوع اقتصاد تعريف ميشوند. امّا در بررسي «محيط محور» ابتدا ابعاد محيطي و جغرافيايي تبيين ميگردد، سپس ساير مؤلفهها در نسبت با آن سنجش و ارزشگذاري ميشود.
موقعيت محيطي يا به تعبير غربيها «Situation» در سه مرحله سنجش و برآورد ميشود. مرحلة نخست يا مرحلة تبيين قدرت محيطي، مرحلة تبيين موقعيت كشور مورد مطالعه در سه مؤلفة قدرت محيطي، يعني زمين (Geo)، دريا (Hydro) و هوا (Aero) است. در مؤلفههاي زمين (Geo)، سرزمين هر كشور از حيث كيفيت، ابعاد، مساحت و همچنين منطقهاي، از كرة زمين، كه آن كشور در آن واقع شده، منبع متفاوتي از قدرت محيطي محسوب ميشود و هيچ دو كشوري موقعيت سرزميني يكساني ندارند. براي نمونه، سرزمين كشور شيلي همچون يك مار دراز و باريك است، امّا سرزمين روسيه، كانادا يا آمريكا، موقعيتي مستطيلي و پهناور دارند. در مؤلفة دريا (Hydro)، نيز وضعيت كشورها متفاوت است. اين تفاوت به دو بخش تقسيم ميشود: ابتدا اينكه آيا كشور مورد مطالعه، دسترسي به دريا دارد يا ندارد. كشورهايي مانند افغانستان، تاجيكستان يا اتريش، دسترسي به دريا ندارند، لذا يكي از مؤلفههاي سه گانة زميني، دريايي و هوايي، در قدرت ملي آنها غايب است. ديگر اينكه كيفيت موقعيت دريايي كشور مورد مطالعه چقدر است. اين كيفيت، با گزارههايي چون طول سواحل، بازبودن يا بسته بودن دريايي كه در جوار سرزمين آن كشور قرار دارد، كيفيت فلات قاره در آبهاي ساحلي و سرزميني آن كشور، و ... سنجش ميشود. مؤلفة هوا (Aero) نيز متأثر از محل و منطقهاي است كه آن كشور در كرة زمين در آن واقع شده است. امّا در مرحلة دوم، كه مرحلة تبيين قدرت موضوعي است، بايد به تبيين موقعيت آن كشور از حيث قدرت سياسي، قدرت اقتصادي، قدرت نظامي، قدرت فرهنگي و قدرت اجتماعي پرداخت.
در مرحلة سوم، آنچه در تبيين قدرت موضوعي برآورد شد، با آنچه در تبيين قدرت محيطي سنجش شد، با يكديگر تلفيق ميشوند. نتيجة اين انطباق و تلفيق را ميتوان «موقعيت آن كشور» ناميد.
صورتبندي اين تلفيق چگونه است؟ يعني موقعيت يك كشور پس از طيّ اين سه مرحله چگونه معرفي ميشود؟
از انطباق قدرت موضوعي سياست با جغرافيا، ژئوپليتيك (Geopolitic) شكل ميگيرد. هنگامي كه از ژئوپليتيك يك كشور سخن به ميان ميآيد، منظور انطباق قدرت سياسي با قدرت جغرافيايي آن كشور است. از انطباق قدرت موضوعي اقتصاد، با جغرافيا، ژئواكونومي (Geoeconomy) پديد ميآيد. از انطباق قدرت موضوعي نظامي با جغرافيا، ژئوميليتاري (Geomilitary) به دست ميآيد. از انطباق قدرت موضوعي فرهنگي يا اجتماعي نيز با جغرافيا، ژئوكالچر (Geoculture) يا ژئو سوشال (Geosocial) به وجود ميآيد.
امّا اگر انطباق قدرتهاي موضوعي سياست، اقتصاد، فرهنگ، نظامي و اجتماعي، با بعد دريايي قدرت محيطي صورت پذيرد نتيجه به ترتيب ميشود: هيـدروپليتيـك (Hydropolitic)، هيـدرواكـونـومـي (Hydroeconomy)، هيدروكالچر (Hydroculture)، هيدروميليتاري (Hydromilitary) و هيدروسوشال (Hydrosocial). همواره موقعيت كشورها از حيث محيطي، با يكي از اين حوزههاي قدرت موضوعي ـ محيطي معرفي ميشود.
مفاهيمي همچون ژئواستراتژي در كجاي اين تقسيمبندي قرار دارند؟
موقعيت ژئواستراتژيك، ژئوتاكتيك يا ژئوتكنيك، تقسيمبندي موضوعي نيستند، بلكه در سطحبندي محيط مطرح هستند. يعني يك موقعيت محيطي، «استراتژيك» است، ديگري «تاكتيكي». به موقعيت محيطي استراتژيك، «ژئواستراتژيك»، «هيدرواستراتژيك» و «آئرواستراتژيك» گفته ميشود و به موقعيت محيطي تاكتيكي، ژئو تاكتيك يا هيدروتاكتيك و آئروتاكتيك. در واقع اين سطحبندي، بعد سوم مكعب مطالعات محيطي را در كنار دو بعد قدرت محيطي (زمين، دريا، هوا) و قدرت موضوعي (سياست، اقتصاد، فرهنگ، نظامي و اجتماعي) شكل ميدهد.
اكنون ميتوان پرسيد، موقعيت ايران از حيث محيطي چيست و چه عواملي اين موقعيت را پديد آوردهاند؟ پرسش خوبي است. امروز ايران، حساسترين و ويژهترين موقعيت را در چند صد سال اخير داراست كه هم ميتوان آن را يك سرماية عظيم به حساب آورد، و هم زمينة طمع دشمنان. من اين موقعيت را در چند محور معرفي ميكنم.
1. در حال حاضر ايران، از نظر ژئودكترين، به «هارتلند» يا قلب حياتي سرزمين جهاني تبديل شده است. در سطح كرة زمين، بخش محدودي به خشكيها اختصاص دارد. در ميان خشكيهاي كرة زمين، قطعة بزرگ و يكپارچة آسيا ـ اروپا، به عنوان جزيرة اصلي كرة زمين مطرح است كه به جزيرة جهاني معروف است.
حدود يكصد سال قبل، «هالفورد مكيندر» قلب جزيرة جهاني را منطقة آسياي مركزي معرفي كرد كه شامل: قزاقستان، تركمنستان، ازبكستان، قرقيزستان، تاجيكستان، بخشهايي از شمال افغانستان و شمال خراسان ايران، و بخشهايي از شكم روسيه در مرز كشور قزاقستان ميشود، يعني منطقة عمومي شرق درياي خزر. فرض مكيندر اين بود كه هر كس بر اين هارتلند يا قلب حياتي سرزمين جهاني حكومت كند، بر جهان حكومت خواهد كرد. گمان بر اين است كه هيتلر تحت وسوسههاي ژئوپليتيسين خود «هاوس هافر»، در لشكركشي به سوي شرق، در صدد دستيابي به سرزمينهاي ماوراء آرال و خزر بود كه البته تا منطقة چچن بيشتر نتوانست پيشروي كند.
آمريكا و ناتو نيز با همين انگيزه و البته به بهانة مقابله با القاعده و طالبان، افغانستان را اشغال كرد تا از آن طريق بتواند آسياي ميانه يا همان هارتلند را كنترل كند. امّا مسائلي پديد آمد كه براي قدرتهاي استكباري مشخص شد كه هارتلند جهان، پس از فروپاشي شوروي، به دلايل گوناگون از آسياي ميانه، به ايران منتقل شده است. اكنون ايران به عنوان قلب سرزمين حياني (جزيرة جهاني) در جهان ژئودكترين مطرح است و برآورد ميشود كه از سال 2005 ميلادي به مدت بيش از پنجاه سال جمهوري اسلامي ايران ميتواند اين موقعيت را حفظ كند.
2. همچنين در حال حاضر، ايران از نظر هيدرودكترين به «هارتسي» يا قلب حياتي درياي جهاني تبديل شده است. هارتسي جهان از بدو جنگ دوم جهاني در منطقة عمومي غرب اقيانوس اطلس شمالي شكل گرفت. دليل آن هم تردّد گستردة ناوگان تجاري آمريكا و اروپا در اين منطقه، ميان اروپاي غربي و سواحل شرقي آمريكا و كانادا بود. اروپاي سال 1945 كه شاهد تسليم آلمان هيتلري بود، با ويراني عظيم حاصل از جنگ جهاني دوم و مشكلات آن درگير شد، لذا به مدت ربع قرن نيازمند كمكهاي آمريكا از طريق اقيانوس اطلس بود. در يك منطقة مثلثي در غرب اقيانوس اطلس شمالي، يعني از درياي ساراگاسو تا جزيرة برمودا، و در نهايت درياي كارائيب، منطقهاي تحت عنوان هارتسي جهان شكل گرفت. فرض بر اين بود كه هر كس كنترل اين منطقه را عهدهدار شود، كنترل درياي اصلي جهان را در اختيار دارد. اقتصاد ماوراء اقيانوسي (ترانس اوشنيك) آمريكا عميقاً به اين اقيانوس وابسته بود. به اين دليل و براي منحرف كردن اذهان از اين موضوع، آمريكا اقدام به افسانه پردازي پيرامون جزيرة انگليسي برمودا نمود، كه در آن مسئلة غرق كشتيها و سقوط هواپيماها در اين منطقه مطرح ميشد و به مرموز بودن آن دامن ميزد.
پس از پايان جنگ سرد در 1990 از اهميت و حساسيت درياي ساراگاسو به عنوان «هارتسي» جهان كاسته شد و به مرور نقش خليج فارس، تنگة هرمز، درياي مكران (كه عمان خوانده ميشود)، درياي كوروش (كه آن نيز به غلط درياي عربي خوانده شده)، و درياي قزوين (كه خزر خوانده ميشود)، در جهان برجسته شد. از آنجا كه اين آبها، در جوار ايران و بخشهاي عمدة آن، متعلق به ايران هستند و تحت نفوذ جمهوري اسلامي ميباشند، لذا «هارتسي» از اقيانوس اطلس شمالي به سواحل جنوبي و شمالي ايران منتقل شد.
پنجاه سال قبل، فاصلة ميان قلب حياتي سرزمين جهاني با قلب حياتي درياي جهاني بيش از 10.000 كيلومتر بود، امّا اكنون اين دو در يك نقطه بر هم منطبق شدهاند، در ايران. يعني امروز جمهوري اسلامي ايران همزمان هم قلب حياتي سرزمين جهاني است، و هم قلب حياتي درياي جهاني، و حداقل تا پنجاه سال آينده اين موقعيت براي ايران محفوظ است.
3. فضاي ايران نيز آئرواستراتژيك است و پس از منطقة فضايي تحت كنترل نوراد (فرماندهي عالي دفاع هوافضايي آمريكاي شمالي)، دومين منطقة فضايي حساس جهان است.
4. از نظر قدرت اقتصادي، موقعيت ژئواكونوميك و هيدرواكونوميك ايران، بسيار حساس است. شريانهاي انرژي فسيلي جهان همچون رگهاي اين قلب تپنده، از جوار ايران، به اعضا و جوارح جهان پمپ ميشود. بازار منطقه، بازار هدف كالاهاي شرق و غرب است. همچنين منابع زيرزميني منطقه، منابع اقتصاد استراتژيك كشورهاي مختلف است.
5. از نظر قدرت سياسي، در محيط استبدادي و استعمارزدة منطقه، موقعيت ژئوپليتيك ايران، به دليل وجود حكومت مستقر و مستقل، بسيار حائز اهميت است. غرب تلاش ميكند در تبليغات خود دولت تركيه و دولت غاصب و جعلي اسراييل را تنها دموكراسيهاي منطقه بخواند و زير بار فشار رواني اتهام حمايت از دولتهاي مرتجع و استبدادي كشورهاي عربي، رژيم اسراييل را نماد دموكراسي واقعي بخواند. حال آنكه جمهوري اسلامي بهعنوان يگانه حكومت مردم سالاري ديني در جهان، از حيث استقلال سياسي ميدرخشد و اين موضوع كه حكايت از عدم تعهد واقعي به قدرتهاي بيگانه دارد، موقعيت ايران را در منطقه و جهان حائز اهميت روز افزون نموده است. اكنون ايران بازيگري مهم در پهنة منطقه است كه در معادلات جهاني نميتوان آن را ناديده گرفت.
6. از نظر فرهنگي، موقعيت ژئوكالچر ايران بسيار ممتاز است. ايران امروز با يك دامنة فرهنگي فارسي زبانان
از كردستان عراق تا افغانستان و قلب آسياي ميانه، نفوذ فرهنگي دارد. همچنين با يك دامنة فرهنگي شيعي، از افغانستان و پاكستان در شرق، تا عراق و لبنان در غرب و آذربايجان در شمال و بحرين در جنوب، نفوذ مذهبي چشمگيري دارد. تأثير اين نفوذ را ميتوان در معادلات فرهنگي، سياسي و نظامي منطقة جنوب غرب آسيا ديد.
7. از نظر اجتماعي، موقعيت ژئوسوشال ايران، با توجه به تنوع اقوام و طوايف گوناگون، جمعيت مناسب و نيروي جوان، موقعيتي ممتاز است.
8. از نظر نظامي نيز، موقعيت ژئوميليتاري و همچنين هيدروميليتاري ايران، از حيث قدرت بازدارندگي زميني، دريايي، موشكي، و عمليات ويژه، يكي از استثناييترين موقعيتهاي اقتدار نظامي منطقهاي را براي كشور در 300 سال اخير پديد آورده است.
اين موقعيت ايران، قطعاً پيامدهايي در عرصة بينالمللي دارد. پرسش اين است كه اين موقعيت، متضمّن چه نتايجي در سطح جهان است؟
اگر نظام جهاني يك پيكر واحد در نظر گرفته شود، جمهوري اسلامي ايران، قلب اين پيكرة جهاني محسوب ميشود. در مقابل، آمريكا طيّ نيم قرن تلاش نموده است تا به مغز جهان تبديل شود. اكنون ايالات متحده، با وجود سازمان گستردهاي همچون «NSA» توانسته است به ايجاد اينترنت در جهان مبادرت نموده و حافظة جهان را در 9 هكتار مساحتي كه سوپر كامپيوترهاي آژانس امنيت ملي آمريكا (NSA) در زيرزمين اشغال كردهاند، پديد آورد. اين حافظة جهاني، روزانه سه ميليارد پيام را دستهبندي و ذخيره ميكند.
موقعيت ايران به عنوان قلب در كنار موقعيت آمريكا به عنوان مغز اين پيكره، شرايطي را پديد آورده كه در بدن يك انسان ميتوان ديد: قلب انسان بدون مغز، زنده ميماند، مانند بيماراني كه مرگ مغزي ميشوند، امّا مغز انسان، بدون قلب او زنده نميماند. موقعيت استراتژيك جمهوري اسلامي ايران متضمن سه نكته است:
الف ـ در ميان 200 كشور جهان، جمهوري اسلامي قلب جهان «Global heart» محسوب ميشود. ب ـ آمريكا مغز جهان«Global brain» محسوب ميشود. ج ـ قلب، بدون مغز زنده ميماند، امّا مغز بدون قلب زنده نميماند.
به يك نكته بايد توجه داشت و آنهم اينكه وقتي كشوري داراي موقعيت جهاني است، بهعنوان ثقل جهاني يا منطقهاي عمل ميكند. مانند آمريكا، كه چون موقعيت جهاني دارد، لذا خود را مركز عالم ميپندارد و ساير نقاط و مناطق را با خود ميسنجد. براي نمونه، در قاعدة «مركز ـ پيرامون» كه آمريكا خود را مركز عالم ميشناسد، در يكصد سال اخير، جزيرة جهاني يا قارههاي به هم پيوستة آسيا ـ اروپا را كه در موقعيت شرق آمريكا قرار دارند، با نام كلّي «خاور» ميشناسد، سپس آن را به سه قسمت: خاورنزديك، «خاورميانه» و خاوردور تقسيم ميكند. در يك صد سال اخير كه منطقة ما از سوي آمريكاييها خاورميانه خوانده شده است، هر يك از مردم اين منطقه كه واژة خاورميانه را برتافته و بازگو كند، در واقع پذيرفته است كه در حاشية قطب! عالم امروز، يعني آمريكا قرار دارد. حتي در 6 سال اخير، آمريكا تلاش نمود با طرح خاورميانة بزرگ، ابعاد آنچه را در يكصد سال گذشته توسط آدميرال آلفرد ماهان تعريف شده بود، گسترش دهد.
موقعيت جمهوري اسلامي بهعنوان «هارتلند» جهان، در برابر موقعيت آمريكا به عنوان «برينلند» جهان، مفهوم خاورميانه را متزلزل ساخته است و اكنون اين پرسش مطرح است كه «شرق ميانة چه كشوري؟!». مانع اصلي طرح خاورميانة بزرگ، جمهوري اسلامي بوده است، و لذا موقعيت فعلي ايران، به عنوان «قطب جهان خداگرا» و همچنين هارتلند جهان، نظام بينالملل را وارد صورت بندي جديدي نمود كه در سوي ديگر آن، آمريكا به عنوان «قطب جهان بشرگرا» و برينلند جهان مطرح است. اكنون اگر كسي آمريكا را به تبع موقعيت آن مركز عالم اومانيسم بداند، مفاهيمي همچون خاور نزديك، خاورميانه و خاور دور موضوعيت دارند، امّا هنگامي كه موقعيت ايران كنوني، آن را مركز عالم خداگرا قرار داده، ميتوان از باخترنزديك (كشورهاي اروپايي ارتدوكس و كاتوليك)، باخترميانه (كشورهاي پروتستان مركز و شمال اروپا با محوريت آلمان) و باختردور (كشورهاي آنگلوساكسن، شامل انگليس، آمريكا، كانادا، استراليا و نيوزيلند) نام برد.
چه عواملي اين موقعيت ايران را تهديد ميكند و آن را ميفرسايد؟
عوامل متعددي به عنوان تهديد اين موقعيت ايران مطرح هستند. فهرست بلندي از تهديدهاي غربيها عليه جمهوري اسلامي وجود دارد كه همواره در تلاشاند تا اين موقعيت را متزلزل، نابود و بياثر سازند: سكتاريزاسيون (فرقهگرايي)، بالكانيزاسيون (تجزية سرزميني)، گلوباليزاسيون (ذوب در نظام سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب به بهانة جهانيسازي)، واتيكانيزاسيون (تحديد نهاد ولايت فقيه)، ليبراليزاسيون فرهنگي و اقتصادي، سكيولاريزاسيون، اينديويدوآليزاسيون تربيتي، امانيزاسيون اعتقادي، پرنوكراتيزاسيون سياسي، اليناسيزاسيون اجتماعي و هويت زدايي به ويژه در نسل جوان و موارد ديگري.
راههاي مقابله با اين تهديدها كدامند؟
بخشي از اين تهديدها بايد توسط نهادهاي حكومتي و دولتي خنثي شوند، و بخشي نيز توسط مردم. امّا يك نكته ميان هر دو مشترك است و آن هم «نياز به بصيرت» است.
اگر مردم و حكومتمداران ندانند كه كشور چه جايگاه و موقعيت ممتازي دارد و از وجود چنين نعمتي غفلت كنند، يقيناً آن را از كف خواهند داد. از سوي ديگر اگر اين موقعيت را نشناختند، قطعاً متوجه تهديدها و آسيبهاي آن نيز نخواهند بود كه اين غفلت موجب خسارتها و فجايع جبران ناپذيري خواهد شد. لذا بصيرت حكومت و مردم، عامل اساسي خنثيسازي اين تهديدها و حفظ اين موقعيت ممتاز به عنوان ميراثي براي نسلهاي بعدي است.
اين موقعيت چه ربط و نسبتي با حوزة فكري و فرهنگي ايران اسلامي ـ شيعي پيدا ميكند؟
موقعيت ژئوكالچر ايران امروز، عميقاً متاثر از فرهنگ شيعي ايران است. اگر اين فرهنگ نبود، انقلاب اسلامي ايران نيز نبود و حداكثر در حدّ يك انقلاب ملي رقم ميخورد.
انقلاب اسلامي ايران، جهان را از حالت دوقطبي درون پارادايم اومانيسم (بشرگرايي) كه جهان را به دو قطب: ليبرال كاپيتاليسم غرب و سوسياليسم شرق تقسيم ميكرد، به درآورد، و به جهان دوقطبي جامعتري رساند: جهان دوقطبي اومانيسم (بشرگرايي) و تئوئيسم (خداگرايي). پس موقعيت ژئوكالچر ايران در جهان امروز مقوّم جهان ژئوپارادايم دوقطبي خداگرا ـ بشرگراست.
و اگر فرهنگ ايراني شيعي نبود، نظام دوقطبي نوين در جهان شكل نميگرفت. اهميت ژئواستراتژيك ايران در جهان از اين روست كه نه تنها خود يك قطب اين نظام دوقطبي است، بلكه خود اين نظام را شكل داده است. اين يعني بازيگري در عرصة جهاني. البته مايل نيستم اين مطلب به نوعي خود بزرگبيني فرهنگي يا اعتماد به نفس كاذب بدل شود، زيرا موقعيت و جايگاه برتر داشتن، نيازمند زحمت و تلاش گستردهتر براي حفظ آن است. لذا از حيث توجه و تنبّه عرض ميكنم تا به نوعي بتوان حساسيتها را نسبت به داشتهها و سرمايههاي ملي و ديني برانگيخت.
با توجه به رويكرد انقلاب اسلامي به آيندة جهان اسلام و نقش ايران در واقعة شريف ظهور حضرت ولي عصر(عج) جايگاه اين موقعيت در اين رويكردها چيست؟
با پديد آمدن نظام دوقطبي خداگرا ـ بشرگرا، موقعيت ژئوپارادايم ايران به عنوان مركز جهان خداگرا، مقوّم رويكرد انقلاب اسلامي در جهان اسلام، به ويژه در حوزة الهام بخشي براي رهايي از سلطة بيگانگان بود كه نمونههاي آن در لبنان و فلسطين مشهود است. ظهور مهدي موعود(عج) متضمّن حضور دين در عرصة زندگي بشر و تقويت قطب خداگرا و بسط جامعة موحّدين و متقين در عالم است. موقعيت ايران كنوني، متضمن اين حركت بوده است و براي نهادينهسازي و تقويت آن بايد تلاش كرد. گام بعدي كه بسيار دشوار است، دينيسازي سبك زندگي بشر است. در واقع كار اساسي كه رويكرد جدّي انقلاب اسلامي، پس از تحقق نظام ژئوپارادايم اومانيسم و تئوئيسم است، مسئلة تحقّق سبك زندگي مهدوي است. اگر سبك زندگي بشر مهدوي شود، زمينهسازي براي ظهور به نتيجه خواهد رسيد. موقعيت ويژة ايران امروز، در اين مسير بسيار مؤثر است.
وظيفة دولت اسلامي و مردم در قبال اين موقعيت در سطح منطقهاي و جهاني چيست؟
هر پديدة اجتماعي، در حركت كلي خود از سه مرحله عبور ميكند: ايجاد، حفظ و بسط. موقعيت كنوني محيطي ايران در نظام اجتماعي جهان امروز نيز از اين قاعده مستثنا نيست.
مرحلة نخست كه مرحلة ايجاد اين موقعيت بوده ، اكنون محقق شده است. بايد اين موقعيت را درك كرد. مرحلة دوم، حفظ اين موقعيت است. وظيفة دولت و مردم در اين مقطع حساس، حفظ و پاسداشت اين موقعيت بسيار ارزشمند است. امّا آنهم كافي نيست، بلكه بايد به سراغ مرحلة سوم رفت و مسئلة بسط اين موقعيت ممتاز را مدّ نظر داشت. اگر مرحلة سوم، يعني بسط موقعيت جمهوري اسلامي محقق شود، گامي در جهت زمينهسازي براي ظهور مهدي موعود(عج) محقق شده است. هوشياري و بصيرت دولت و مردم از يكسو، و اهتمام به بسط اين موقعيت از سوي ديگر، وظايف كلي ما در نسبت با موقعيت ممتاز ژئودكترين نهضت انتظار محسوب ميشود.
2
نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/19ساعت   توسط سرباز ولایت
|
روشنفكرترين زن ايراني!
زهرا رهنورد را مي شناختيم. لااقل با آثار مكتوباش آشنا بوديم، هرچند گاهي كم مايگي، شتاب و حرف هاي تأليفي و جمع آوري شده، كتاب هاي او را برايمان از سنخ كتاب هاي علمي خارج مي كرد ولي خودمان را با اين اميد كه بالاخره زن ايراني مي نويسد و مي انديشد، راضي نگاه مي داشتيم و گاهگاهي مطالعهي برخي كتاب هايش مانند "حكمت هنر اسلامي" را بهخاطر نثر روزنامه اي و ساده اش براي نوآموزان رشتهي هنر توصيه مي كرديم.
آن هنگام كه ديديم مهندس موسوي در معركهي انتخابات، خود را پشت چهره اي حقوق بشري و در پوششي كليشه اي از تبليغات زنانه مخفي كرده و دست در دست همسر شادمانش، پيام هاي عاطفي به هوادارانش مي پراكند، مسأله برايمان جذابتر شد. كار به جايي رسيد كه مهندس موسوي، همسرش را "روشنفكرترين زن ايراني" معرفي كرد و شگفتي ما را بر انگيخت. براي حرفه اي هاي كار تبليغات سياسي، سوءاستفادهي اينچنيني از زنانگي البته حركتي منطقي، مدرن و هوشمندانه بود اما بسياري از انقلابي هاي با سابقه از اين رفتار موسوي شگفت زده بودند. اين كار را حتي اصلاحطلبان پيشين نيز انجام نداده بودند و حتي از سيد محمد خاتمي هم چنين فرافكني تبليغاتي نديده بوديم.
آخرين فيلم تبليغاتي مهندس موسوي اما حاوي نكتهي مهمي بود. او نياز داشت به همگان اثبات كند كه همسرش "روشنفكرترين زن ايراني" است. مشاوران مهندس موسوي براي اثبات اين مدعا، پوپوليستيترين روش را انتخاب كردند. اين فيلم حاوي سكانسي شعاري بود كه در آن زهرا رهنورد به همراه فاطمه معتمد آريا –هنرپيشهي محبوب ايراني!- در ميزگردي مشغول احصاء مسائل مربوط به زنان بودند.
اما شنبهي پس از انتخابات، شايد مهمترين بزنگاه براي كشف چگالي روشنفكري "روشنفكرترين زن ايراني" بود. من هم مانند بسياري از رفقاي دانشگاهيام اگر به رأي العين مصاحبهي رهنورد را با بيبيسي پرشين نمي ديدم، باور نمي كردم كه او، در اين مختصات زماني، هزار و چهارصد و اندي پس از بعثت رسول الله و تولد اسلام، سي سال پس از انقلاب اسلامي ايران، در عصر ديجيتال، در حالي كه كشور مان نزديك به چهار ميليون دانشجو و چندين هزار محقق و استاد دانشگاه دارد، در حالي كه قرار است در 1404 كشور اول منطقه در علم و فناوري باشيم، در حالي كه همسرش -مهندس موسوي- رقيب انتخاباتياش را به نخبهگريزي، تعصب و خرافاتي بودن متهم كرده است و... چنين سخنان عجيبي بر زبان بياورد. هنگام شنيدنش سرم را به زير انداختم و بهحال روشنفكري ايراني، بهحال سياست ایرانی، بهحال مدرك دكتري ايراني، بهحال بازار كتابمان، بهحال خودمان و بهحال همه تأسف خوردم.
مغز استدلال "روشنفكرترين زن ايراني" براي اثبات تقلب در انتخابات و پيروزي همسرش اين بود:
«يک سري نقاطي هستند که اصلاً مشخص است که خودش ملاک تشخيص نادرست بودن نتايجي است که وزارت کشور اعلام کرده است، مثلاً آذربايجان و ترک زبانها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند که به کس ديگري رأي بدهند... خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراين، اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدينژاد رأي بدهند. اين دو تا ملاک است و باقي موارد هم شبيه همين است.»
در همان ايام به طنز مطايبه مي گفتند كه معلوم نيست لرها بايد به دامادشان -موسوي- رأي بدهند يا به فرزندانشان -كروبي و رضايي-؛ و مي گفتند احمدينژاد به آمار تهران اعتراض كرده و گفته من داماد تهرانيها هستم و تهرانيها هيچ وقت دامادشان را رها نمي كنند و به يك ترك زبان رأي بدهند!... و من با خود انديشيدم كه اگر چنين مهملاتي از زبان يكي از طرفداران احمدينژاد شنيده مي شد با شامورتيبازيهاي تبليغاتي روزنامه ها و سايت هاي "آينده"ساز دوم خردادي چه بلاي خانمان براندازي بر سر او و تمام جريان اصيل انقلاب اسلامي نازل مي شد.
به يادآوردم كه از كسي شنيده بودم "فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن میزنند"؛ و اين بار هم تمام انبان فرهنگي و فكري ايران زمين و ميراث متعالي و مترقي خميني كبير(ره) توسط "روشنفكرترين زن ايراني" به سخره گرفته شده بود تا بار ديگر تاريخ روشنفكري ايران از فرط شرمساري به كنج مطرود خويش بخزد و ادعاي رهبري و نخبگي را به كناري نهد، چه در حالي كه نصاب شكني و حضور 85 درصدي مردم مي توانست دستمايهي سال ها تفاخر دموكراسي ايراني در جهان باشد، دخيل دانستن چنين انگيزه هاي جاهلانه و عصر حجري در انتخابات، طعم تلخ و گس عقب ماندگي تاريخي روشنفكري ايراني را در دهان ها باقي گذاشت و تمام رشته ها را پنبه كرد.
روز گذشته در اخبار خوانديم كه مجلهی امریکایی فارین پالیسی Foreign Policy در شمارهی اخیر خود (دسامبر 2009)، در گزارشی ویژه فهرستی از 100 متفکر برتر جهان را که ایدههای بزرگ آنها، جهان را در سال 2009 تغییر داده، منتشر کرده است و زهرا رهنورد را پس از باراك اوباما در ردهي سوم ليست قرار داده است! اينكه در اين ليست كساني چون اوباما، جرج سوروس، بيل گيتس، ديك چني و والكاو هاول حضور دارند، حقيقت را روشن مي كند اما شگفتي از آن است كه رهنورد براي كدام ايدهي بزرگ جهاني، متفكر برتر شناخته شده است؟! حسي كه پس از شنيدن اين خبر برانگيخته شد، ما را ياد شنيدن خبر اهداي جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي انداخت و دوباره ياد اين جمله كه: «فقط انگل ها به جهل و تعصب توده دامن میزنند»؛ و تا وقتي موجود جانداري باشد كه محمل زيست و تكثير انگل باشد، انگل به حيات خود ادامه مي دهد. انگل ها موجوديت قابل ذكري ندارند. آنها از جهل و هيجان متعصبانهي مردم ارتزاق مي كنند. حيات آنها بالعرض است و تا وقتي محملي براي رواج جهل باشد، به حياتشان ادامه مي دهند. سالهاست روشنفكري مغرور و متبختر ايراني در كنج تاريك جهل از بدن بخشي از اقشار روشنفكرزده ارتزاق كرده و هرگاه فرصتي يافته، مدعي رهبري توده شده است. يادمان باشد امام(ره) بارها گوشزد كردند كه :
((روشنفكري غربزده، مايهي همهي بدبختيها و عقبماندگيهاست.))
دکتر وحید یامینپور
2
نوشته شده در پنجشنبه 1388/09/12ساعت   توسط سرباز ولایت
|
ژئوپوليتيك شيعه و مثلث آمريكا، عربستان و يمن
پيش از انقلاب اسلامي ايران در سال 1357ه.ش به زحمت مي توان در جهان افرادي را يافت كه به تشيع توجه كرده باشند"( هالم،1384،14) پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و ارائه نظريه ولايت فقيه سبب شد كه انقلاب ايران به عنوان الگويي براي جنبش هاي اسلامي در سراسر جهان تبديل شده و در اين ميان شيعيان نيز در جهت بازسازي جايگاه سياسيخود تحريك گردند.(جاودانيمقدم،87،6)همين امر ترسهايي را به دنبال داشته است.(هالم،1384،14)خصوصا اينكه بيش ترين جمعيت 215 ميليوني شيعه كه در حدود 15درصد جمعيت مسلمانان جهان است در كشورهاي ايران(62 ميليون نفر)،پاكستان(33 ميليون نفر)، عراق(18 ميليون نفر)، و تركيه( 14 ميليون نفر) قرار دارند. در بحرين با 75درصد جمعيت، شيعيان حداكثر جمعيت را به خود اختصاص داده اند و در لبنان نيز با 45 درصد جمعيت،شيعيان بزرگترين گروه جمعيتي را تشكيل مي دهند.(ناصر،2006)تخمين جمعيت شيعه عرب هم بالغ بر 14 ميليون نفر است كه عمدتا در كشورهاي حاشيه خليج فارس سكني گزيده اند.(فولر،1384 ،23) بنابراين شيعيان در خليج فارس 70 درصد جمعيت را تشكيل مي دهند و علاوه بر سراسر كرانه شمالي (ايران) و بخش گسترده اي از كرانه جنوب آن (بحرين،الحساء و كويت)كه داراي جمعيت بومي شيعه مي باشند در مناطقي از فلسطين تا پاكستان، جمعيت 140ميليون از 400ميليون نفر منطقه را شامل مي شوند.شيعيان در قلب بزرگترين منطقه نفت خيز خاور ميانه كه 75 درصد از ذخاير نفتي جهان را در اختيار دارد قرار گرفته اند و با اكثريت جمعيت شيعي ايران،عراق و آذربايجان بر 30 درصد ذخاير نفت دنيا دسترسي دارند كه اگر قسمت شيعه نشين شرق عربستان سعودي به اين ارقام اضافه شود اين مقدار به 50 درصد مي رسد. در اين ميان ايران با اكثريت مطلق جمعيت شيعي، قلب ژئوپوليتيك شيعي محسوب مي شود و مركز اصلي مذهب شيعه و حمايت از شيعيان به حساب مي آيد.(wikipedia)
در كنار اين موقعيت استراتژيك اين نكته را نيز بايد مورد توجه قرار داد كه انقلاب اسلامي ايران نظام موجود جهاني را به چالش كشانده و در مقابل تجويزهاي موجود از نوع سرمايه داري و سوسياليستي تفسير و راه حلي جديد ارائه نموده است. ( هالم،1384،14)جاذبه هاي تشيع كه بعد از انقلاب اسلامي روز بروز آشكار تر گرديده گرايش به اين مذهب و خاصیت ظلم ناپذیری آن را سرعت ويژه اي بخشيده است.به عنوان نمونه در يمن كه 45 درصد آن را اهل سنت تشكيل ميدهند - حدود 25 درصد جمعيت يمن مذهب شافعي، 5 درصد مالكي و 15 درصد نيز مذهب حنفي - و شيعيان بين 42 تا 46 درصد جمعيت را تشكيل ميدهند - بين 32 تا 38 درصد شيعه زيدي، 4درصد شيعه جعفري و 6درصد هم شيعه اسماعيلي - تشيع به سرعت رو به گسترش است تا جايي كه یکی از نویسندگان معروف متعصب ضد شیعه در یمن پیشبینی کرده است که اگر وضعیت گرایش به تشیع در یمن به همین شکل ادامه یابد، تا 20 سال دیگر، در این کشور نیز وضعیتی همانند ایران پیش خواهد آمد و شیعیان در اکثریت قرار خواهند گرفت. هم اكنون نيز رابطه نزديكي ميان برادران اهل سنت و شيعيان در اين كشور بر قرار است.يقينا اقدام عربستان در حمله به شيعيان يمن با همراهي دولت وابسته يمن و با حمايت آمريكا در راستاي احساس خطر از گسترش شيعه و جلوگيري از بروز قدرتهايي در منطقه همچون حزب الله لبنان است كه با منطقي روشن به حمايت از تماميت ارضي و حيثيتي خود در مقابل آمريكا، اسرائيل و اذناب آنها مي پردازند و موجبات تحسين همگان را فراهم كرده اند. قطعا تكثير اين مساله خطرات بسياري را براي حكام مستبد و وابسته و فاسد عربستان و ديگراني از اين دست به دنبال خواهد داشت.هم اینک دولت یمن و وهابیون با حمايت آمريكا همسو هستند و تلاش میکنند تا با نابودی آثاری مربوط به تشیع و نیز چاپ کتبی بر علیه تشیع، از ترویج این فرهنگ جلوگیری کنند. عبدالملك بدرالدين الحوثي -رهبر مبارزان حوثيها- با تاكيد بر اينكه هدف جنگ در صعده كسب قدرت سياسي نيست، بيان كرده كه اتهاماتي اين چنين عليه مبارزان الحوثي افترايي بيش نيست و ما براي چنين اهداف پوچي حاضر به كشتار و آوارگي مردم و تخريب منازل آنان نيستيم بلكه ما از خود دفاع ميكنيم. اين گروه هيچ داعيه تجزيه طلبانه نداشته و فقط بيان ميدارد كه دموکراسی واقعی در یمن حاکم نیست و خواستار بازگشت به فرهنگ قرآنی و برابری هستند. امروز شیعیان یمن نه به خاطر تجزیه طلبی بلکه به خاطر عقیده شان در معرض وحشیانه ترین نسل کشی قرار گرفته اند و این در حالی است که ابرقدرتها داعیه آزادی و حقوق بشر دارند و این حادثه نیز صفحه تاریک دیگری در کتاب عملکرد آنها خواهد بود.بیشک ملک با کفر می ماند اما با ظلم نه.قطعا عربستان و کشورهایی از این دست مجبور خواهند بود که به تغییرات عمده ای در حوزه ساختار سیاسی و مبانی و اعتقادات و فعل و انفعالات مذهبی شان تن بدهند اما در این میان لازم است دولت جمهوری اسلامی ایران در حد توان و مقدورات نسبت به حمایت از مردم مظلوم و ستمدیده یمن اقدام نماید.
2
نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت   توسط سرباز ولایت
|
أينَ عمار...؟!
روزهايي را پشت سر گذاشتهايم و ميگذاريم كه پر از شبهه است. پر از اختلاف و آشوب.
حق هست، باطل هم هست، اما نه صاف! نه خالص و نه روشن! كه تاريك، مخلوط و خاكستري، به رنگ شبهه!!!
آن روزها نبوديم، اما يادمان هست كه مولا ميفرمود:
« شبهه را كه شبهه ميگويند، به خاطر اين است كه شباهت با «حق» دارد. دوستان خدا در مواردي كه مطلب مشتبه است، از نور يقين و دليل هدايت كمك ميگيرند، اما دشمنان حق، گمراهي، آنان را جذب ميكند و برهانشان هم كوردلي است.»